براي حمايت از مستند فرخي يزدي  اينجا  را نگاه كنيد.


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در جمعه دوم مرداد ۱۳۹۴ و ساعت 15:0 |
پخش مستند يميني شريف
● شاعري كه دنيا را از چشم كودكان مي‌ديد
خبرنگار امرداد-عارف درویش :
شب گذشته در سالن استاد ناصری خانه هنرمندان مستند يميني شريف، نغمه‌سراي كودكان به نمایش درآمد.
شامگاه 23 تيرماه از ساعت 19 تا 21 به باشندگی آموزگاران، فرهنگ دوستان و هنرمندان در سالن استاد ناصري خانه هنرمندان مستند یمینی شریف به نمایش درآمد.
مستندی که زندگی پر رنگ و پر شور دلسوز فرهنگ ایران را به زیبایی بر روی پرده برد هر چند که با بی‌مهری مدیران خانه هنرمندان همراه بود تا جایی که از ورود خبرنگارها و دوربین‌ها در سالن نمایش جلوگیری کردند. گویی خانه هنرمندان، توانایی پاسداشت از نخبگان فرهنگ و ادب ایران را ندارد و نیازمند مدیریتی با تدبیر نسبت به جایگاه نخبگان ادب و فرهنگ این دیار دارد.
این مستند زندگی پر مهر یمینی شریف را نشان می‌دهد مهری که نه تنها به همسر خود توراندخت بیان می‌کند بلکه شیفتگی او به آهنگ کلمات و سرودن شعر و علاقه‌اش به ادبیات کودک را نشان می‌دهد. در بخشی از مستند یمینی شریف می‌گوید: «اهل هیاهو نیستم و دنبال تجارت هم نرفتم همینی که هستم» به بیانی دیگر اندیشه و آرمان‌هایش را به کردار می‌رساند.
در بخشی از این مستند اسدالله شعبانی، شاعر و نویسنده کودک گفت در ساحت شعر و ادبیات کودک دو دسته هستند که فعالیت می‌کنند: دسته‌ای به نام کودک تجارت می‌کنند و دسته ای هم مانند یمینی شریف، از کوشندگانی هستند که جز برای کودک و از دریچه چشم او دنیا را نمی‌بینند. شعر او بازی‌ها و پیوند‌های کلامی و آوایی دارد که به سادگی با کودک سخن می گوید.
هوشنگ مرادی کرمانی نیز در این مستند می‌گوید: «نمی‌شود یمینی شریف را خط زد. نام او در فرهنگ و ادبیات کشور برای پنج نسل وجود داشته و خواهد داشت. ما نمایشگاه کتاب را با نام یار مهربان یعنی یکی از شعرهای مشهور او برپا می‌کنیم. چگونه می‌توان او را فراموش کرد.»
مرادی کرمانی در ادامه سخنش در این مستند گفت: «آقا نمی‌دانید کیهان بچه‌ها با من چه کرد! وقتی شعر سنگ نپران آی بچه جان را من خواندم با خودم گفتم چگونه او دهات ما را دیده است. چرا که ما در کودکی در روستا، یکی از تفریحات وحشیانه‌مان این بود که می‌زدیم چشم و چال الاغ همسایه را کور می‌کردیم و روزی نبود یکی دو سر از بچه‌ها نشکند. با خود گفتم چه‌جوری این شاعر ما را دیده است.»
محمدهادی محمدی(پژوهشگر و نویسنده داستان‌های کودکان) نیز در این مستند می‌گوید: «اگر شرایط بهداشتی و رفاهی آن زمان مناسب بود و یمینی جزو وظایف خود غیر از ادبیات رسیدن به این نیازهای جامعه کودکان مسوولیتی حس نمی‌کرد یا در جامعه دیگری غیر ازایران بود، الان غولی در ادبیات بود.»
هومن یمینی شریف( فرزند یمینی شریف)در بخشی از مستند می‌گوید در شعر یمینی شریف سه موضوع فراوان دیده می‌شود: «کودک، ایران و طبیعت.»
ایرج گرگین در بخشی از گفتار متن مستند گفت: «او درپایان زندگی وقتی متوجه شد دیگر مداوا امکان پذیر نیست گفت؛ مرا در دامنه البرز در ایران دفن کنید. و این شعر را برای سنگ قبر خود سرود: من نغمه‌سرای كودكانم / شادست ز مهرشان روانم / عباس يميني شريفم / گيرید ز كودكان نشانم.
در پایان مستند قطعه روزگار من یا آقا جون را استاد انوشیروان روحانی اجرا کرد و در تیتراژ پایانی چشمک بزن ستاره با صدای احمد ظاهر افغانی زیبایی کار را دو چندان کردند.
پس از نمایش مستند نشستی با اجراي پدرام اكبري؛ هومن ظریف (کارگردان)؛ هومن یمینی شریف (تهیه کننده) و بانو نوش آفرین انصاری از شورای کتاب کودک درباره مستند ساخته شده در سالنی که حتا بر روی زمین هم باشندگان به تماشا نشسته بودند گفت‌وگو شد.
هومن ظریف در آغاز از باشندگان سپاس‌گزاری کرد و در ادامه اجازه خواست تا در برابر سخنوران ساحت دیدار و شنیدار و گفتار سکوت کند و ابراز امیدواری کرد تا ناگفته‌هایش در رسانه امرداد انتشار یابد.
هومن ظریف کارگردان مستند یمینی شریف گفت: «ای کاش نگاه سنتی تحقیرآمیز به تربیت کودک از میان برود. ما نیازمند مستندهایی از بزرگان فرهنگی این سرزمین هستیم تا نسل دیجیتالی امروز ما از آن بیاموزد در این میان نیازمند اعتماد رسانه ملی به مفاخر و قله‌های ادب و هنر ایران هستیم تا با زبان ساده سینما درک شوند.»
ظریف در ادامه از امیرمهدی ارسلانی که در مستند یمینی شریف نغمه‌سرای کودکان، نقش کودکی ایشان را بازی کرد به روی صحنه فراخواند سپس از او قدردانی کرد.
نوش آفرین انصاری از شورای کتاب کودک نیز با اشاره به همکاری دو هومن، هومن یمینی شریف و هومن ظریف برای ساخت این مستند سپاسداري کرد و گفت از رسا بودن مستند در بیان شخصیت و کار یمینی شاعر کودکان بسیار خوشحالم که چنین اثری را دیدم. اما آنچه باید بگویم این است که در آموزش و پرورش، آنچه می‌بینیم از ایده‌آل یمینی شریف فاصله دارد و کوشش‌های بسیاری شده بود که ما به فضای سازنده و خلاق باشگاه کودکان و شورای کتاب کودک برسیم و این کوشش‌ها از دیر باز ادامه داشته است تا در کتاب ده جلدی محمد هادی محمدی و زهره قاینی که تاریخ ادبیات کودک را بازگو کرده اند بیان شده است.
در پایان با پذیرایی از باشندگان برنامه به پایان رسید.

عكس زير:خانم دكتر گل گلاب،هومن يميني شريف،خودم،ناصرالدين حسنزاده و علي شيرازي؛خواننده شعر فرخي يزدي در مستند يميني شريف،در نقش داوود خان:

اي كه پرسي تا به كي در بند دربنديم ما

تا كه آزادي بود در بند ،دربنديم ما

عكس زير:تقدير از اميرمهدي ارسلاني كه در نقش عباس يميني شريف بازي كرده بود.

هومن ظريف،پدرام اكبري،هومن يميني شريف و دكتر نوش آفرين انصاري در عكس زير.


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 13:5 |
 

 

هومن ظريف:اميدوارم همچنانكه صبورانه با بيگانگان بدخاطره،گفتگو كرديم و به نتيجه رسيديم،با  هموطنان  هنرمند خاطره انگيز نيز،گفتگو و دلجويي كنيم. 

 

با اسماعيل جعفري و محبوبه سادات موسوي تصويرگر و تدوينگر مستند پيرنيا،باغبان گلها...عكاس:سعيد موسوي.


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 13:16 |
جوابیه 
حسود هرگز نیاسود،
دوست عزیز،قلم و نوشته هایت،همانند کاراکتر پیله ور است و بویی از انصاف و ادب ندارد،بوی شهرت طلبی دارد و شهوت دشنام.وگرنه اگر انصاف داشتید،بدون دیدن فیلم،قلمفرسایی نمی کردید و ازیاد نمی بردید که نسلی آشنا با اشعار امثال استاد یمینی شریف،پیله وران را به خاک مذلت نشاندند برای آزادی.نه چنان آزادی که حضرتعالی به نام پژوهشگر ادبی دشنام فرمایی.
دوستت دارم ایرانی
با سلام،قولا
من رب کریم.


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 17:47 |

گروه خورشید سیاه،موسیقی تیتراژ مستند فرخی یزدی،به کارگردانی هومن ظریف  را ساخت.


طاهر علیرمضانی و جهانگیر رها،رباعی معروفی از فرخی یزدی را با ترانه مشهور مانيفست  manifesto ویکتور خارا،تلفیق کرده و اجرا کردند.
مانیفستو ویکتور خارا،پیش از این با خوانش احمد شاملو،به شیوایی ترجمه و اجرا شده بود و ملودی ترجیع بند ترانه مانیفستو،عامدانه توسط زنده یادان فرهادمهراد و فریدون فروغی با سوت. در بسیاری از ترانه هایشان اجرا شده است.
مستند فرخی یزدی با تدوین اسماعیل جعفری به روز های آخر تدوین خود نزدیک شده است.
بخشی از ترانه مانیفستو:ترانه آن زمانی معنا می یابد که قلبش نیرومندانه در تپش باشد
و انسانی آن ترانه را بسراید که سرود خوانان شهادت را پذیرا شود
شعر من در مدح هیچ کس نیست
من نمی سرایم تا بیگانه ای بگرید
من برای بخش کوچک و دور دست سرزمینم می سرایم
که هر چند باریکه ای بیش نیست، اما ژرفایش را پایانی نیست
شعر من آغاز و پایان همه چیز است
شعری سرشار از شجاعت
شعری همیشه زنده و تازه و پویا
(ویکتور خارا)

هرگز دل من ز خصم در بیم نشد ،
در بیم ز صاحبان دیهیم نشد
ای جان به فدای آنکه پیش دشمن ، تسلیم نمود جان و تسلیم نشد


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 15:0 |
فراخوان حمايت مالي براي ساخت مستند فرخي يزدي 

 

لطفا اينجا را كليك كنيد.

واينجا.


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 16:3 |

 

نمايش مستند يميني شريف،نغمه سراي كودكان

مستند يميني شريف،نغمه سراي كودكان روز 23 تيرماه در سالن استاد ناصري خانه هنرمندان،با همت نجمن تهیه کنندگان سینمای  مستند  ایران،با اجراي پدرام اكبري و حضور  جمعي از فرهنگ پروران و هنرمندان از ساعت 7 الي 21  به نمايش در خواهد آمد.

 به گزارش خبرنگار ما،فیلم مستند 75 دقيقه اي  «نغمه سرای کودکان»، به تهیه کنندگي  هومن یمینی شریف و كارگرداني هومن ظريف ، زندگی عباس یمینی شریف و فعالیت های فرهنگی و ادبی او را به نمایش می گذارد. نقش تاریخی اين شاعر، به گونه ای است که سرگذشتش در واقع مروری است بر تاریخ ادبیات و آموزش و پرورش کودکان ایران از آغاز قرن اخیر كه در این مستند، تجارب تلخ مدرسه و مکتب، دوران سخت کودکی، آشنائی اش با فرخی یزدی و تجارب  معاشرت با آن شاعر شوریده آزادیخواه ، شیفتگی او به آهنگ کلمات و سرودن شعر در دبستان و رشد علاقه اش به ادبیات کودک مورد پژوهش قرار می گیرد.

بنابر اين گزارش،مصاحبه های خود او و گفتارهای همسر و فرزندانش دریچه های جدیدی به زندگی پرماجرا و دوران پر تحول کودکی و نوجوانی او می گشاید. در ادامه، فیلم به وقایعی که اورا به ادبیات کودکان  دلبسته و متعهد ساخت، می پردازد. نقش او در پیدایش اولین مجله های کودکان : "بازی کودکان"، "دانش آموز"، "سازمان جوانان شیر و خورشید"، " کیهان بچه ها" مورد بررسی قرار می گیرد. سفر او به امریکا در سال ۱۹۵۳  برای تحصیل در دانشگاه کلمبیا در رشته اموزش ابتدائی کودکان، اقدام به تاسیس مدارس ملی ( دبستان های روش نو)  در اوائل سالهای ١٣٣٠ و تاسیس اولین باشگاه بچه ها و همکاری داود پیرنیا و همکاران هنرمند رادیو، سیما بینا، بیژن پیرنیا، الیس و بلا و نیکل الوندی،  فضل الله مهتدي (صبحي)، با برنامه های هنری این باشگاه، از لحظات شیرین و ناگفته تاریخ فرهنگ کودکان است. خاطرات تاسیس شورای کتاب کودک  از زبان موسسین آن، تحولات ادبیات کودک در سالهای ١٣٤٠ و ١٣٥٠  زاویه های جدیدی را به وقایع تاریخی در ادبیات کودک می گشاید.

   توراندخت مقومی تهرانی- همسر و همکار،یحیی مافی – عضو گروه موسس و هیات مدیره شورای کتاب کودک و دوست نزدیک عباس یمینی شریف ،توران میرهادی- موسس و عضو هیات مدیره شورای کتاب کودک ،نوش آفرین انصاری- دبیر و عضو هیات مدیره شورای کتاب کودک،اسداله شعبانی- شاعر و نویسنده کودکان پرویز کلانتری- تصویرگر کتاب کودک هوشنگ مرادی کرمانی – نویسنده کودک و نوجوان،مصطفی رحماندوست- شاعر و نویسنده کودکان،محمد هادی محمدی – نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودکان،بیژن پیرنیا- مجری برنامه کودک در دهه ١٣٣٠،علی دهباشی- سردبیر مجله ادبی بخارا،نیما پتگر- نقاش و مجسمه ساز،انوشیروان روحانی- آهنگساز و نوازنده پیانو،فرشته یمینی شریف- نقاش و شاعر،بهمن یمینی شریف- فرزند،هومن یمینی شریف- فرزند،عباس یمینی شریف،سیروس طاهباز- نویسنده ومترجم،ثمینه باغچه بان- نویسنده و کارشناس اموزش و پرورش،جلال رفيع؛ روزنامه نگار،صدرالدین الهی- روزنامه نگار و نویسنده،احسان یارشاطر- نویسنده، پژوهشگر و موسس بنیاد مطالعات ایران در دانشگاه کلمبیا وایرج گرگین - رونامه نگار, مجری و گوینده،دراين مستند حضور صوتي وتصويري دارند.

 کارگردان:هومن ظريف ،تهيه کننده :هومن يميني شريف،تصويرگران:اسماعيل جعفري،مسعود طاهري،سجاد تبريزي ، ميلاد درويش و بابک داداش زاده،تدوينگر : اسماعيل جعفري و انيماتور محبوبه سادات موسوي،صدابرداران:اسماعيل جعفري،ميلاد درويش.عکس:رضوانه بحري و سجاد تبريزي.عوامل ساخت اين مستند هستند.

بنابر اين گزارش پيش از اين نيز، «نغمه سرای کودکان» ،در مركز مطالعات زبان پارسي جردن  دانشگاه کالیفرنیا - ارواین امريكا، Dr. Samuel M. Jordan Center for Persian Studies at UC  و  در دانشگاه یوسی ال ای کالیفرنیا،صورت به نمايش درآمده بود.

اين فيلم دومين تجربه مستند هومن ظريف،پس از ساخت مستند مرز پرگهر،درباره سرآينده سرود اي ايران،دكتر حسين گل گلاب،به شمار مي آيد.


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در شنبه ششم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 15:49 |
 

مستند «فرخی یزدی» شاعر آزاديخواه معاصر ،به کارگردانی هومن ظریف اين  اميدواري  را دارد كه براي ساخت  تيتراژ نخست  با  گروه موسيقي خورشيد سياه همكاري كند.

 در این مستند محمدعلی اسلامی ندوشن، پرویز کلانتری، حسین مسرت، دکتر انور خامه‌ای، محمد علی سپانلو،علی دهباشی ، ادیب برومند، سید جلال ویژگان، دکتر محمود رشیقی فیروز آبادی، سهیل محمودی، دکتر سیامک قوام، دکتر محمدرضا موحدی، دکتر بیژن نفیسی، ناصرالدین حسن‌زاده و رضا سخندان، ازاقوام این شاعر آزادیخواه و علیرضا پورامید درباره فرخی یزدی سخن گفتند.

گفتار متن این فیلم را مسعود رایگان اجرا کرده و وحید عسکریان غزلی از فرخی یزدی را خوانده است.

عوامل این فیلم مستند عبارتند از: موسیقی تیتراژ پایانی:زنده یاد احمد ظاهر، مجری طرح: سیامک قوام، پژوهش:حسین مسرت، تهیه کننده:هومن ظریف، تصویر بردار:اسماعیل جعفری، انیماتور:محبوبه سادات موسوی، تدوین:اسماعیل جعفری، دستیار تصویربردار:سعید موسوی، عکس:رضوانه بحری.

این فیلم سومین مستند بلند هومن ظریف پس از مستند «مرز پرگهر» و «یمینی شریف،نغمه سرای کودکان» است


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه یکم تیر ۱۳۹۴ و ساعت 18:25 |

           

 

چرا "مرز پرگهر" اکران نمی شود؟

 

 سازنده مستند "مرز پرگهر" از شهرداری تهران گله‌مند شد که چرا این فیلم را اکران نمی‌کند!

 هومن ظریف، روزنامه‌نگار، منتقد، نویسنده و مستندساز در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)- منطقه مرکزی- پس از اکران فیلم مستند"مرز پر گهر" در فرهنگسرای آئینه اراک، اظهار کرد: فیلم مستند "مرز پر گهر" را درخصوص شرح حال دکتر حسین گل گلاب ساخته‌ام؛ در این فیلم به موسیقی سرود "ای ایران" نیز پرداخته شده است که در خصوص آن با خانواده مرحوم استاد بنان، خانواده استاد خالقی و خانواده دکتر گل گلاب گفتگو کرده‌ام.

 وی افزود: این فیلم توسط موسسه تصویر شهر شهرداری تهران در سال 90 خریداری شد و من ناچار به فروش این فیلم شدم، چراکه اینکار را بهتر از این می دانستم که این فیلم به دست BBC بیافتد.

 

 

‌ برگزاري آیین بزرگداشت زنده‌یاد استاد حسین گل‌گلاب در فرهنگسرای آئینه اراک

به گزارش ایسنا، آیین بزرگداشت زنده‌یاد استاد حسین گل‌گلاب در فرهنگسرای آئینه اراک برگزار شد.

اين مراسم با همکاری انجمن موسیقی و دانشگاه اراک با حضور دکتر هما گل‌گلاب فرزند استاد حسین گل‌ گلاب و هومن ظریف مستندساز، برگزار شد.

زنده‌یاد استادحسین گل‌گلاب، (1276 تهران - ۱۳۶۳ تهران) گیاه‌شناس، ادیب، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد دانشگاه، نوازنده، موسیقیدان، عکاس و هنرمند ایرانی بود.

او به زبان‌های فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و لاتین تسلط داشت و در زمینه معادل ‌یابی برای واژه‌های علمی از متخصصان فرهنگستان ایران بود. سروده‌های مشهور «ای ایران» و «آذرآبادگان» از جمله کارهای اوست.

در این آیین گفت‌وگویی کوتاه میان مجری برنامه و دکتر هما گل گلاب انجام شد که دکتر گل گلاب ضمن معرفی خود در خصوص تاثیر استاد گل‌گلاب بر روی رشد علمی و فکری فرزندانش گفت: استاد گل گلاب فقط یک پدر نبود، یک دوست خوب بود و بر ما تحکم نداشت، او دوست و راهنمای ما در تمام زندگی بود.

وی افزود: پدر من گیاه‌شناس، حقوقدان و یک هنرمند بود، اولین عکس رنگی را گرفت و خودش چاپ کرد اما، هیچ وقت به دانستنی‌هایش تظاهر نمی‌کرد و همیشه یک شخص متواضع و وطن دوست بود.

وی در خصوص دلایل سروده شدن ای ایران و این روایت که استاد گل‌گلاب با چشم گریان پیش استاد خالقی می‌رود و وقتی استاد خالقی علت را جویا می‌شود، می‌گوید "دیدم که سرباز انگلیسی به افسر ایرانی سیلی زده است و از این بابت بسیار ناراحت شدم"، و سرود "ای ایران" را متاثر از این حادثه می‌سراید، توضیح داد: پدر از حضور متفقین در ایران بسیار ناراحت بودند اما، ماجرایی که در مورد سیلی خوردن یک افسر ایرانی از یک افسر انگلیسی در حضور وی، از قول پدرم نقل می‌شود، به هیچ وجه رخ نداده و من بارها این موضوع را تکذیب کرده‌ام.

این دارای دکترای داروسازی و گیاه‌شناسی با بیان اینکه سرود ای ایران برآمده از قلب استاد گل‌گلاب بود، گفت: تمام واژگان سرود "ای ایران" فارسی است، به غیر از چهار واژه که عربی است. ایرادی بر آن وارد نشده و عده زیادی از مردم ایران این سرود را از حفظ هستند. من نیز هر وقت می‌خواهم سر خاک پدر بروم، سرود ای ایران را می‌خوانم.

وی در پاسخ به این سوال حاضرین که چرا استاد به فکر ساخت دانشگاه در شهرهای مختلف افتاد، بیان کرد: آن زمان پدر با شادروانان دکتر قریب و دکتر شهریاری هم‌دوره بودند. آن دوره در شهرها اینقدر دانشگاه نبود و آنها زحمات بسیاری کشیدند که در نسبت به راه‌اندازی دانشگاه خوب و کارآمد اقدام کنند و البته با کمک و کوشش دیگر استادان اراک این دانشگاه شکل گرفت.

دکتر گل گلاب گفت: پدر دوست داشت من گیاه‌شناسی بخوانم اما، هیچ وقت به من نگفت. من اتوماتیک‌وار به این سو کشیده شدم. من خودم شاگرد پدر بودم و این روند به نوعی موروثی شد که من هم گیاه‌شناسی و داروسازی خواندم.

در ادامه با استاد میلاد کیایی که قرار بود در این آیین حضور داشته باشد، تماس تلفنی برقرار شد. میلاد کیایی از استادان برجسته موسیقی از هشت سالگی سنتور را فرا گرفته است، دارای دکترای افتخاری موزیک است و در مدرسه موزیکولوژی ایران در سال 1342 تدریس می‌کرده است، وی از شاگردان مکتب استاد ابوالحسن صباست. استاد میلاد کیایی در این گفت‌وگوی تلفنی گفت: مایه افتخار ما ایرانی‌هاست که پس از انقلاب این همه آهنگ ساخته شده که نام ایران در آن هست، اما هیچ کدام از این آهنگ‌ها، ای ایران و مرز پرگهر نشد.

وی افزود: این سرود جایگاه خاصی در قلب و روح ما ایرانی‌ها دارد، چراکه روزگاری که این آهنگ ساخته شد بوی عشق و امید می‌داد.

کیایی ضمن اشاره به فیلم مستند مرز پرگهر ساخته هومن ظریف گفت: در بخشی از این فیلم که من ساز زده‌ام، یک نکته‌ای را گفته‌ام و این نکته در گذر تاریخ همواره به دفعات ثابت شده که هنرمندان، هنرپروران، فرهنگسازان و دانشمندان هر دوره‌ای از تاریخ همواره میزبانان تاریخ بوده‌اند، اما سیاست‌بازان و سیاست‌مداران میهمان تاریخ!

 

سپس دكتر اكبر عالمي در پيامي صوتي كه در سالن طنين انداز شد گفت: پدرحسين گل گلاب،مهدي مصورالملك، از نقاشان مشهور دورة ناصرالدين شاه و مظفرالدين شاه بود و در نقاشي روي سنگ مهارتي خاص داشت. نقاشيهاي روزنامه‌هاي دولتي  شرف و شرافت  از كارهاي اوست .حسين گل گلاب عكاسي را نزد پدرش آموخت. با يادگيري زبان هاي روسي،فرانسوي و انگليسي،هنر عكاسي را با عكاسي روز دنيا مقايسه مي كرد و در اين راستا بود كه با استفاده از آگاهي به علم شيمي در تاريكخانه اي كه خود فراهم كرده بود نخستين عكس رنگي را در سال 1303 از سه تن از بستگان خود به نام بني هاشمي گرفت.دكتر داريوش گل گلاب نيز،از پدر خويش هنر عكاسي را ياد گرفت و در اين راستا،با ديدن كتابي به زبان فرانسوي درباره عكاسي مدرن آن را به پدر خود يعني حسين گل گلاب نشان داد.تنها سه هفته بعد،حسين گل گلاب،جزوه اي بر اساس كتاب عكاسي فرانسوي به پسرش داريوش تحويل داد و اين آغاز ترجمه آثار عكاسي  قلمداد مي شود.چرا كه داريوش گل گلاب،بر اساس آن جزوه،كتاب« بررسی فنی عکاسی » را تدوين كرد كه سال هاي سال تنها منبع تدريس عكاسي در دانشگاه ها بود.

 هرچند دکتر هادی شفائیه،را مي توان با كوشش هايش براي اخذ كرسي و رشته عكاسي در دانشگاه ها ،پدر عكاسي مدرن ايران دانست،اما چاپ كتاب « بررسی فنی عکاسی » گرد آوری دکتر داریوش گل گلاب، در ابتداي دهه 60 خورشيدي و ترجمه

«تاریخ عکاسی». ژان آ. کیم.توسط داريوش گل گلاب در  سال  ۱۳۶۳،از جمله منابع دست اول براي تدريس علم – هنر عكاسي در دانشگاه ها بود.

داريوش گل گلاب،شوربختانه در سال 1367درگذشت و عكس هايي  كه او از طبيعت ايران ،به همراه شادروان نيكول فريدني گرفته است،به يادگار مانده است.

اگر امروز افرادي چون  ژوزف نیسه‌فور نیپس Nicéphore Niépce (زاده ۷ مارس ۱۷۶۵ - درگذشته ۵ جولای ۱۸۳۳) مخترع فرانسوی که بیشتر به عنوان مخترع عکاسی شناخته شده است را به ياد مي آوريم و ازتجربيات او بهره مي بريم،به خاطر تاثير دكتر حسين گل گلاب و ترجمه شيواي كتاب تاريخ عكاسي،توسط دكتر داريوش گل گلاب است.

اما امروز،كه روز يادبود دكتر حسين گل گلاب است، من سعادت حضور در دانشگاه گل گلاب اراك را ندارم.

در اين مراسم،پيش از اكران مستند مرز پرگهر،گروه موسيقي رازو نياز، به سرپرستی آقای  میلاد هادیان،سرود اي ايران را نواختند.ستار ابراهيمي،نوازنده تنبك،مهدي حسيني،نوازنده كمانچه،محسن حسني،خواننده،محمد ميرزايي،نوازنده تار،عليرضا مهرجو؛سنتور و سعيد خطاي پور؛سه تار،اعضاي گروه رازو نياز اراك بودند.

همچنين،هومن ظریف مستندساز نیز بر روی سن حاضر شده و قبل از اکران فیلم مستند «مرز پر گهر» اظهار کرد: پژوهش برای مستند مرز پرگهر از سال 1387 آغاز شد. همه چیز برای نگارش کتابی مهیا بود که اکنون تبدیل به فیلم شده است.

وی افزود: يادم مي آيد كه در 17 بهمن ماه 1391، انجمن تهیه کنندگان مستند در خانه هنرمندان آن را با حضور دکتر اکبر عالمی و خسرو سینایی اکران کرد. استاد خسرو سینایی در آن محفل، فیلم را کتاب مصور توصیف کردند که همه اسناد را با واهمه از فراموش شدن جمع‌آوری کرده است. بعدها خسرو سینایی را دیدم که گله‌مند بود چرا وزارت ارشاد، با مستندهایی که او ساخته است، بی‌وفایی کرده و DVD مستندهای او را عرضه نکرده است. گله و شکایت خسرو سینایی نسبت به مغفول ماندن تلاش‌های مستندسازی‌اش جوابی آشکار برای روشن شدن دلهره من از جمع‌آوری این کتاب مصوری است که آن را خواهید دید.

وی افزود: دکتر حسین گل گلاب، ستاره تابان آموزش این کشور است. همچنانکه عباس یمینی شریف، چون ماه درخشان از این پرتو، بهره‌مند شده است. گل گلاب نیز از آقا حسینقلی و علینقی وزیری درس موسیقی، اخلاق و نظم یاد گرفته است.

ظریف اضافه کرد: گل گلاب، به روایت "مفخم پایان"، دوست "عباس یمینی شریف"، سرود ای ایران را روی موسیقی استاد روح الله خالقی ساخت اما، روایت مشهور از اشغال ایران و دردمندی این استادان حکایت می‌کند.

وی افزود: برای درک چرایی و لزوم سرایش سرود ای ایران، نیازی نیست که به تاریخ مراجعه کنید. نیازی نیست که متوجه اشغال ایران توسط روسیه، انگلستان، امریکا باشید. حتی نیازی نیست، قتل عام مردم با شیوع ویروس‌های رنگارنگ و گرسنگی در دهه 20 را بدانید.

وی گفت: لازم نیست که واژگان سرود و مقام و دستگاه موسیقی سرود ای ایران را دریابید. نیازی نیست بدانید که فردوسی ایران را ابتدا ایران شهر خواند و سپس در سال 1313 در هزاره فردوسی در توس مشهد، با شرکت ایران پژوهان بزرگی چون "یان ریپکا" و "یوگنی برتلس"، "آرتور کریستنسن"، "هانری ماسه"، "بدیع الزمان فروزانفر"، "حسن پیرنیا"، "سعید نفیسی"، "مینورسکی"، "رشید یاسمی"، "وحید دستگردی"، "جلال الدین همایی"، "مجتبی مینویی" و "عبدالعظیم قریب"، واژه ایران به جای واژه «پارس» بر سر زبان دیپلماتیک دنیا افتاد.

وی افزود: اصلا ملت ایران نیازی به رجوع کردن به تاریخ ندارد. برای یادآوری دلایل ساخت سرود ای ایران نیز، نیازی نیست که به تاریخ برگردیم. فقط به امروز نگاه کنیم که شهر سوخته با پنج هزار سال قدمت، در سیستان و بلوچستان فقیر، چقدر می‌تواند موجب افتخار مردم و رونق گردشگری این دیار شود. غیر از شهر سوخته، به بقایای تیسفون بنگرید که در کنار بغداد، با آخرین رمق، به خود می‌لرزد. پس نیازی نیست، برای دلیل سرایش سرود ای ایران و ساخت مستند مرز پرگهر، به حافظه تاریخی خود فشار آوریم. سرود ای ایران، به دور از اندیشه بَدان، بعد از گذشت 70 سال همچنان زنده است و خود را بازتولید معنایی می‌کند.

به گزارش ایسنا، فیلم مستند مرز پرگهر که در سال ۱۳۸۹ به تهیه‌کنندگی و کارگردانی مهندس هومن ظریف (روزنامه‌ نگار، مستند ساز و کارمند روزنامه اطلاعات) تولید شد، به شرح تفصیلی زندگی، اندیشه و آثار دکتر حسین گل‌گلاب می‌پردازد و درباره چگونگی ساخته‌شدن سرود ملی "ای ایران" با بازماندگان آفرینندگان این سرود به بحث می‌نشیند.

اردلان آصفری دبیر برگزاری مراسم بزرگداشت مفاخر دانشگاه اراک نیز از بزرگداشت زنده‌یاد عبدالکریم قریب استاد پیشکسوت زمین‌شناسی و دکتر پرویز شهریاری از بنیانگذاران دانشگاه اراک و پدر علم ریاضی در ایران خبر داد.

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 14:16 |

ظریف گفت: استاد خسرو سینایی در آن محفل، فیلم را کتاب مصور توصیف کردند که همه اسناد را با واهمه از فراموش شدن جمع‌آوری کرده است. بعدها خسرو سینایی را دیدم که گله‌مند بود چرا وزارت ارشاد، با مستندهایی که او ساخته است، بی‌وفایی کرده و DVD مستندهای او را عرضه نکرده است.

‌وی اظهار کرد: گله و شکایت خسرو سینایی نسبت به مغفول ماندن تلاش‌های مستندسازی‌اش جوابی آشکار برای روشن شدن دلهره من از جمع‌آوری این کتاب مصوری است که آن را خواهید دید.

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 12:44 |
يادبود دكتر حسين گل گلاب در اراك برگزار مي شود

فرایند آموزش و پرورش از پیدایش انسان بر زمین آغاز شده است و در طول تاریخ هیچ جامعه انسانی‌ای وجود نداشته که اهمیت و مرکزیت آموزش را رد کند. آموزش معنای فراتری از کسب دانش دارد و به انسان ها این امکان را می دهد که در زندگی شخصی خود رشد کنند و از نظر اجتماعی قوی باشند.لذا آموزش لازمه ی امر توسعه ی ملت ها است.دربحث آموزش یکی از موضوعات اساسی کمک به رشد و توسعه ی فرهنگی  است که  شاخص اصلی خودباوری جوامع می باشد. توسعه فرهنگی در قالب توجه به ارزش های ملی امکان پذیر است و در آن موضوع الگو برداری از شخصیت های برتر ملی مطرح میشود.

 جمعی از دانشجویان دانشگاه اراک  درنظر دارند تا با معرفی بزرگان این سرزمین گامی برای رشد و پرورش جوانان ایرانی  والگو برداری آنها از شخصیت های ملی و تاریخی در جهت توسعه ی فرهنگی بردارند.

در همین راستا با همکاری انجمن موسیقی استان مرکزی .مراسم بزرگداشتی  برای دکتر حسین گل گلاب با حضور چهره های فاخر و برجسته کشور همچون دکتر هما گل گلاب ،دکتر علی اکبر عالمی،دکتر سیامک قوام، دکتر محمدباقرستوده، استاد میلاد کیایی،استاد محمد صالح علا ،اساتید دانشگاه اراک وبزرگان ادبیات و موسیقی استان مرکزی برگزار گردد. طی این مراسم اکران مستند ماندگار مرز پر گوهر اثر مهندس هومن  ظریف وگفتگو با این عزیزان و اجرای موسیقی صورت میگیرد.. تا علاوه بر سپاس از زحمات دکتر حسین گل گلاب در زمینه های علمی، فرهنگی و هنری راهی بیابد برای معرفی الگو های ناب و برتر کشور که در میهن عزیزمان رشد کرده و به مردم خدمت کرده اند .باشد که ثمره ی این تلاش راهی شود برای پرورش انسان های بزرگ برای حفظ فرهنگ و تاریخ  ایران عزیز.

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در جمعه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۴ و ساعت 15:2 |
آبان 1390،نخستين اكران مستند مرز پرگهر،زندگينامه سراينده سرود اي ايران در بخش جنبي پنجمين جشنواره سينماي مستند تجربي موسوم به حقيقت،برگزار شد.عكس هايي كه در اينجا مي گذارم،متعلق به عكاس مركز سينماي مستند و تجربي است كه  لطف كرده اند.

 

استاد پرويز شهرياري:

 

 

سيمين بهبهاني و پرويز شهرياري

 سيمين بهبهاني و استقبال ايران دوستان:

سيمين بانو:

 دكتر پرويز شهرياري،پدر آموزش نوين رياضي:

 

 حداد عادل و ...:

و...

 

و...

و گرامي زنده يادان:

و محفل دوستان گرم است،حسين بختياري و ميلاد كيايي عزيز و...

 

 

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 18:10 |
كيانوش در كتاب «شعر كودك در ايران» با رويكرد غير منصفانه خود نسبت به شخصيت عباس يميني شريف و گزينش هدفدار برخي از اشعارش كه اتفاقا‌ً از شعرهاي مشهور و زبانزد او نيستند، ابتدا به قامت كتاب خود ضربه‌زده است و آن را تا حد مقاله‌اي كينه‌توزانه، خميده است و درثاني، با وجود ديدگاه‌هاي قابل تامل اش و خالي‌بودن ميدان نقد شعر كودك، چون مرعوب «شهرت» يميني شريف است، خود، مانع و حجاب، نظرات گهگاه راهگشاي نقد ادبيات كودك شده است. 

 

 

فراز و فرود كتاب «شعر كودك در ايران» كيانوش

هومن ظريف

موضوع گفتار، بررسي كتاب «شعر كودك در ايران/نقد و بررسي» اثر محمود كيانوش، است كه توسط مؤسسه انتشارات آگاه، چاپ سوم زمستان 1379، به چاپ رسيده است .و انسان متعقل رشيد بالغ تا پايان عمر چيزهايي از كودكي، يا به عبارت ديگر چيزهايي از طبيعت، به همراه دارد. شايد چيزي به نام كودك درون.

جهان كودك پنجره‌هاي گشوده دلباز را به سوي طبيعت دارد و گذرگاه‌هاي تنگ را به سوي تعقل، به سوي جهان بزرگ‌‌ها، به سوي جامعه يا تمدن، يا به سوي جهان انسان متعارف.

كودك از طبيعت مي‌آيد با پيغام‌هاي طبيعت: بخور، بخواب، بازي كن و ما بزرگ‌ها ديري است كه اين پيغام‌ها را فراموش كرده‌ايم. وزن (rhythm) حيات طبيعت است. انسان نه تنها از طبيعت، بلكه از خود نيز ريتم‌‌ها را مي‌آموخت. راه رفتن او ريتمي بود. قدم‌هايش، صداي قدم‌هاش و كودك نيز اين ريتم‌ها را از خود و طبيعت مي‌گيرد.

در سخن كودك كه موسيقي است، هجاها اغلب از حيث آهنگ هم ارزشند و در آنها مصوت‌هاي بلند بسيارند، زيرا كه با مصوت‌هاي بلند بهتر مي‌توان آواز خواند.

زيبايي، هماهنگي است. كودك كه زبانش در آغاز هجايي و ريتميك است. اين زيبايي را در آهنگ تشخيص مي‌دهد، نه در مفهوم. كودك، زيبايي كلامي را در موسيقي باز مي‌يابد. كودك معاني را با موسيقي مي‌آموزد.

و دقيق‌تر كه بنگريم، ميان بازي و كار چندان فاصله‌اي نيست. نتيجه غايي هر دو لذت بردن است. كودكاني كه نگران كار نيستند، تا آنجا كه مي‌توانند كارها و تكليف‌‌ها را هم به بازي مي‌گيرند. (مي‌توان به جاي كودكان بزرگسالان هم جايگزين كرد!)، براي همين است كه در جهان پيشرفته امروز، روانشناسان مي‌گويند: اگر مي‌خواهيد كه كودك درس‌هايش راآسانتر و با رغبت بيشتر بياموزد، در روش تدريس خود، بازي را فراموش نكنيد.

«الهام سرچشمه تخيل است و «آشكاري» سرچشمه تفكر. انسان نخستين، همچون كودك، تخيل بيشتر داشت تا تفكر، زيرا كه در زندگي او ابهام بيشتر بود تا آشكاري» كه البته طبق نظريه‌اي كه منابع غيرمحدود را براي كمون‌‌هاي اوليه در نظر مي‌گيرد، مي‌توان گفت: انسان اوليه وقت بيشتري براي خيال‌پردازي داشت. رقابت، نزاع و حسادت كمتر بود و كمتر محتاج تفكر براي يافتن راه‌هاي معيشت و گذران داشت. البته كودك، در مقطع فرمانروايي است. مخصوصاً در زمانه فرزند محوري امروز. چنان دچار رفاه‌زدگي شده است، كه فكرش زنگار بسته و با ابزار سينما و انيميشن و بازي‌هاي رايانه‌اي و گوشي‌‌هاي همراه، غرق در تخيل مي‌شود. بازي او ديگر در بستر تفكر نيست. بازي‌هاي فكري رنگ مي‌بازد و تخيل بيرنگ بازي‌هاي كودكان را تشكيل مي‌دهد.» شعرها هم مانند افسانه‌ها با همه خيال‌ها و زيبايي‌ها مي‌توانند، زندگي‌ساز باشند يا زندگي سوز، و اينجاست كه شعر كودك در برابر شعر بزرگ‌ها، اهميت خود را بر كرسي بلندتري مي‌نشاند.» البته «زندگي ساز» يا «زندگي‌سوز» بود، بر خلاف نظر كيانوش، بهره‌اي از لحن ادبيات تعليمي برده است. وي درباره «نقش و اهميت شعر كودك» معتقد است:

«كودك آن نيست كه هست» آن است كه خواهد شد و تو هر شعري كه به او بدهي در آن خود را مي‌سازد.»

او مي‌افزايد: «هرگز تصور هم نمي‌كردند كه كودك دنيايي سواي دنياي بزرگ‌ها دارد و بايد اين دنيا را شناخت و آنگاه به تعليم و تربيت كودك همت گماشت.»

او همچنين معتقد است: در نظام اجتماعي ايران فرمان دهنده و اداره كننده خانواده مرد بود. او چنانكه مي‌دانست و چنانكه مي‌توانست موجوديت خانواده را شكل مي‌داد. زن فرمان مي‌برد و در اداره خانواده دستيار مطيع مرد بود. فرزندان در تركيب خانواده اجزايي فرعي شمرده مي‌‌شدند كه چون آمده بودند و بودند و مي‌ماندند، تكليفي جز بودن و ماندن و انتظار كشيدن نداشتند.

و اين برهم زننده قاعده به ندرت عصيان بود و معمولاً مرگ بود. پدر مي‌رفت و خانواده از هم مي‌پاشيد. فرزندان تنها در اين هنگام بود كه استقلال موجوديت مي‌يافتند.

شعر كودك در ايران

و آنگاه انقلاب مشروطيت در گرفت و شعر دريافت كه مي‌تواند به جاي آن كه صفت شمشير باشد، خود شمشير شود و در دست مردم قرار گيرد تا مردم ديگرگون شوند و ديگرگون كنند. قاآني‌ها پژمردند و 

فراموش شدند و عارف‌ها و عشقي‌ها و ايرج‌ها شكفتند،(مي‌توانست در اينجا، محمود كيانوش با جناس گيرايي بگويد، فرخي سيستاني فراموش شد و فرخي يزدي به مردم توجه كرد) پروين‌ها درخشيدند و بهارها آمدند و شعر در ايران رسم و راه ديگر كرد.

شعرهايي داشتيم كه كودكان مي‌توانستند آنها را بخوانند و بفهمند، اما «شعر كودك» نداشتيم. بعضي در بحبوحه نو كردن كتاب‌هاي درسي، بانگ «خياط مي‌خواهيم» شنيدند و       پالان دوزاني بودند كه جوالدوز به دست گرفتند و پيش دويدند و سفارش پذيرفتند و در كنار شعرهايي از سعدي و فردوسي و نظامي، چنين دوخته‌هايي نشاندند:

اصل آن 1322

خر جانوري بود بي‌آزار

آماده براي بردن بار

چون نرم بود به راهواري

گويند بود خَرِ سواري

نام دگرش دراز گوش است

گويند كه بي‌شعور و هوش است

اسب/ اسب است كه مركب سواري است

حيوان نجيب و هوشياري است

يابو بود،‌ اسب «آب بشكه»

و آن اسب كه مي‌كشد درشكه

كيانوش اين نكته را درنظر گرفته است كه، اين شعر را بيست و چهار سالگي يميني شريف و در زماني سروده شده است كه كانتينر و وسايل حمل و نقل امروزي و آب لوله‌كشي نبوده و بايد اذعان كرد اگر موضوع نقد مغرضانه آثار يميني شريف نبود، كتاب «شعر كودك در ايران» نگاشته نمي‌شد، چه بسا اگر به فرض محال با تمامي انتقاد كيانوش نسبت به شعر يميني شريف و نقد خلقي او كه غير آكادميك است و پايه و اساس علمي و اخلاقي ندارد، موافق باشيم، نكات مهمي را بايد درباره نظرات كيانوش گفت.

اصولاً ارجاع به شعر يك شاعر در يك متن علمي، بايد مشخصاً ارجاع يك شعر باشد و دانشجويان مقطع كارشناسي ادبيات نيز مي‌دانند كه ارجاعات بايد مستند به كتاب و مشخصات سال نشر و ناشر آن باشد. در كتاب گرانقدر «شعر كودك در ايران ص 36» كيانوش با ادبيات سخيفي مي‌نويسد: «بعضي در بحبوحه نوكردن كتاب‌هاي درسي بانگ «خياط مي‌خواهيم» 

شنيدند و پالان دوزاني بودند كه جوالدوز به دست گرفتند پيش دويدند.»

صرف نظر ايهام تبادر زيبايي كه كيانوش با واژگان دال و مدلول‌هاي «پالان‌دوز»، «خياط» و «شنيدن» به زشتي رديف كرده است،‌ مي‌توان گفت كه او با آرامش مي‌توانست لفظ «ناظم» صمد بهرنگي را به جاي «خياط» به كار برد.

از سوي ديگر او در ادامه نوشته است: «... و سفارش پذيرفتند و در كنار شعرهايي از سعدي و فردوسي و نظامي، چنين دوخته‌هايي نشاندند:

خر جانوري بود بي‌آزار

آماده براي بردن بار

يابو بود اسب آب بشكه

و آن اسب كه مي‌كشد درشكه

در اينجا، كيانوش، رندانه دو بيت، از دو شعر «خر» و «اسب» كتاب فارسي دوم ابتدايي، پشت سر هم مي‌آورد:

خر جانوري بود بي‌آزار

آماده براي بردن بار

يابو بُوَد اسب آب بشكه

و آن اسب كه مي‌كشد درشكه

البته چون مرسوم نبوده است تركيب «اسب آب بشكه» داخل گيومه بيايد، با اين تعقيد عامدانه نويسنده، ابهام در خدمت اغراض نويسنده قرار مي‌گيرد.

حال اگر مقصود به كار بردن تركيب منسوخ «اسب آب  بشكه توسط يميني شريف است، بايد درنظر گرفت، اين اصطلاح متعلق به سال دوم دهه بيست شمسي است.

دهه‌ بيست شمسي، دهه پرتلاطم و پرتغيير در ايران است.

دهه‌اي است كه پس از خاتمه جنگ جهاني، فرهنگ كشورها، مخصوصاً ايران، دچار دگرگوني‌هاي كلامي و رفتاري ملموسي مي‌شود. صرف نظر از دگرگوني‌هايي شبيه، پيدايش موسيقي رپ و موسيقي پاپ، از سوي ارتش اشغالگر متفقين در ايران، بايد درنظر گرفت بسياري از واژه‌ها همانند «پروگرام»، «دوسيه»، «بارز التناسل»، جاي خود را به واژگان آشناي امروزي با «برنامه»، «پرونده» و «بازدانگان» داد و اصولاً، قاطري كه حمل‌كننده بشكه آب بود، به خاطر پيشرفت جامعه شهري، كم‌كم فراموش شد. اسب گفتن يابو در تركيب «اسب آب بشكه» نيز به خاطر نوع توليدمثل يابو است.

ادبيات كيانوش در ادامه نقد غيرمنصفانه‌اش در كتاب «شعر كودك در ايران»، به اين جمله مي‌رسد كه «باور نكرد كه شاعر نيست و آنچه كه مي‌سازد نه شعر است، نه حتي وسيله‌اي براي سرگرمي كودكان، چنانكه انتظارشان را از شعر گمراه نكند.»

معلوم نيست، بر اساس چه پژوهش ميداني و چه آمار و ارقامي جناب كيانوش اين نتيجه را بدست آورده‌اند و اگر پژوهش ميداني انجام داده‌اند، آيا بر اساس چه روشي بوده است؟ و اگر روشي را درنظر داشته‌اند، كه داشته‌اند، جامعه آماري آنها، كودكان فارسي زبان انگلستان بوده است، يا از راه دور، نظر كودكان ايران را جويا شده‌اند؟

كيانوش در ادامه مي‌نويسد: «و باز باور نكرد كه قبول او نشانه خالي بودن ميدان بود، نه پهلواني او.»

اين لحن، پا را از بي‌مهري به يميني شريف، فراتر نهاده، مخاطبان او را نيز، تمشيّت مي‌كند!

يعني اگر بر فرض محال، طبق نظر كيانوش گرانقدر،‌ بپذيريم كه يميني شريف، نه تنها شاعر نيست، ناظم هم نيست، با ادعاي پذيرفته شدن و قبولي عامه مردم، بايد مردم را مورد شماتت قرار داد و پرسش اينجاست، اگر قبول يميني به نشانة خالي بودن ميدان بود «نه پهلواني او»چرا ميدان خالي بود؟ پهلوانان كجا بودند؟!

از لحاظ علم منطق، يا باور يميني شريف غلط بوده است، يا ميدان «خالي» بوده است.

سخن كوتاه، كه سياق اين بخش از كتاب و بخش‌هاي متعددي كه بي‌ربط و ارتباط، نويسنده، خود را در برابر يميني شريف كم فروغ مي‌بيند، نشانگر چيزي از رقابت‌هاي همكارانه و سخن از روي تغير و خشم گفتن نيست. نقد منصفانه اين است كه شعر خردسال و شعر كودك، بنابر سندهاي علمي همين كتاب ارزشمند «شعر كودك در ايران»، بايد نقد و بررسي شود و نسخة پيچيدن براي مرزبندي «خوب» و «بد»، نه تنها ريشه در باور سنتي دارد، بلكه «منطقي» نيست.

چه بسا بسياري از بزرگسالان چون نويسنده حقير، هم شعر كيانوش عزيز را با گوش‌جان نيوش مي‌كند و هم شعر يميني و ديگران را دوست دارد. حالات متفاوت انسان، ژانرهاي متفاوتي را پذيراست. شعريت و سركشتگي گوشه نام آشناي رديف آوازي به نام «مهرباني» در آواز «بيات ترك» كمتر از بداهت و ذات خلاقانه «زيركش سلمك» است. اما هيچ موسيقيداني، نه به نظم محتوم «مهرباني» بيات ترك، نامهرباني مي‌كند و نه «زيركش سلمك» را فراز همه گوشه‌ها مي‌داند، هر چيز به جاي خويش نيكوست.

كيانوش در صفحه46 از كتاب «شعر كودك در ايران» معتقد است: شعر «پريا»ي احمد شاملو موفق‌ترين نمونه تقليد از شعر عاميانه است.

علاوه بر آنكه موسيقي و فضاي تركيب‌ها به كلي از شعر عاميانه گرفته شده است، جاي‌جاي پاره‌هايي عيناً از شعر عاميانه در ساختمان آن به كار آمده است. شايد هنگامي كه احمد شاملو اين شعر را مي‌ساخت و با نيتي كه براي ساختن آن داشت، هرگز تصور نمي‌كرد كه خوانندگان واقعي و صميمي آن كودكان خواهند شد. براي همين بود كه شعر «پريا»، با آنكه قالب آن بهانه‌اي بود بيان استعاري تجربه‌اي يا بانگي اجتماعي در جهان بزرگ‌ها، خود را از حيطه بزرگ‌ها بيرون انداخت و به كودكان تعلق يافت.»

صرف‌نظر از تناقض نكوهش ادبيات تعليمي توسط كيانوش و ستايش «بانگي اجتماعي» اتفاقاً اين شعر «با نيتي كه براي ساختن آن» وجود داشت، همچنان بلاتكليف بين، اهداف سياسي با خوانش خواننده‌اي سياسي و رويكردي نوستالژيك و سرانجام نوجواناني ترغيب شده براي خوانش آن، سرگردان است.

شعر «پريا» زيباست اگر بپذيريم دغدغه «كودك» دارد كه بنابر نظر كيانوش ندارد و «استعاري» است، درباره كودك است و نه براي كودك.

بر خلاف نظر كيانوش با وجود اعتقاد به لزوم چند صدايي بودن ادبيات كودكان و نوجوانان، شعر پريا نه تنها «براي كودكان» و درباره كودكان» مخاطب شعر پريا نه تنها «براي كودكان» و درباره كودكان، بلكه براي نوجوانان هم نيست. مخاطب شعر پريا، شوربختانه تاريخ مصرف دارند گرچه شعر پريا، تاريخ مصرف ندارد. اگر پريا زمزمه مي‌شود، جوانان حزبي و چپي ديروز هستند كه در بزرگسالي با نوستالژي آن را زمزمه مي‌كنند و نه خردسالان، كودكان و نوجوانان امروز و شايد فردا.

بازهم كيانوش در كتاب گرانقدر خود كه اغلب مؤلفه‌هاي علمي دارد،‌ به ورطه احساس مي‌افتد و بدون هيچ ارجاعي به هيچ پژوهشي ميداني درباره چگونگي دريافت ميزان استقبال از شعر «پريا» توسط كودكان، مي‌گويد: كودكان شعري را كه براي آنها ساخته نشده بود، اما در فضاي شعر ويژه آنان بود، گرفتند و مي‌بينيم كه آن را شادمانه زمزمه مي‌كنند و مي‌خندند، حتي در هنگام خواندن پاره‌هايي از آن كه بزرگ‌ها به غمي تلخ فرو مي‌روند:

زار و زار گريه مي‌كردن پريا

مثل ابراي بهار گريه مي‌كردن پريا

نكات مبهمي از قبيل تعريف «فضاي شعر و ويژه آنان»، تركيب نامربوط «غمي تلخ» و اينكه محدوده سني و بزرگ‌ها را رها مي‌كنيم و به ادامه سخن كيانوش مي‌پردازيم.

اما نكته مهم پيش ادامه بحث، اينكه شناسايي شعر «پريا»ي شاملو به عنوان شعر كودك ـ سواي صحت و سقم آن ـ توسط صمد بهرنگي عنوان شده بود كه محمود كيانوش، هرگز در منابع كتاب خود به آن اشاره‌اي نمي‌كند!

و نمي‌بينيم كه كودكان، اين شعر ديگر را از شاعري ديگر كه وزن هجايي شعر عاميلانه در آن به كار رفته است و نيز بياني عاميانه دارد، زمزمه كنند: «آي سماور جوش آمدي آب به صدا توش آمد... /قربون دستت بپا/ نتركه استكان‌ها/ يكدفعه آب نبندي/ بتركه و بخندي/ چايي نريخته در آن/ توش آب جوش. بگردان/ كه استكان گرانه/ شكستنش زيانه/»

تقابل شعر بزرگسالي كه با مسامحه عمدي آن را شعر كودك، جا زده است با شعر خردسال، يكي ديگر از رندي‌هاي مغرضانه كيانوش عزيز است.

او در راه اين مغالطه، تا جايي كه درباره «پريا»‌ي احمد شاملو سخن مي‌گويد ـ‌كه هنوز معلوم نيست كه متعلق به چه محدوده سني است درباره بحث محتواي شعر بحث مي‌كند و زماني كه به شعر عاميانه عباس يميني شريف مي‌رسد، وارد مبحث ساختاري مي‌شود. چون زيركانه مي‌داند، در مقايسه محتوايي شعري با مخاطبي سرگردان، با شعري كه تعليمي است و دقيقاً با ايماژي مشخص و براي خردسالان، تناقض و غرض‌ورزي‌‌اش آشكار مي‌شود. چرا كه «پريا»، از واقعيت‌هاي روزمره و لزوم مسئوليت‌پذيري گريزان است و اصولاً‌ لاقيدي آن مربوط به طيفي از بزرگسالان است ولي «سماور» يميني شريف، از واقعيت‌هاي اجتماعي روز مي‌گويد.

طنز كلام يميني شريف و هشدارهاي آموزنده و شيرينش، براي خردسالان شيرين زبان، گويا مطلوب و محسوس نظر برخي نيست.

البته كيانوش، كمتر خود را شاعر كودك و خردسال مي‌داند و سالها در ميان خانواده ايرانيان زندگي نكرده است. منزوي است و بيشتر مشاهدات او از ميان جامعه غير ايراني و منابع علوم انساني صرفاًٌ‌ انگليسي است. منظور از منابع انگليسي، منابع دانشمندان انگليسي زبان نيست، منظور دانشمندان كشور انگلستان است.

به شهادت صفحات 48 تا 50 كتاب او كه، براي تعريف شعر،‌ چنين گفته است: به چند تعريف كه شاعران و اديبان ملت‌هاي (!) ديگر از شعر كرده‌اند: «جورج چيمن،‌ شاعر انگليسي» بن‌جانون، شاعر انگليسي، سامئول جانسون؛ اديب انگليسي،‌ويليام وردزورث، شاعر انگليسي، پ.ب. سُلّي، شاعر انگليسي، ادگار آلن پو، شاعر آمريكايي، تامس هاردي،‌شاعر انگليسي، الينور فارجون، شاعر آمريكايي، رابرت فراست،‌شاعر ملي آمريكايي، اميلي ديكينسون؛‌ شاعره آمريكايي و ... سرانجام دايره‌المعارف بريتانيكا.

در بخشي از كتاب كيانوش، در مبحث قافيه در شعر كودك آورده است. شاعران بزرگ هرگاه كه قافيه‌هاي فقير را به كار گرفته‌اند، آنها را با رديف‌هاي خوشاهنگ غني كرده‌اند.»

سپس در ادامه، بعد از ذكر نمونه‌هايي از شعر «مسعود سعدسلمان» «سعدي» و «مولانا» و سپس باز هم شعري از «مولوي» شعر «گربه من» خود را از لحاظ «رديف» و «قافيه» مناسب بررسي كرده است بهتر بود، كيانوش در اينجا، علاوه بر شعر خود، اين تجزيه و تحليل را در مورد اشعار ديگران نيز با دقت نظر خود اعمال مي‌كرد و متناسب با مبحث موردنظر، از ارجاعات مشهور شعر بزرگسال، پرهيز مي‌كرد.

تنها جايي كه كيانوش نامي ازخردسال در كتاب شعر كودك در ايران آورده است ص 83 آنجاست كه گفته است: مي‌توان گفت كه هر چه كودك خردسال‌تر باشد، در شعر او صنايع بديعي بايد كمتر و ساده‌تر باشد...

در صفحه 86 كتاب كيانوش بار ديگر لحن سخنش از دايره‌انصاف و انتقاد علمي خارج مي‌شود و با مقدمه‌چيني نه بر شعر عباس يميني شريف، بلكه بر خود عباس يميني شريف مي‌تازد: «در شعر كودك شيوه بيان بايد شيوه سهل و ممتنع باشد و اين كاري است كه از شاعران كارآزموده برمي‌آيد نه از متشاعراني كه چون «بي‌هنري»‌به بازار بزرگ‌ها نتوانند برد، به بازار كودكان برند تا شايد «هنر پنداشته شود، غافل از آنكه فريفتن بزرگ‌ها «معامله»‌ است و فريفتن كودكان« جنايت».

در اين استدلال احساسي كيانوش، رگه‌هايي از تفكر سنتي مبتني بر اينكه شاعر بزرگسال جايگاه هنري والاتري نسبت به شاعر كودك دارد،‌ ديده مي‌شود.

او سپس با قيد دو مصداق از حافظ و ايرج ميرزا درباره تفويف يا نهادن «بناي شعر بر وزني خوش و لفظي شيرين و عبارتي متين و قوافي درست و ترتيب سهل و معاني لطيف» (شمس‌الدين قيس رازي در «المعجم في معايير اشعار العجم) ادامه مي‌دهد كه: «اما متشاعري كه مي‌كوشد از ساده‌ترين موضوعات زندگي روزمره كودك به اصطلاح شعري بسازد، در يك وزن زوركي نيمه عروضي، نيمه هجايي، چنين مي‌گويد:

آي، سماور جوش آمد،

آب به صدا توش آمد

كه در مصراع دوم ضرورت ايجاد قافيه موجب ابهام معني شده است و از اين گذشته بيان،‌بي‌آنكه لازم باشد، خنده‌دار شده است. اين طرز سخن بيشتر قافيه‌پردازي در بديهه‌‌گويي براي سرگرمي حاضراني در يك محفل و برانگيختن قاهقايي در يك دقيقه را مي‌‌‌‌‌شايد و بس، نه شعر كودك را.

اگر براي تركيب‌هاي «وزن زوركي نيمه عروضي» و «قاهقايي در يك دقيقه» بر فرض محال، بتوانيم تعريفي قابل فهم تصور كنيم و اصولاً‌ بتوانيم در مطلبي كه داعيه علمي بودن و دقت دارد، تصوري از قهقهه‌‌اي كه يك دقيقه به درازا بكشد، داشته باشيم، بايد اذعان كرد، اين بيت يميني شريف اگر چه مي‌تواند ضعيف قلمداد شود تمام شعر او نيست. سه پرسش مهم قابل تامل در مواجهه كيانوش، با يميني شريف در ذهن شكل مي‌گيرد:

1ـ چرا كيانوش هرگاه به شعر يميني شريف مي‌رسد، نحو جملات و شيوه بيانش،‌خارج از سياق اصلي متن اوست.

2ـ‌ چرا كيانوش،‌ با شعر كودك، همانند كودك، رويكردي تعليمي و بكن نكن دارد. آيا او اگر بزرگ شعر كودك

است، كه اتفاقاً اگر در ساحت شعر كودك چنين نباشد، در وادي نقد چنين مي‌نمايد، چرا لحنش  پيشنهادي و عاري از خشونت نيست و به خود شعر مورد انتقاد«سنگ نپران» يميني نزديك‌تر است تا اشعار خودش؟!

3ـ آيا كيانوش، دفاتر شعر يميني را كامل نداشته است يا از دلايل اقبال شعريميني كه بيشتر در لابلاي اشعار مشهور او بايد جستجو كرد، غافل بوده است؟!

4ـ آيا ذكر چندباره تك بيت طنز آلود «آي، سماور جوش آمد/ آب به صدا توش آمد» به عنوان مصداق كار يك شاعر يا به زعم كيانوش، ناظم، در يك اثر پژوهشي با عنوان عام «شعر كودك در ايران» به دليل تعمد منتقد عزيز بر تأكيد بر نقطه ضعف كارنامه شاعر مورد نظر او نيست؟

5ـ چند درصد از اشعار كيانوش با مقوله طنز آشناست، شايد ايرادهايي كه كيانوش بر لحن طنزآلود يميني شريف گرفته است، به خاطر فقدان بينش و جهان‌بيني كيانوش در حيطه طنز نيست؟

در ادامه مبحث، كيانوش با آوردن بيت مذكور يميني شريف، بار ديگر شعري از حضرت حافظ را به عنوان مصداق مبحث خود مي‌آورد!

و علاوه بر اين به عنوان نمونه قوي و شاذ، با مقدمه‌اي دوبيت از شعري از خود را ارجاع مي‌دهد:

كودك امروز از چنان شعر دو چهره‌اي، چيزي در مي‌يابد ساده و در خورد گنجايش فهم و تجربه خود و بعدها كه آن شعر را به ياد آورد، آن چهره ديگر را، آن فضاي مجازي را نيز باز خواهد يافت و لذتي ديگر خواهد برد.

ديدم كه پرزد از درخت و رفت

در آسمان بيكران گم شد

مثل جواب كوچكي، آمد

از سينه بالا، بر زبان گم شد.

اتفاقاً بر خلاف نظر كيانوش، اين شعر كه انصافاً استعاره و ايهام زيبايي در دل دارد، نمي‌تواند شعر خردسال، كودك يا حتي نوجوان باشد. اجزاء جمله به هم ريخته ، استعاره مصرحه‌اي نيست و ناقض سخن پيشين خود كيانوش است كه قائل بر اين بود كه «هر چه خردسال‌تر»، «استعاره كمتر». از طرفي جملات آن، زبان كودك نيست و نياز به درك بصري بالاي خواننده دارد.

مضاف بر همه اينها، اينكه در مقدمه ارجاع  اين دو بيت، كيانوش شاعر مدعي شده است، «كودك امروز»، «بعدها» بايد «آن شعر را به ياد آورد» نشان مي‌دهد، تعريف شعر كودك و خردسال از نظر كيانوش، شعري است كه براي كودك سروده مي‌شود، به شرطي كه آن كودك در بزرگسالي بتواند آن شعر را به ياد آورد.

اين تعريف شاذ، اگر چه زيباست و جز بايدها و نبايدها و ايدلوژيك، اما از هست‌ها و نيست‌ها نمي‌گويد و دوباره زمان محدود كودكي و زبان مخصوص او، دچار لغزش آشكاري شده است.

كيانوش، در كتاب خود، صنايع لفظي و بديعي را يك به يك تعريف كرده و سپس عموماً مثال‌هايي از شعرهاي خود، كه البته اكثراً نغز هستند، مي‌آورد.

اما بي‌انصافي كيانوش جايي آشكار مي‌شود كه «عيب مي جمله» به زعم خود مي‌گويد و چشم بر عرصه‌هاي موفقيت آميز شعر يميني شريف مي‌بندد. مثلاً در ذيل «تجنيس» در صفحه 91 و به صورت نامتناسب شعري از امير معّزي مي‌آورد و عامدانه از نمونه‌هاي تجنيس در شعر يميني شريف غفلت مي‌ورزد.

در ذيل «تكرير» در صفحه 92 و « مطابقه» نيز، با عنايت بر اينكه صنعت«تكرار» در شعريميني، از صنايع بسيار متواتراست، غفلت مي‌ورزد. در صفحه 97 كتاب.

در انتخاب مضامين كودك به كودكي خود باز مي‌گرديم و چشم‌هاي خود را كودكانه مي‌گشاييم و پرده‌هاي ضخيم تجربه‌هاي ذهني را به كنار مي‌زنيم و به اطراف خود مي‌نگريم: آب، خاك، گياه، جانور، آسمان و ديگر پديده‌هاي طبيعت، همه را مي‌بينيم، در حدوث و تغيير، در حركت و در سكون، در سازگاري و ناسازگاري، در نظم و آشفتگي. اين را مي‌بينيم چنانكه كودك مي‌بيند و نشان مي‌دهيم چنانكه كودك مي‌خواهد و براي بهتر ديدن، ياري‌اش مي‌كنيم.»

كيانوش در صفحه 101 كتاب خود، مدعي است؛«[شاعر كودك] هنگامي كه مي‌خواهد براي كودك شعر بگويد، يا مي‌تواند خود را با همه تواني‌‌هاي ذهني و ؟؟ كه دارد، در قالب كودكي سالم و پرتحرك و بالنده و با نشاط جاي دهد، يا نمي‌تواند. اگر توانست، شاعر كودك است و اگر نتوانست فرتوت و بيچاره نالنده است گرانبار از حسرت و پشيمان و چيزي براي گفتن ندارد مگر حماقت‌هاي گذشته كه در قالب پند و اندرز آشكار مي‌شود، هر چند كه اين گفتن‌ها به زبان كودكانه و سرشار از موسيقي شعري باشد و آذين يافته با همه آن آرايه‌هاي هنري. شعر كودك بايد شعر كودك باشد، زيرا كه بازيچه‌هاي كودك هم بازيچه‌هاي اوست. بزرگ‌ها با پول، مقام يا لااقل نام بازي مي‌كنند و كودكان با توپ و طناب و طوطي. ما نمي‌توانيم دريافت‌هاي بزرگانه خود را از زندگي و جهان در قالب‌هاي ساده و كودكانه شعر بريزيم و بگوييم كه براي كودكان شعر ساخته‌ يا سروده‌ايم.»

نخست بايد گفت، تلقي اينكه «بزرگ‌ها، با پول، مقام يا لااقل نام بازي كنند «نشان مي‌دهد كه كيانوش، درك ناصوابي نسبت به دنياي بزرگسال دارد كه مورد بحث ما نيست. اما منتظر دريافت‌هاي بزرگانه» شاعر كودك چيست؟ اگر بي‌دريافت بزرگانه، شاعري كه در سن بزرگسال است، شعر كودك بگويد،

چگونه مي‌تواند از بندبند گفتار كتاب كاربردي كيانوش بهره برد؟ غير از اين تناقص، در صفحه‌اي از اين كتاب كيانوش، شعري از او آورده شده است كه به عنوان لابد الگو، تجويز شده است:

«با صداي مادر/خانه آبادان است/روز شاد و شب شاد/زندگي خندان است/با صداي مادر/خانه باغ روشن/گوشه گوشه، هر جا/صد چراغ روشن/در صداي مادر/نور، دنيا دنيا/برگ، جنگل جنگل/آب، دريا دريا/بي‌صداي مادر/همه دلها تاريك/همه دنيا خاموش/همه دنيا دنيا.»

اين شعر، تناقص آشكار با سخن منتقد عزيز دارد. يا بايد قبول كنيم شعر كودك نيست و تجربه بزرگسالانه يا به قول كيانوش دريافت‌هاي بزرگانه»‌ و «گرانبار از حسرت» است يا بايد بگوئيم شعر كودك تلخي است با يك تبصره، كه براي كودكاني بي‌مادر سروده شده است يا حداقل بگوئيم براي هشدار به كودكان نسبت به درك و غنيمت شمردن وجود مادر، تذكر تلخي داده است كه مورد آخر نيز جزو ادبيات تعليمي و تاديبي به شمار مي‌آيد كه هر چند خود ژانري قابل تأمل است، اما مورد التفات و احترام محمود كيانوش نيست!

شوربختانه در ادامه اين مبحث، كيانوش باز هم بر سنّت نامطبوع كتاب علمي خود، لغزش احساسي كرده است و باز هم بنا بر شيوه معهود خود كه گويا انگيزش نگارش كتاب از آن برخاسته است، به سراغ شعري از يميني شريف رفته است، نه با الك تاريخ، بلكه منطقي تاريك: «... اين چيزي است كه در زندگي كودك هست و معنايي دارد، نه فلسفه و اخلاق و آگاهي مادر بزرگانه، كه چنين شعري بگوييم و گمان كنيم كه براي كودك شعر گفته‌ايم: «آهاي آهاي، اي بچه جان/توي كوچه سنگ نپران ...»

شوربختانه منتقد محترم، يا به خاطر عدم حضور در ايران، يا به خاطر مصلحت‌هاي آشكار بيكران، چشم بر ظرف زماني سرايش اين شعر كودك بسته است. شعر كودكي كه شايد تنها ايرادي كه به صورت جدي مي‌توان بر آن گرفت، تاريخ مصرف‌دار بودن آن است، نه كاركرد و محتواي آن. او مدعي است: «مضامين شعر كودك بايد از دنياي كودك گرفته شود و دنياي كودك را مي‌دانيم كه چيست»

پر واضح است كه اين صرفاً  به عنوان ادعايي براي ختم كلام مستبدانه، لاجرم پذيرفته است وگرنه «هيوم» و «روسو» نيز چنين ادعايي را كمتر داشته‌اند. و شناختن دنياي كودك، بدون توجه به تكوين و تغيير زيستگاه آنها و شرايط زماني و تاريخ زندگي آنها، عبث مي‌نمايد.

كيانوش در كتاب «شعر كودك در ايران» با رويكرد غير منصفانه خود نسبت به شخصيت عباس يميني شريف و گزينش هدفدار برخي از اشعارش كه اتفاقا‌ً از شعرهاي مشهور و زبانزد او نيستند، ابتدا به قامت كتاب خود ضربه‌زده است و آن را تا حد مقاله‌اي كينه‌توزانه، خميده است و درثاني، با وجود ديدگاه‌هاي قابل تاملي‌اش و خالي‌بودن ميدان نقد شعر كودك، چون مرعوب «شهرت» يميني شريف است، خود، مانع و حجاب، نظرات گهگاه راهگشاي نقد ادبيات كودك شده است.

«وخواه ص 52 معاصران گفته باشند» با همه شهرتشان، به شاعري براي كودكان، مانند اين گفته عباس يميني شريف:

«آهاي آهاي اي بچه جان / توي كوچه سنگ نپران ....»

او كه آشنا با مقوله نقد ادبي است، عامل شهرت را به عنوان تقبيح يميني شريف، مطرح مي‌كند و بازهم عامدانه، دلايل شهرت اين شاعر را، كه در اين گفتار به آن خواهيم پرداخت،‌ برنمي‌شمرد.

همانگونه پيشتر گفته شد، كيانوش، به شهادت اشعارش و تقبيح چند طنز و بارقه‌ خوش طبعي منبعث از خوش زباني كودكان، با طنز شعر كودك و خردسال بيگانه است و اگر نيست، دو اثر لغزش نقد احساسي،‌ از آن غفلت كرده است، كما اينكه در صفحه 106 كتاب

كه بار ديگر چرخ و فلك نقدش، جاي پاي شاعر را به فلك نقدگونه‌اي مي‌بندد، بي‌توجه به طنز نهفته در «باران» شعر يميني شريف به عنوان نمونه‌اي از شعر كودكي كه شاعرش، باران و برف را «ويران كننده» و «مزاحم و پليد» معرفي كرده است، شعر يميني شريف را نكوهش كرده است. تنها نكته دلگرم كننده‌اي كه در اين ارجاع با ديگر ارجاعات شعر يميني شريف در اين كتاب متفاوت است، تنها لفظ «شاعر»‌ي است كه كيانوش گويا «سهواً» و تنها يك بار، جف القلم كرده و از زبان  خامه‌اش در مي‌رود: « و شاعري ديگر باران و تگرگ و برف را در سه شعر تك بيتي چنين مي‌بيند:

باران آمد شر شر شر

آب راه افتاد گر گر گر

 تگرگ آمد، دام دام دام

 سرم سرم، پام پام پام

برف آمد ريز ريز ريز

يخ زد و شد ليز ليز ليز

 در صورتيكه اصل اين شعر در كتاب «آواي نوگلان»

چنين است:

«باران مياد/شر شر شر/ جوي‌ها شده/پر پر پر/ آب مي‌كنه/گر گر گر/ سيل مي‌كنه/غر غر غر/تگرگ مياد/ دام دام دام/ به پشت بام/ بام بام بام/ به پنجره/ تام تام تام/ سرم سرم/ پام پام پام/ برف ميباره/ ريز ريز ريز/ زمين شده/ ليز ليز ليز/ آب كپه شد/ چيز چيز چيز/ نيزه‌هاي تيز تيز تيز

و سرانجام، كيانوش در بخش «اشاره‌هايي در پايان» كتاب، در بند دوازدهم معتقد است: «شاعري كه براي كودك شعر مي‌سرايد، بايد به آن قسمت از ديدهاي فلسفي و مذهبي و اخلاقي خود تكيه كند در جامعه زمان او به حق ارزش‌هاي عام خود را حفظ كرده است.

في‌المثل اگر شاعري در سن چهل به بالا، و آن هم به واسطه نوع زندگي فردي و وقايع خاص، به پوچي حيات رسيده‌است. در هنگام سرودن شعر براي كودكان بايد خود را از آ‌ن پهنه فردي بيرون كشد.»

منظور و دستور كيانوش اين است، شاعر كودك، اگر اصرار بر سرايش شعر دارد، به جهان‌بيني خود توجه نكند. اگر نخواهيم دعوت به دروغ و محافظه كاري كنيم، اين خود اعتقاد به نگاه صنعتي و كارمندي به شاعري است يا هر چه هست به نظر من شاعر كودك، كسي نيست كه وقتي قلم را بر روي ميز مي‌گذارد و شعرش تمام مي‌شود، ديگر شاعر كودك نباشد و شعرش به او پشت كند!

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 14:24 |

با استاد منصور نريمان،ادامه تصوير برداري مستند پيرنيا،باغبان گلها،درباره زنده ياد داوود پيرنيا...

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 17:53 |
مستند «پيرنيا،باغبان گلها»،با حضور هنرمندان موسيقي،به تهيه كنندگي و كارگرداني هومن ظريف از پيش از بهار 94 آغاز شده است.

پشت صحنه مستند پير نيا،باغبان گلها،شاهرخ نادري.

با استاد ارجمند اكبر گلپايگاني و جناب آقاي شاهرخ نادري عزيز.

پشت صحنه مستند پيرنيا،باغبان گلها،با استاد حسن ناهيد.

پشت صحنه مستند پيرنيا،باغبان گلها،با دكتر منوچهر معين افشار.

پشت صحنه مستند پيرنيا،باغبان گلها با بيژن پيرنيا.

با شاهرخ نادري گرانقدر.

با استاد حسن ناهيد.

با استاد ارجمند و ثابت قدم؛ گلپا.

با دكتر معين افشار.

با استاد امين الله رشيدي عزيز.

با استاد عبدالوهاب شهيدي.

پشت صحنه مستند پيرنيا،باغبان گلها،بهار 94.

با جين لويسن.

با استاد فرزانه،عليرضا پوراميد

تصوير برداري مستند پيرنيا،باغبان گلها ادامه دارد...

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ و ساعت 13:7 |

دقت و دل، سرلوحه برنامه گلها بود 

 

 

گفتگو با شاهرخ نادري، پيشكسوت راديو

دقت و دل، سرلوحه برنامه گلها بود

* خاطراتي از پيشگامان راديو

هومن ظريف

شاهرخ نادري در آستانه 82 سالگي، خاطرات قابل تاملي از حال و هواي برنامه گلهاي راديو، هنرمندان نام آشنا يا كساني كه كمتر از آنها مي‌دانيم، در دل دارد. يكي از روزهاي آخر زمستان پاي صحبت او نشستم. او تهيه‌كننده برنامه راديو دريا بود. برنامه‌‌اي كه منوچهر نوذري، ژاله علو،  زينت مودب و مولود ذهتاب، از جمله گويندگان آن بودند.

نادري همچنين، بعد از راديو دريا، با اقتباس از آن، راديو تعطيلي را در 1356 پايه‌گذاري كرد، كه از ساعت 6 و سي دقيقه صبح پنجشنبه تا 12 شب جمعه از فرستنده راديو ايران جام جم پخش مي‌شد.

مولود ذهتاب، عطا بهمنش، فريدون توفيقي و فرهنگ فرّهي، 48 ساعت برنامه زنده را اجرا مي‌كردند.

به گفته وي؛ عمر راديو تعطيلي كم بود چون او دوبار به تعبيري بند را آب داده بود! ماجراي يكي از اين اشتباهات كه در روزنامه كيهان پيش از انقلاب با تيتر: «راديو تعطيلي، تعطيل شد» منعكس شده است از اين قرار بود كه؛ تهران در زمستان، سرد و نفت كمياب مي‌شود. گروهي گزارشگر به انبار نفت مي‌روند تا رپرتاژ تهيه كنند. آنها مشاهده مي‌كنند كه كاميون‌هاي حمل نفت، به‌جاي اينكه نفت را در شهر توزيع كنند، به هتلي به نام پارك هتل مي‌روند و نفت را با قيمت بالا مي‌فروشند.»

نادري مي‌گويد: اين بهانه‌اي شد كه آقاي فرازمند، مسئول وقت راديو و تلويزيون در نامه‌اي بنويسد كه چون ماه محرم در پيش است، راديو تعطيلي شد.»

گفتگوي ما با اين پيشكسوت راديو ايران را پذيراً باشيد:

س‌ـ لطفاً از حال و حواي روزگاري كه با اهل فرهنگ و هنر راديو حشروش داشتيد بفرمائيد:

ياعلي! هميشه من با اين ذكر سخنم را آغاز مي‌كنم. امروز خوشحالم كه ميزبان شما از روزنامه اطلاعات هستم. از من درباره بزرگاني پرسيديد كه نياز هست در مقدمه از چند محل نام ببرم. با منطقه‌اي از تهران 60 سال پيش. خيابان فردوسي، خيابان سعدي، يك خيابان وسط اين دو خيابان دست به نام منوچهري و خياباني هم اين‌ها را قطع مي‌كرد و به نام لاله زار و چهارراهي داشت به نام چهارراه كنت. املاك فوق‌العاده زيادي در اين محدوده وجود داشت به خصوص بيشتر اين املاك متعلق به يك نفر بود، به نام مشيرالدوله. مشيرالدوله در زمان شروع كار رضاشاه، رئيس الوزراء بود و فرزندش داوود پيرنيا بود كه خود داوود پيرنيا مدت زماني در كابينه قوام السلطنه معاون نخست وزير بود. حالا چرا من به اين منطقه اشاره كردم؟ بيشتر املاكي كه در اين منطقه وجود داشته متعلق به مشيرالدوله و خانواده پيرنيا بود. اما من هم متولد خيابان خانقاه، چهارراه سيد علي هستم و همسايه پيرنيا بودم، شخصيت پيرنيا را خوب مي‌شناسم.

برنامه گلهاي جاويدان و گلهاي رنگارنگ را همه مردم دنيا و به خصوص مردم هموطن مي‌دانند ولي كسي نمي‌داند كه پرنيا كه بود، چه مي‌كرد و چه خصوصيات اخلاقي داشت و چه سجاياي بارزي داشت. مخصوصاً كه در راديو استوديوي كوچك و محقر گلها، جنب اتاق اديت و مونتاژ بچه‌هاي راديو بود.

آن محل ضمن اينكه افتخار محل سكونت داوود پيرنيا را داشت، هنر مملكت ما در آنجا رشد كرد. اسم مي‌برم؛ ابوالحسن صبا، خيابان ظهير الدوله، غلامحسين بنيان، مستاجر خودم بودم در خانقاه، حسين يا حقي، پرويز ياحقي، خانم عفت روحبش، روح انگيز، پروانه، مصطفي پايان و پوران و از همه مهمتر هنرستان موسيقي ملي، در مجموعه‌اي بود كه خدمت شما عرض شد.

س ـ لطفاً خصوصيات و دغدغه‌هاي جناب پيرنيا را توضيح دهيد:

ج ـ دلم مي‌خواهد كه يك نگاهي هم از دور خيابان فردوسي داشته باشيم. خياباني در آنجا بود يك طرف ميدان فردوسي و يك طرف چهارراه استانبول ـ يك ساختمان بسيار زيبا و قدمي داشت به‌نام ساختمان شركت فرش، مالك اين ساختمان مشيرالدوله و از لحاظ توارث، داوود پيرنيا بود. بخشي از ساختمان پيرنيا اكنون به‌عنوان موزه وجود دارد. خاطرم هست، هر روز از منزلشان يك قابلمه دو چند طبقه مي‌آمد و امكان اينكه ايشان غذا را تنها ميل بكند وجود نداشت. اگر از همكاران گلها كسي بود با آنها غذا مي‌خورد و گرنه با من و ديگران هم غذا مي‌شد.

س ـ براي جلب نظر و هنرمندان موسيقيدان، چه شيوه‌اي داشت؟

ج ـ يكي از قشنگ‌ترين خاطراتي كه به ياد دادم اين بود كه در يك روز باراني كه آن وقت‌ها ماشين‌هايي در تهران بود به نام اُپن كه دو دَر داشت. گفت ماشين را بردار تا باهم برويم. قسمت‌هاي آخر تهران هم تخت جمشيد و تخت طاووس بود. من با ماشين ايشان را آوردم خيابان تخت جمشيد روبروي سفارت امريكاي سابق برادراني بودند به نام برادران شيرازي كه پارچه‌هاي گران قيمت داشتند رفتيم آنجا، يك قواره پارچه خيلي گرانقيمت خريد. سوار شديم و گفت بريم جلوتر. يك گل فروشي خيلي معروفي بود به نام آتلانتيك . گفت صبر كن. رفت و يك گل فوق‌العاده گرانقيمت خريد. گذاشتيم داخل ماشين و سپس رفتيم در خيابان وليعصر، يك جواهر فروشي باز شده بود به نام اگرسيو كه روي آن هتلي بود. رفتيم آنجا و يك جواهر گرانقيمت زنانه خريد. اين گل و جواهر و پارچه را برداشتيم و به سوي پل تجريش رفتيم.

آن وقت‌ها تهران كوچك بود. جاده‌ها خلوت بود. در اين باران شدند رفتيم و به بلوار ناهيد رسيديم. در آنجا خانه‌‌اي بود به سبك زورخانه ساخته شده بود كه خانه خانم الهه بود. نگهداشتيم و تمام هدايا را برداشتيم و رفتيم منزل خانم الهه به ايشان تقديم كرد. از پول كجا؟ از پول خودش! چون همان روز پرداخت حقوق برنامه گلها انجام شده بود و هرچه اضافه آمده بود، براي اين هنرمند خريد كرده بود! در هنگام برگشتن پرسيدم كه؟ آقاي پيرنيا به چه مناسبت اين كار را كرديد؟ گفت: يك آهنگ ارمني بود كه ما تمرين كرديم با جواد معروفي و اين خانم به قدري اين آهنگ را با شعرهاي ارجمند خوب اجرا كرد كه من مديون شدم. اگر امروز اين هدايا را براي ايشان بردم لياقت اين را داشت كه چنين كاري را بكنم. شما فكر كنيد كه كسي مسئوليت گلها را داشته باشد و اين همه هنر و ذوق داشته باشد ولي در مقابل يك كار خوب، تعظيم و تكريم كند. او داوود پيرنيا بود كسي نمي‌تواند داوود پيرنيا را فراموش كند.

س ـ آيا ايشان سخت‌گير نبودند؟

ج ـ كساني كه با ايشان كار مي‌كردند، بايد صبر ايوب مي‌داشتند. براي اجراي يك آهنگ شايد 3 روز اركستر بايد تمرين مي‌كرد تا اجراي تمريني آن ضبط شود. آهنگ شتابزده توليد نمي‌شد. در تمام برنامه‌هاي گل‌هاي جاويدان، برگ سبز، شاخه گل، گل‌هاي صحرايي، يك برنامه با صداي خانم دلكش نيست. با اينكه يكي از بهترين صداهاي آن زمان، صداي بانو دلكش بود. خيلي از خواننده‌هاي مرد معتقدند كه آواز خوان يعني خانم دلكش. ايشان چون صبر و حوصله داوود پيرنيا را نداشت هيچ موقع نمي‌توانست در اركستر گل‌ها، هنر نمايي كند.

س ـ دليل كيفيت خوب آثاري كه با مديريت پيرنيا انجام شد، چه اشخاصي بودند؟

ج ـ من يك مصاحبه با جناب پيرنيا در سي و هفتمين سال تأسيس راديو داشتم كه آقاي بنان در آنجا خيلي صحبت كردند. هميشه آقاي پيرنيايي گفت: از جواد معروفي، احمد عبادي، علي تجويدي، نهايت سپاس و تشكر را دارم كه اين دوستان در شروع كار، مرا كمك كردند و اين كار رونق پيدا كرد و امروز ياري مي‌كنيم از همه آن هنرمندان كه در آن عصر و زمان به جناب پيرنيا كمك كردند.

يادم مي‌آيد كه براي برنامه گل‌هاي صحرايي، ترانه‌اي شيرازي ساخته شد. دكتر عفيفي با اسم مستعار انوشه آن ترانه را خواندند. ايشان اين ترانه زيباي شيرازي را اجرا كرد و پيدا كردن دكتر عفيفي و راضي كردن ايشان كار بسيار مشكلي بود. چون سالها ايشان پزشك بودند. به توصيه داوود پيرنيا، من رفتم در ده ونك، دكتر را پيدا كردم. ايشان گفت: شاهرخ از من ديگر گذشته است و من پزشك هستم. گفتم: بيائيد با اسم مستعار بخوانيد. دكتر عفيفي با اسم فرزندش اين ترانه را اجرا كرد.

س ـ مردآواز ايران چگونه به برنامه گلها راه پيدا كرد؟

ج‌ـ يك صدابرداري داشتيم در راديو به نام حسين محبي كه مشهدي بود و با آقاي شجريان همشهري بود. آقاي شجريان آرزو داشت كه صدايش را آقاي پيرنيا بشنود. از طريق مرحوم حسين محبي، صداي آقاي شجريان توسط كاستي به گوش آقاي پيرنيا مي‌رسد و بعدها چه شاهكارهايي كه اجرا كردند و شاهد هستيد و بعدها با آقاي ابتهاج كار كردند.

آقاي اكبر گلپايگاني در سال 1346، با پيانوي مرتضي‌خان محبوبي و شعر بيژن ترقي، مست مستم ساقيا، دستم بگير را اجرا كردند كه براي اولين‌بار در راديو صدايشان ضبط شد و به گوش آقاي پيرنيا رسيد. ايرج نيز افسر ارتش بود و به قدري صداي او وسعت و گرايي داشت كه خيلي زود به برنامه گلها راه پيدا كرد. آقاي پيرنيا گلچين مي‌كردند افراد را، بهترين‌ها را انتخاب مي‌كردند.

در يكي از برنامه‌ها، قرار بود كه حبيب الله بديعي نوازندگي كند و ايرج بخواند. آقاي بديعي گرفتار شدند و آقاي فرهنگ شريف در مايه چهار گاه، قطعه‌اي اجرا كردند كه به نظرم برنامه 549 بود.

آرزو دارم آن روي زيبا را ببينيم

آن سرو آن سينه و آن بالاي رعنا را ببينم

نقش روياي مرا، در چشم مشتاقم بخواني

تا در آن چشمان جادو، نقش رويا را ببينم

پيش پاي خويش را آسان نمي‌بينم، كجايي!

اي چراغ زندگي، تا عرش اعلي را ببينم

* با اجرا شدن اين شعر پژمان بختياري، تا مدتها برنامه گلها رفت زير سايه اين برنامه. بنابراين روز به روز، نوآوري پيشرفت بود. بعد از اينكه آقاي پيرنيا به خاطر مشكلات اداري از ماجرا شد، مدتي آقاي محمد ميرنقيبي، سرپرستي گلها را بدست گرفت و بعد در سال 1350 با تلويزيون ادغام شديم، آقاي ابتهاج (سايه)، سرپرستي برنامه را برعهده گرفت و برنامه گلهاي تازه را بوجود آورد. گلهاي تازه به آن صورت عظمت گلهاي جاويدان و گلهاي رنگارنگ را نداشت. يك مقدمه و تكنوازي و يك آواز داشت اما همايون خرم يكي از نوابغ آهنگسازي ما بود كه كارهاي زيبايي در همين گل‌هاي تازه اجرا كرد. نمي‌توان از اينها گذشت. صداي قوامي را كسي مگر مي‌تواند فراموش كند؟

بخشي از خانه آقاي پيرنيا، بعدها تبديل شد به دبيرستان دخترانه شمس در لاله زارنو. يك بن بستي بود كه دو در داشت و دري از آن به خيابان منوچهري باز مي‌شد. باغ بسيار بزرگي بود در آنجا كه خانواده پيرنيا آنجا بودند. قسمتي ديگر از اين خانه، كاشي‌هاي عتيقه داشت. آقاي پيرنيا گهگاه، براي اينكه بتواند برنامه گلها را اداره كند، اين كاشي‌ها را با دستگاه‌هاي مخصوص عتيقه فروشان، جدا مي‌كرد و هزينه برنامه‌گلها مي‌كرد.

س ـ جريان خروج پيرنيا از برنامه گلها چه بود؟

ج ـ وقتي كه سرلشگر پا كروان، به جاي آقاي معينيان به راديو آمد و سپهبدي به نام سعادتمند را نيز با خود آورد. چون از ارتش به راديو آمده بودند، خيلي دنبال استيلاي نظم و يكپارچگي بودند. آقاي پيرنيا كه مسئوليت گلها را داشتند، استقلال مالي داشتند. همه كارها را خودشان انجام مي‌دادند. حتي دستمزدها را خودشان تعيين مي‌كردند اصلاً برخي اوقات بنابر لياقت پاداش مي‌دادند. بنابراين حسابداري اين مديران ارتشي، توقع داشتند، امورات آقاي پيرنيا را تحت نظر بگيرند. اين بود كه جناب پيرنيا زير بار نرفتند و كار را قبول نكردند و مدتي با اكراه بودند و بعد استعفا كردند و گفتند كه ديگر خسته شدم.

البته كهولت سن هم داشتند. سالهاي سال معاون قوام السلطنه بودند. او آدم منضبط و مستقلي بود.

س ـ شيوه ضبط و تمرين يك برنامه گلها چگونه بود؟

ج ـ گلها در ابتدا استوديو نداشت. چون در سال 1342، استوديو كم بود هر استوديويي ساعت داشت و برنامه گلها به صورت چرخشي در استوديو شماره 2 يا 4 مي‌رفت. حالا شما فكر كنيد در يك ساعت محدود بايد چه فشاري را نوازنده‌ها تحمل مي‌كردند. هر برنامه گلها در آن زمان 150 هزار تومان هزينه زا بود! حداقل 20 نوازنده داشت. تا اينكه اركستر كوك شود و تمرين بكند، كلي وقت گير بود. تازه، يك‌بارو دو بار هم نبود. اين قدر تمرين‌ها زياد بود كه آقاي پيرنيا همه را خسته مي‌كرد! گهگاه تمرين قطع مي‌شد و به روز ديگري مي‌افتاد. بنابراين بي‌خودي نيست كه آهنگ‌هاي گلها شكل مي‌گيرد. بي‌دليل نيست كه از گلها كمتر مي‌توان ايراد گرفت. نه سازي ناكوك بود و نه كوچكترين ناهماهنگي سازها. بنابراين كار خيلي سخت بود. يادم مي‌آيد كه اين قدر در استوديو كوچك شماره2، تمرين كرده بودند كه وقتي آمدند استوديو بزرگ، همه مشكل داشتند! گويا عادت كرده بودند. اصلاً خود استعداد خواننده در طول ضبط برنامه‌ها شرط بود. يعني اگر خواننده‌اي، آهنگي را از حفظ بود، مي‌توانستند حتي در ضبط اول، كار را تمام كنند. برخي خواننده‌ها، مانند پوران در يك بار تمرين، ضبط اصلي انجام مي‌شد. برخي هم اگر ده بار تمرين مي‌شد، خود خواننده معتقد بود كه بد خوانده است!

س ـ نقش رهي معيري در برنامه گلها چگونه بود؟

ج ـ بدون شك رهي معيري، در رونق برنامه گلها نقش اساسي داشت. اشعار ايشان خيلي شنيدني بود. نمي‌دانم گلستان ظهير الدوله را رفتيد يا نه، برويد ببينيد چه كساني آنجا خفته‌اند و به امامزاده طاهر كرج برويد و به يادگار غلامحسين كرباسچي برويد در قطعه هنرمندان كه از سال 1372 شكل گرفته برويد. رهي معيري، يكي از خوش قيافه‌ترين پيرمردهاي زمان خودش بود! تمام بچه‌هاي راديو هر روز مي‌ايستاديم كه رهي معيري ساعت 10 و نيم بيايد استوديو گلها و ما از بزله گويي‌هاي او لذت ببرم. هميشه يك تسبيح عقيق در دستش بود و پالتوي بلندي مي‌پوشيد. البته بعد از سال 1350، توسط رضا قطبي، استوديوي بزرگي براي گلها ساخته شد كه در آنجا مستقر شديم. يكي از روزها هرچه منتظر مانديم، رهي‌معيري نيامد. سه روز گذشت. به آقاي پيرنيا مراجعه كرديم. پيرنيا گفت: به من زنگ زده است و گفته است، نه زنگ بزنيد و نه به‌دنبال من بياييد. چون تنها زندگي مي‌كرد. او سرطان فك گرفته بود و از قيافه افتاده بود. حتي به خدمتكارش گفته بود كه وقتي من مي‌خواهم بروم دستشويي، تو بايد بروي جائي كه من را نبيني. شعري را از قول پيرنيا، از او به ياد دارم؛

نفت چراغ نفتي ماهم تمام شد.

اكنون فتيله سوزد و اين روشني از دست!

س ـ شيوه انتخاب اشعار و سرايش آنها چگونه بود؟

ج ـ همه چيز دلي بود. بگذاريد خاطره‌اي مهم بگويم. روزي فردي به نام رضا جنتي نه آن جنتي عطايي، از يكي ازآهنگسازان بزرگ لشگري درخواست كرد، شعري را برپايه يكي از آهنگ‌هاي او بسرايد. رضا جنتي اهل سيستان و بلوچستان ساكن تهران بود. مضمون آهنگ اين است:

هر كه ديدم ياري داده من ندارم

شب كه ميشه خونه‌اي روشن ندارم

من از كسي كمترم ياري ندارم؟!

اين شعر از رضا جنتي بود براساس آهنگي از بزرگ لشگري و با صداي ياسمين (پري سلامي) بعد از او پرسيدند چرا اين شعر را گفتي؟ جنتي گفت: من با يك دخترخانه نيوزلندي ازدواج كردم، اين خانم رفت اقوامش را ببيند ولي ديگر برنگشته است! بعد از 6 ماه، رضاجنتي مراجعه مي‌كند كه من شعري ساخته‌ام كه:

دو سه شب كه چشمام به دره

خدا كنه كه خوابم نبرده....

گويا بازهم از آن دختر خانم نيوزلندي خبري نشده است! بعد از مدتي باز بزرگ لشگري به او مراجعه مي كند و مي‌گويد آهنگي دارم، ترانه‌اي داري! رضا جنتي مي‌گويد: من مضموني براي فرار همسرم دارم مي‌گويد:

به دل اينجا، يه دل او نجا

اشك حسرت توي چشمام

دل تابيتاب نشده

اشكا سيلاب نشده (خداحافظ)

وقتي دل بد مياره

گريه حاصل نداره (خداحافظ)

آهنگ چهارم شعري است از همين پسر كه آهنگ مال بزرگ لشگري است ضمناً در اين فاصله، اين جوان معتاد مي‌شود، اما بازهم از آن دخترخانم خبري نيست. شعر ترانه‌اي با آهنگ بزرگ لشگري سروده مي‌شود:

خدايا خدايا چرا از من او را گرفتي كه ماتم بگيرم

من اين سوي دنيا تو آن سوي دنيا، چرا درد خود كم بگيرم؟

شما فكر كنيد چقدر اين مضمون‌‌ها قشنگ است در مورد عشق. خلاصه همه كارهايي كه در راديو انجام مي‌شد، سوژه‌اي ملموس داشت و براي همين بردل مي‌نشست.

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 15:59 |
سالي كه پشت سر گذاشتيم، هفتاد سالگي سرايش سرود اي ايران بود. «مي‌دانيد؟ سال 1323 بود، ميهن ما را، ارتش‌هاي متفقين يعني، روس و انگليس و آمريكا، اشغال كرده بودند، همه ما،‌ شاهد رفتار ناشايست سربازان آمريكايي بوديم و به طور كلي هر فرد ايران دوستي از آنچه بر سر ايران آمده، ناراحت و عصباني بود... (استاد) خالقي وقتي علت ناراحتي من را دانست، گفت: حالا ناراحتي شما چه تأثيري دارد؟ بيا كاري بكنيم. گفتم: چه كاري؟ گفت: بيا يك سرود بسازيم، سرود براي ايران.»3  

 

 

به بهانه هفتادمين سالگرد سرايش اي ايران: عشق مرز پرگهر را سرود

شايد نخستين حملات موشكي به تهران در10 اسفند 1366 خورشيدي،‌ توسط عراق به محاق خاطرات خزيده باشد، اما خيابان‌هاي خلوت روزهاي آخر اسفند 1366، از ذهن كساني كه آن روزها را درك كرده‌اند، نمي‌رود.

بسياري از اهالي تهران به مناطق كوهستاني شمال كوچ كرده بودند و بسياري نيز ترجيح دادند تا برگشت امنيت به شهر، در شهرهاي اطراف، اقامت كنند. اما برخي كه دل به خشت اين خاك بسته بودند و سرمست پيك و قاصد پيروزي، آذين سور و جشن به رغم فردوران بعثي زدند. سور ميهن‌پرستي و سور پايمردي را در زير آتش باران و موشك باران برپا كردند و آتش عشق را در شهر تهران برپا ساختند و موشك باران و قايم موشك با پرنده‌هاي آهنين صدام را ناچيز گرفتند.

در آن روزها،‌ به تعبير استاد آيدين آغداشلو: «بقيه خيلي شجاع بودند و مي‌ماندند. يك روز يكي از شاگردهايم كه خانمي بود، پوست سر آدمي را كه توي پاكت بود به كلاس آورد و گفت كه موشك به خانه بغل دستي ما افتاده است و اين افتاده بود روي پشت بام ما و من ديدم، نه واقعاً جدي است. خدا لعنت كند كسي را كه به اين مملكت تجاوز كرد و به لعنت خدا هم گرفتار شد ولي من آن موقع فكر مي‌كردم حس بدي را دارم تجربه مي‌كنم. حس اين كه شكر خدا كه موشك خورد خانه همسايه،‌ حس عمومي بود. اول آدم احساس آسودگي مي‌كرد و اين حس را داد و اين حس ماند.

خوشحال شدن از بدبختي ديگران! همه اينها كنار هم جمع شد كه براي تحصيل پسرم، خانواده رفتند تورنتو. و من ماندم اينجا. من ماندم چون بايد مي‌ماندم. به دلايل مختلف.

ولي مهم‌ترين آن، اين بود كه من به اشتباه يا با خود بزرگ‌بيني و جهل فكر مي‌كردم كه ماندن من حراست از ارزشي است كه من برايش بزرگ شدم... آدم بايد براي خودش بيش از حدّ، جايگاه، قائل باشد كه چنين فكري بكند. نه فكر اصلي كه بود اين بود، در همان روزهاي موشك باران، همين فكر بود كه تسلا مي‌داد،‌ اينكه در تذكرة‌الاوليا مي‌خوانيم وقتي مغولان مي‌خواستند به جايي حمله كنند به متفكران آنجا خبر مي‌دادند كه از آن شهر بروند بيرون. و طبيعتاً نجم‌الدين‌كبرا هم جزو اينها بوده. وقتي به نجم‌الدين‌كبرا،‌ آن متفكر بزرگ، مي‌گويند كه بيا برو، در جواب مي‌گويد: «من نمي‌روم».

من نجم‌الدين‌كبرا نيستم ولي او الگويي است براي هر كسي. نجم‌الدين‌كبرا مي‌گويد؛‌ من نمي‌روم و وقتي مي‌پرسند چرا، جواب مي‌دهد كه من ايام خوشم را با همين مردم گذرانده‌ام،‌ در خوشي‌ها با آنها بودم. نمي‌توانم حالا در سختي‌ها، آنها را تنها بگذارم. مي‌ماند و طبيعتاً‌ كشته مي‌شود و قصّة خيلي قشنگي هم درباره كشته شدن نجم‌الدين كبرا وجود دارد. مغولي يقه او را مي‌گيرد كه بكشد او را. و اين دستش را مي‌گيرد به پرچم مغول. مغولان موهايشان را بالاي سرشان مثل پرچم رها مي‌كردند و به آن هم پرچم مي‌گفتند. و نجم‌الدين كبرا پرچم را مي‌گيرد. بعد از كشته شدنش ناچار مي‌شوند، اين پرچم(موها) را قيچي كنند تا او از قاتل خودش جدا شود. بقيه آن پرچم همچنان دست نجم‌الدين كبرا مي‌ماند. اين موشك باران يك آزموني بود. آدم دوران خوشش را با مردمش گذرانده، خوشي داشته، نوازش شده، مراقبت شده، همه اينها، زمنيه بود براي اينكه اين قصه‌ها جا بيافتند در ذهن من.1

و چنين است كه بزرگ مردان و رادزنان ايران، پرچم را رها نكردند. در كوران همين بي‌امني است كه روايت نخستين ديدار علي دهباشي با دكتر حسين گل گلاب شنيدني مي‌شود:

«در همان روزهاي موشك باران تهران، من كليددار چند خانه بودم و هر شب به اين خانه‌ها سركشي مي‌كردم. يك شب پائيز، در انتهاي كوچه‌اي، زير نور مهتابي، روي يك صندلي، پيرمردي سپيدپوش در قاب چشمانم ظاهر شد. نشسته بود و كتابي مي‌خواند. اين منظره،‌ در آن خلوتي تهران، برايم باوركردني نبود. جلو رفتم، خودم را معرفي كردم. او نيز خود را معرفي كرد. گفتم: «استاد، شما چرا از تهران نمي‌رويد. بسيار خطرناك است. گفت: كجا بروم؟ شهر من،‌ خانه من،‌ اينجاست.»2

و اين خاطره پرمعنا، از سراينده سرود اي ايران و آن عقيده استاد آغواشلو، دليل‌هايي براي مدلول دلتنگي بزرگ انسان‌هايي است كه، جايگاه خود را باور كرده‌‌اند.

اعتراف مي‌كنم كه خاطره علي دهباشي از نخستين ديدارش با دكتر حسين گل گلاب را نشد كه در مستند مرزپرگهر به تصوير بكشم و دريغ فقدان اين تصوير در اين مستند، همچنان برايم آزاردهنده است.

سالي كه پشت سر گذاشتيم، هفتاد سالگي سرايش سرود اي ايران بود. «مي‌دانيد؟ سال 1323 بود، ميهن ما را، ارتش‌هاي متفقين يعني، روس و انگليس و آمريكا، اشغال كرده بودند، همه ما،‌ شاهد رفتار ناشايست سربازان آمريكايي بوديم و به طور كلي هر فرد ايران دوستي از آنچه بر سر ايران آمده، ناراحت و عصباني بود... (استاد) خالقي وقتي علت ناراحتي من را دانست، گفت: حالا ناراحتي شما چه تأثيري دارد؟ بيا كاري بكنيم. گفتم: چه كاري؟ گفت: بيا يك سرود بسازيم، سرود براي ايران.»3

اين روايت مستقيم از استاد گل گلاب است به روايت نواب صفا در كتاب «قصه شمع»، كه دكتر هما گل گلاب درباره آن چنين اظهارنظر كرده است: «پدر گفتند يك روز بعد از ظهر  مهرماه، به انجمن موسيقي ملي مي‌رفته است تا با جناب‌ روح‌الله خالقي ديدار كند.

سر راه، يك افسر خارجي كه معلوم نبود متعلق به كدام كشور خارجي بود، به سبزي فروش يا بقالي بي‌احترامي مي‌كند. پدر ناراحت مي‌شود. مي‌آيد پيش خالقي و صحبت مي‌كنند و اين شعر را مي‌گويند.

اينكه كسي در گوش كسي زده باشد و تعرضّي به نواميس بوده باشد، صرفاً تحريف شده اشخاص است.»4

اما گلنوش خالقي در كل اين داستان را رد مي‌كند و روايتي جديد و مستقل از چگونگي شكل‌گيري سرود ارائه مي‌كند: «اصلاً مسأله متأثر شدن در كار نبود. يك آقايي بود به نام مفخم پايان. او با پدرم بسيار دوست بود و تعدادي از قطعات پدر را نيز او مي‌نوشت و پدرم هميشه وقتي صحبت اين مي‌شد كه سرود اي ايران چگونه بوجود آمد، مي‌گفت كه بحثي‌ داشتند با آقاي مفخم پايان راجع به اينكه دستگاه‌هاي ايراني هر كدام يك حالتي دارد. مثلاً ماهور خيلي شاد است، خيلي هيجان‌انگيز است، دشتي خيلي غمگين است و از اين جور مباحث.

پدرم مي‌گفت كه نه من اصلاً موافق نيستم با اين مسأله، من معتقدم در هر دستگاهي هر قطعه‌اي كه بنويسيد، مي‌تواند شاد باشد مي‌تواند غمگين باشد و ربطي به اين دستگاه ندارد. بستگي به حالت آن قطعه دارد و اينكه ملودي چگونه ساخته شده باشد. او مي‌گويد: كه مثلاً‌ شما فكر مي‌كنيد در دشتي ‌مي‌توان قطعه‌اي ساخت كه هيجان‌انگيز باشد؟ و تحرك ايجاد كند؟ پدرم مي‌گويد: چرا كه نه؟! صحبت از اين مسأله بوده.

بعد از اينكه صحبتشان تمام مي‌شود. پدرم مي‌آيد و در اين فكر بوده و ملودي اي ايران را مي‌نويسد. سپس مي‌برد به آقاي گل گلاب مي‌دهد و مي‌گويد: كه اين را من ساختم و احساس مي‌كنم يك سرود باشد. يك شعر مناسبي بر روي آن بگذار كه مربوط به ايران باشد و نمي‌خواهم صحبتي از حكومت و شاه و دولت و اين چيزها در آن باشد. چيزي باشد كه صرفاً‌ ايران باشد. و او هم چنين كاري مي‌كند و شعر اي ايران را مي‌سازد. و بعد اينها مي‌آيند مفخم پايان را صدا مي‌كنند و مي‌گويند كه بيا، اين هم كه تو مي‌گفتي دشتي، بايد حزين باشد و غمگين باشد، ما يك سرود ساختيم كه توي دشتي است و خيلي هم مي‌تواند تحرك‌آور باشد و هيجان‌آميز.

بعدها بعد از انقلاب، اين اواخر، چند سال اخير شنيدم يك كسي رفته و اين شايعه را ايجاد كرده است كه اينها توي خيابون راه مي‌رفتند و يك سرباز خارجي مي‌آيد و به يك ايراني توهين مي‌كند و غمگين مي‌شوند و فلان و عصباني مي‌شوند و مي‌روند سرود اي ايران را مي‌سازند.

اين جريان را هاليوودي كردند. وقتي خودم اين قطعه را براي نوار مي‌ناب تنظيم كردم،‌ از آقاي وطن‌دوست درخواست كردم كه در ورژن كُر چهار صدايي بخوانند و سولوي آن را به جناب رشيد وطن‌دوست دادم تا بخوانند.»5

صرف‌نظر از خاستگاه اين سرود و نحوه پيدايش آن، نمي‌توان حوادث جنگ جهاني دوم، ورود به اشغالگران ثلاثي به خاك ايران را در ايجاد اين اثر مردود دانست. نقطه ثقل اين سرود «مرز» است كه به تعبير استاد علامه دهخدا، مرز به مجاز مي‌تواند «خاك» يك قوم و ملت را نيز تداعي كند. همه جانبه بودن و فراجناحي بودن مضامين شعر اين سرود نيز نشانگر خاستگاه روحيّات ملي آن است. «انديشه بدان» در بند «دور از تو انديشه بدان»، به راستي جر تلميح زيبا به فروش غلّات و دسيسه‌هاي متفقين و ايرانيان سودجويي كه از بيگانگان، بيگانه‌تر شده بودند، چه مي‌تواند باشد؟ ذكر «انديشه» در كنار «بدان» نشانگر اين است كه گل گلاب، اتفاقاً متأثرتر از آني است كه در داستان‌ها روايت شده است. كافي است كتاب سرگذشت موسيقي استاد فرزانه روح‌الله خالقي را نيز تورقي كوتاه كنيم تا متوجه شويم، تنگ‌نظري دولت وقت و نوع نگاه مطرب‌پرور حاكمان چگونه استاد خالقي را دل خون مي‌كرد. يادمان باشد كه هم موسيقي به عنوان كالبد مفهوم ميهن‌پرستي در سرود اي ايران و هم محتواي ايده‌آل و ملي‌گراي آن، هنوز هم مورد غفلت است.

گل گلاب مي‌تواند دغدغه سرايش اين شعر را داشته باشد چون هنوزهم در دانشگاه تهران، بخش گياه پزشكي، نمونه‌هاي گياهي را كه با موتور از تپه‌ماهورهاي ايران جمع‌آوري كرده است را به يادگار دارد. «سنگ و كوهست، بهتر از زر است» در جان و دل گل گلاب شعار نيست. شعوري آهنين است. «اي دشمن ازتو سنگ خاره‌اي من آهنم» ، دعوت به مبارزه‌اي مدّت‌دار است با متجاوزاني كه سنگدلانه، به اعلام بي‌طرفي ايران وقعي ننهاده بودند. همين روند نيز در شكل‌گيري و ساخت سرود آذرآبادگان ديده مي‌شود. سرودي كه به خاطر عملكرد ناصواب جعفر پيشه‌وري در آذربايجان، ساخته شد و سپس با آزادسازي آذربايجان، به سرودي خاطره‌انگيز تبديل شد.

كوتاه سخن اينكه سرود اي‌ايران، جداي مباحث تاريخي، نقطه تقاطع ميمون و خجسته موسيقي، شعر، ادبيات همدلي ذوق و تعهد اجتماعي هنرمندان و استقلال رأي است كه اين مورد نادر در ساحت هنر، شوربختانه كمتر جامه عمل هارمونيك و ماندگار بر خود ديده است.

شايد نشانة همدلي دو هنرمند اصلي سازنده سرود اي ايران، يعني زنده‌يادان، دكتر حسين گل‌گلاب و روح‌الله خالقي در فرزندان آنان به يادگار مانده باشد. «فرخ» گل‌گلاب و «فرخ» خالقي.

فرخ خالقي درباره پدر مي‌گويد: پدر من اصولاً تا آنجائي كه به خاطر مي‌آورم ـ چون در سال 1364 فوت كردند و من در آن سال 13 سال بيشتر نداشتم. بسيار روحيه حساسي داشتند در حين اينكه در كنار اين روحيه حساس، بسيار در كار خود جدي بودند، بسيار منظم بودند و همين مسائل را در خاطراتي كه بعضي اوقات در حين تمرين موسيقي از ايشان مي‌شنيدم در اركستر شماره يك راديو ايران، كه اكثراً در ميدان ارگ در آن زمان اجراي و ضبط مي‌شد، به ياد دارم. تمرين‌هاي ايشان را شاهد بودم و ضبط قطعات و آثاري كه ساخته بودند كه توسط در اركستر گلهاي رنگارنگ اجرا مي‌شد، را مي‌ديدم. در نتيجه مي‌توانم بگويم پدرم عاشق مملكتش بود و ايران را خيلي دوست داشت و به همين جهت، به دليل اين عشق، تصميم گرفت اين سرود. را بسازد روي اشعار يكي از دوستان خيلي صميمي‌اش، آقاي دكتر حسين گل گلاب و نتيجه آن هم با صداي زيبا و ماندگار استاد غلامحسين بنان، تكميل شد.6

منابع:

1 ـ سخنان آيدين آغداشلو، 19 دي 93 در كتابفروشي آينده.

2ـ گفتگوي نگارنده با علي دهباشي. نقل به مضمون.

3 ـ كتاب قصه شمع. به كوشش نواب صفا.

4 ـ مستند مرزپرگهر.

5 – همان.

6 ـ از اسناد مستند مرزپرگهر.

 

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 15:56 |
  آیا مستندهایی که ساخته‌اید و می‌سازید به سفارش ارگانی یا موسسه‌ای است؟
بله فيلم صد در صد سفارشي بود. شك نكنيد. سفارش دلم بود. اما مشكل دل اينجاست كه هنوز دل پر توقع، مي‌تپد!

 

گفتگو با روزنامه قانون

1:فكر ساخت مستند يميني شريف،نغمه سراي كودكان،پيش تز ساخت نخستين مستندم به ذهنم رسيده بود.البته نه اينكه فيلمي درباره آن بسازم،بلكه به اين فكر بودم كه درباره شيوه آموزشي كه جناب يميني شريف دراشعار و لحن صحبت خود با كودكان لحاظ كرده ،كتابي به بهانه زندگينامه ايشان بنويسيم.اتفاقاتي افتاد و بعد از سال 1388،ذهنم درگير رويكرد برخي افراد شد.از عمده مسايلي كه ذهنم را درگير كرد،شنيدن سرودي جعلي بر اساس آهنگ سرود اي ايران بود كه بر روي سروده اي مدح آميز از يك كانديداي انتخابات ساخته شده بود.بسيار ناراحت شدم و پس از مصاحبه با دكتر هما گل گلاب،به اين فكر افتادم يك جلد تك نگاري براي زندگينامه دكتر حسين گل گلاب،سراينده سرود اي ايران،تدوين كنم.از سوي ديگر،اقبال مديوم سينما و رغبت كم مردم به خواندن كتاب،من را به ساخت مستندي گفتگو محور سوغ داد.هرچه بيشتر جلو رفتم،بيشتر به ضريب نفوذ بالاي رسانه تصوير به جاي راسنه اي مكتوب،ايمان آوردم.بخت با من يار بود وكساني كه براي ساخت مستند مرز پرگهر گرد هم آمدند،دغدغه فرهنگ و هنر و ايران داشتند و با همه سختي هايي كه براي يك فيلم اول پيش مي آيد،فيلم ساخته شد وپس از چند بار اكران منتظر اكران تلويزيوني آن از شبكه مستند هستم.با آشنايي بيشتر با روند ساخت مستند،جسارت ساخت مستندعباس  يميني شريف را پيدا كردم و با اعتماد آقاي هومن يميني شريف و اقبال و آبرويي كه از مستند مرز پرگهر كسب كرده بودم،لجوجانه ،پژوهش براي فيلم يميني شريف را آغاز كردم.كار بسيار راحت شد چون،هومن يميني شريف،هم از لحاظ نسبي،فرزند توارثي پدرش بود و هم از لحاظ سببي،دانش آموز او و پژوهشگر آثارش.

اكران نخست مستند يميني شريف، نمايش «نغمه سرای کودکان» زندگی عباس یمینی شریف،در مركز مطالعات زبان پارسي جردن  دانشگاه کالیفرنیا - ارواین امريكا، Dr. Samuel M. Jordan Center for Persian Studies at UC روز شنبه ١٣ دسامبر٢٠١٤ ،ساعت ٦ بعد از ظهر بود و دومين اكران آن قرار بود روز دوم اسفند ، در دانشگاه مريلند آمريكا،كالج پارك،Howard Frank Auditoriumبه همت موسسه روشن در روز 2 اسفند،برابر با 21 فوريه 2015،به نمايش دربيايد كه به خاطر طوفان برف و يخبندان به بعد موكول شد و همه اطلاع راسني و هزينه ها به هدر رفت اما گويا استقبال  براي رزرو اين اكران چنان بوده كه مركز به فكر افتاده است تا از اين فرصت استفاده كند  برنامه را در سطح وسيعتري اجرا كند.اكران سوم فيلم هم باز در دانشگاه مطالعات فرهنگ و زبان فارسي كاليفرنيا خواهد بود كه ما آوريل يعني اواسط فروردين اكران خواهد شد.در ايران هم به  فرهنگسراها و كتابخانه ملي وشبكه آموزش پيشنهاد داده ايم.

فیلم يميني شريف  به وقایعی که اورا به ادبیات کودکان  دلبسته و متعهد ساخت، می پردازد. نقش او در پیدایش اولین مجله های کودکان : "بازی کودکان"، "دانش آموز"، "سازمان جوانان شیر و خورشید"، " کیهان بچه ها" مورد بررسی قرار می گیرد. سفر او به امریکا در سال ۱۹۵۳  برای تحصیل در دانشگاه کلمبیا در رشته اموزش ابتدائی کودکان، اقدام به تاسیس مدارس ملی ( دبستان های روش نو)  در اوائل سالهای ١٣٣٠ و تاسیس اولین باشگاه بچه ها و همکاری داود پیرنیا و همکاران هنرمند رادیو، سیما بینا، بیژن پیرنیا، الیس و بلا و نیکل الوندی،  فضل الله مهتدي (صبحي)، با برنامه های هنری این باشگاه، از لحظات شیرین و ناگفته تاریخ فرهنگ کودکان است. خاطرات تاسیس شورای کتاب کودک  از زبان موسسین آن، تحولات ادبیات کودک در سالهای ١٣٤٠ و ١٣٥٠  زاویه های جدیدی را به وقایع تاریخی در ادبیات کودک می گشاید.

   توراندخت مقومی تهرانی- همسر و همکار،یحیی مافی – عضو گروه موسس و هیات مدیره شورای کتاب کودک و دوست نزدیک عباس یمینی شریف ،توران میرهادی- موسس و عضو هیات مدیره شورای کتاب کودک ،نوش آفرین انصاری- دبیر و عضو هیات مدیره شورای کتاب کودک،اسداله شعبانی- شاعر و نویسنده کودکان پرویز کلانتری- تصویرگر کتاب کودک هوشنگ مرادی کرمانی – نویسنده کودک و نوجوان،مصطفی رحماندوست- شاعر و نویسنده کودکان،محمد هادی محمدی – نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودکان،بیژن پیرنیا- مجری برنامه کودک در دهه ١٣٣٠،علی دهباشی- سردبیر مجله ادبی بخارا،نیما پتگر- نقاش و مجسمه ساز،انوشیروان روحانی- اهنگساز و نوازنده پیانو،فرشته یمینی شریف- نقاش و شاعر،بهمن یمینی شریف- فرزند،هومن یمینی شریف- فرزند،عباس یمینی شریف،سیروس طاهباز- نویسنده ومترجم،ثمینه باغچه بان- نویسنده و کارشناس اموزش و پرورش،جلال رفيع؛ روزنامه نگار،صدرالدین الهی- روزنامه نگار و نویسنده،احسان یارشاطر- نویسنده، پژوهشگر و موسس بنیاد مطالعات ایران در دانشگاه کلمبیا وایرج گرگین - رونامه نگار, مجری و گوینده،دراين مستند حضور صوتي وتصويري دارند.

اسماعيل جعفري و محبوبه سادات موسوي،تدوين و پويانمايي اين فيلم را انجام داده اند.جعفري و مسعود طاهري و ميلاد درويش،تصويربرداران فيلم هستند.

خُب! همان اتفاقي كه براي مستند مرز پرگهر به واسطه تلاش به هنگام داريوش گل گلاب،از ثبت لحظات آخر زندگي پدرش،حسين گل گلاب،رخ داده بود،در اين فيلم هم رخ داد و من بودم آرشيو غني جناب يميني شريف.در اين شرايط بدترين فيلم هم فيلم قابل تحملي مي شود!

2:بله فيلم صدر در صد سفارشي بود.شك نكنيد.سفارش دلم بود.اما مشكل دل اينجاست كه هنوز دل پر توقع،مي تپد!

3:فكر كنم در پاسخ پرسش نخست شما كم و كيف كار را گفتم.اما چيزبيشتري اگر مي خواهيد بايد روزنامه نگاري را تعريف كنيم!به نظر من روزنامه ها در ايران گهگاه حتي در تيتر اخبار هم شبيه هم هستند و اين به خاطر دروازه باني اخبار از روي تلكس خبرگزاري هاي مشترك است.يعني همه طيف هاي روزنامه هاي موجود،از بين خبرگزاري هاي متعدد،اخبار را انتخاب مي كنند و صرفا در تيتر و عنوان ،آرمان هاي خود را پياده مي كنند.چه بسا،ترس از عواقب آزادي بيان،باعث مي شود كه روزنامه اي ،با اينكه در مراسمي ،خبرنگار ويژه داشته،در نقل خبر،براي پرهيز از دردسر،گزارش خود را به نقل از فلان سايت و بهمان خبرگزاري بزند.اما روزنامه نگاري،آنچه كه من درك كردم و پر مرارت است،درگيري كامل با منابع خبري است.به قول عرفا،حضور پس از فنا! مستند نگاري واستفاده از عكس مربوط و شناخت بينامتنيت عكس و خبر در پشت ميز صفحه آرا.اينجا عكس،كاركرد پيدا مي كند وبا هماهنگي با يك صفحه آراي با ذوق و فهيم،تيتر جان مي گيرد و چه بسا،ايهامش،بيداد مي كند!خلاصه،هنرها ظروف مرتبطه هستند و اگر مانعي چون تخصص   استفاده از ابزار اجازه مي داد،هر روزنامه نگار،با تعريف فوق مي توانست،مستند ساز قابلي شود.كار سختي نيست.از نفس كشيدن ساده تر است!

4:تامين هزينه هاي مستند هاي فرهنگي آن هم در كشوري با تمدن چند هزارساله و با وجود ارگان هاي و نهادهاي فرهنگي،بسيار ساده است.همين تهران به تازگي داراي سابقه مدنيت 6 هزار سال شده،گمان مي كنم.پس تامين هزينه ها،سهل الوصول است.اما من،از اين بودج هاي فرهنگي در دسترس كه فراوان است،بهره اي نبردم و ترجيح دادم به كيش و آلتانيا نروم و به جاي سيرآفاق،سير انفس داشته باشم!

5:بعله! فرهنگ و تكريم انسان هاي بزرگ ايران دوست،بسيار عايدي دارد.مگر شما آگهي هاي پنت هاوس من را در روزنامه هاي نديده ايد؟!باور كنيد من شرمنده مي شوم گهگاه كه به رستوران برج ميلاد مي روم،گارسون با ديدن من به جاي صورت حساب،از من امضا مي گيرد.حتي براي مستند اولم ،مرز پرگهر،كه سازمان فرهنگي هنري شهرداري،پس از خريدن آن در سال 1389،تا الان تُرشي انداخته تا مثل سيرترشي،خب جا بيافتد،با اصرار من سهم مالياتش را كم كرد.آخر گناه دارد كه ما مستندسازان فرهنگي فقط تامين باشيم.

6:ببيند!خوشبختانه من انسان بسيار خوش شانسي هستم.بخت يار بودن من اين است كه در هنگام ساخت مستند مرز پرگهر،با خانواده روح الله خالقي آشنا شدم،در همان فيلم،با هومن صدر،فرزند استاد غلامحسين بنان آشنا شدم و بعد چون مدتها سنتور مي نواختم ،آشنايي من با استاد ميلاد كيايي،در راستاي ساخت مستند مرز پرگهر كمكم كرد.از طرفي،چون مهندسي كشاورزي را درك كرده بودم،با روحيه گياه شناسي دكتر حسين گل گلاب درخور شده بودم و متوجه شدم كه دكتر هما گل گلاب،به عنوان دكتر گياه شناس،گويا اين تخصص را همراه علاقه به ادبيات،از پدر به ارث برده است.گزينش من كمي هم با رمل و اسطرلاب هم هست!باور كنيد!روح داريوش گل گلاب را حس مي كنم.كمي منصف اگر باشيم،گزينش افراد واقعا سخت است.در كشوري كه همه يك پا منتقد سينما و سياست هستند و از هر سه نفر،دو نفرو نصفي،شاعر.يكي اش هم من! خلاصه،فقط بايد بگويم خوش شانس هستم و البته شاكر.

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه ششم اسفند ۱۳۹۳ و ساعت 11:34 |
نخستين اكران مرز پرگهر آبان ۱۳۹۰ در قالب جشنواره مستند و تجربي-البته در بخش جنبي -انجام شد.

مرز پرگهر،درباره دكتر حسين گل گلاب،سراينده سرود اي ايران است.از جمله مهمانان گرانقدر آن روز بانو سيمين بهبهاني بودند.يك هفته بعد سركار استاد بهبهاني من را به شب شعري دعوت كردند.

سيدعلي صالحي و محمد علي سپانلو نيز ديده مي شوند.يادش بخير.

 

عكس ها:پيمان خازني آهنگساز مرز پرگهر


برچسب‌ها: مستند
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 11:39 |

 پنجمين اكران مستند مرز پرگهر

 در بخش نمایش فیلم جشنواره موسیقی فجر 10 اثر در تالار ناصری خانه هنرمندان ساعت 10:30 به نمایش در می‌آید.

 
به گزارش  آنا، در اولین روز جشنواره فيلم صدا و سکوت همراه با مانفرد آیشر به کارگردانی نوربرت ویدمر/پیتر گویر از آلمان و سوئیس به نمایش در می‌آید.

جمعه 25 بهمن دو اثر به نام بن بست (مستندی در باره بابک بیات) به کارگردانی مصطفی شیری، و بی‌همگان ساخته طیب نجفیان  ارائه می‌شود.

ال انکوئنترو (فیلمی برای ویلنسل و باندونئون) و فیلم موسیقی عرفانی در جهان اسلام، برای اکران در روز شنبه 26 بهمن در نظر گرفته شده است.

یکشنبه 27 بهمن مستند مرز پرگهر (در باره سرود ای ایران) به کارگردانی هومن ظریف برای علاقه مندان در نظر گرفته شده است.

دوشنبه 28 بهمن دو فیلم از کانادا و ایران به نمایش در می‌آید که عبارتند از بچه‌ها در برزیل  و مستند جهله ساخته کیوان آزاد.

سه‌شنبه مستند ارکستر میدان ویتوریو  و روز چهارشنبه نیز یک فیلم با نظر تماشاگران از میان آثار این بخش از جشنواره انتخاب و اکران می‌شود.

 

 


برچسب‌ها: سينما
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 15:20 |
 تقدير شيرين كاستاريكا از فرهادي!

و يا شايد بايد گفت:تقدير تارانتويي امير كاستاريكا از فرهادي!

او كليپي تهيه كرده بود از فيلم ها و افتخارات جناب فرهادي  و بعد او را دعوت كرده بود حال مقايسه كنيد با تقدير هاي ما در سطح وزارت خانه!


برچسب‌ها: سينما
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ و ساعت 18:35 |
  گفته بودم كه :بيژن پيرنيا فرزند داوود پيرنيا،خالق برنامه گلهاست وروز نهم فروردين،يا روز دهم فيلمبرداري مستند يميني شريف،به منزلش رفتم.برايم از پرچمي گفت كه از دوران صدر اعظمي پدربزرگش به يادگار نگاه داشته است.

گفت:هرگز آن را  به انگلستان نخواهم فروخت.دستش را صميمانه فشردم.آقا بيژن مجري برنامه كودك راديو در سالهاي دهه ۳۰ است.

خوشبختانه اين پرچم توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران به  عنوان ميراث فرهنگي شناخته شد و در ايران براي هميشه ماندگار ماند.

هومن ظريف و بيژن پيرنيا

 بيژن فرزند حسن پیرنیا، ملقب به مشیرالملک و بعد مشیرالدوله سیاستمدار، حقوقدان و تاریخ‌نگار ایرانی، و نخست‌وزیر ایران در اواخر عهد قاجار و اوایل دورهٔ پهلوی است و حسن فرزند میرزا نصرالله خان نائینی (مشیرالدوله) نخستین رئیس‌الوزرای عصر مشروطیت است.

 

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ و ساعت 16:41 |

زندگي براي من مثل يك بيداري صبح بود يا يك مراسم عروسي.

http://www.ettelaat.com/etiran/?p=34300


برچسب‌ها: ترجمه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ و ساعت 13:47 |

دانلود موسيقي متن زير زمين امير كاستاريكا


برچسب‌ها: موسيقي
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 15:22 |


برچسب‌ها: نقد
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در جمعه پانزدهم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 15:50 |
گفت وگو با «ریدلی اسکات» به بهانه فیلم وکیل مدافع

فیلم‌های کم بودجه می بینم که آخرش چیزی دستگیرم شود!

 فیلم بعدی شما «خروج»، درباره موسای سرگردان در بیابان هاست.کمی بلند پروازانه نیست؟
- برای متقاعد کردنم به خدا داستان خوبی دارد.
* پس می تواند نگرش شما را به دین عوض کند.
- خب، اگر بودجه کافی بدهند؛حتماً!…

 


برچسب‌ها: ترجمه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ و ساعت 12:32 |

ارزش هاي خانوادگي «آنگ لي»

ترجمه :هومن ظريف

من سركوب شدم.و پس از آن سركوب،زماني كه فيلمساز شدم توانستم به آن روح سركوب غلبه كنم.زماني كه ازدواج كردم و خانواده اي تشكيل دادم،من متفاوت بودم.چون نمي خواستم آنچه در كودكي تجربه كرده بودم را اجرا كنم.پس من آدمي سرگرم كننده شدم! همسرم (كه ميكروب شناس است)،مانند ببري است با وظيفه مادري در خانه.عقل كل خانواده است.من در واقع،حكم يكي از 3 بچه خانواده را دارم.اوست كه فرمان مي دهد! من و فرزندان ام(كه هر دو هنرمندند)،اطاعت مي كنيم.


برچسب‌ها: ترجمه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 18:53 |
دختر رستم در "سنگلج" به خواستگارانش جواب می‌دهد
مریم معترف نمایش کمدی - حماسی "داستان پر ماجرای به شوی رفتن بانو گشسب دختر رستم" را با موضوع چگونگی ازدواج دختر رستم و نحوه برخورد وی با خواستگارانش در تماشاخانه سنگلج ...

۱۳۹۲/۸/۱۸ - ۱۱:۴۶

 

ابوالهومن:واقعا اگر مطمئن هستيد نمايش شما زيباست،در سالن هاي كشورهايي كه ايران را به نام فردوسي مي شناسند تياتر خود را روي صحنه ببريد! تا ببينيم جز باران گوجه فرنگي چيزي نصيبتان خواهد شد؟!مرده شور اين مرض برداشت آزاد را ببره كه فاتحه هرچه متن اصيل رو خونده و مردم را از شكسپير گرفته تا فردوسي دور كرده.


برچسب‌ها: ابوالهومن
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در شنبه هجدهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 15:38 |
مراسم رونمایی از کتاب نفیس نگارستان ادیب برومند باحضور مجموعه داران،ادبا و هنرمندان برجسته کشور دیروز در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.
برچسب‌ها: گزارش
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 15:56 |
این روزها«شارلوته گینسبورگ»((Charlotte Lucy Gainsbourg، مشغول نقش آفرینی در فیلم  درام ــ روانشناسانه ديگري به نام زن حشري  nymphomaniac،    از «لارس فون تریه»(Lars von Trier)است. این سومین همکاری شارلوته، بعد از فیلم های ضد مسیح ومالیخولیا با لارس فون تریه است.


برچسب‌ها: ترجمه
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه هفتم آبان ۱۳۹۲ و ساعت 14:11 |