X
تبلیغات
ظريف - مانده از شب‌هاي دورادور
به بهانه سال مرگ نيما يوشيج
مانده از شب‌هاي دورادور 
1388\10\16 - ضميمه اطلاعات صفحه 1
 
 
 

اگرچه 13 دي‌ سالمرگ نيما يوشيج، پدر شعر نو (امروز) ايران است و اگرچه اين مطلب مي‌تواند متهم به تاخير شود، اما جاي تعجب دارد كه در نشست خبري چهارمين جشنواره بين‌المللي شعر فجر و با حضور موسوي گرمارودي كه روز چهاردهم دي  برگزار شد، نه درباره اقتران اين جلسه با سال مرگ پدر شعر نو ايران سخني گفته شد و نه به 15 دي‌ماه سالروز تولد فروغ اشاره‌اي شد.

و جالب‌تر اينكه موسوي گرمارودي خود از نوپردازان شعر معاصر است و شعر سپيد بلند او درباره مولا علي(ع) ورد زبان خاص و عام است و بي‌ترديد اگرچه آغازي نيست، ادامه سترگ پيروي از منظور نيما يعني رهايي از تقيد وزن و قافيه است.

مي‌تراود مهتاب

مي‌درخشد شبتاب

مانده پاي آبله از راه دراز

بردم دهكده مردي تنها

كوله‌بارش بر دوش

دست او بر در، مي‌گويد با خود:

غم اين خفته چند

خواب در چشم ترم مي‌شكند.

به هر حال سالمرگ نيما يوشيج (علي اسفندياري يا علي نوري) كه در شميران تهران درگذشت، بهانه‌اي است كه برخي از ترانه‌هاي او  كه با صداي چندي از خوانندگان گرامي داشته شده است را رصد كنيم.

«و همه دنيا خراب و خُرد از باد است

و به ره، ني زن كه دائم مي‌نوازد ني، در اين دنياي ابراندود

راه خود را دارد اندر پيش.»

 

داروك

شعر «داروك» يا به زبان محلي مازندران «قورباغه درختي» را تاكنون به صورت رسمي دو خواننده گرامي صاحب سبك خوانده‌اند. نخست استاد بي‌بديل آواز ايران، محمدرضا شجريان آن را با آهنگسازي استاد محمدرضا لطفي خواند.

خشك آمد كشتگاه من

در جوار كشت همسايه

گرچه مي‌گويند: مي‌گريند روي ساحل نزديك سوگواران در ميان سوگواران.

قاصد روزان ابري، داروك! كي مي‌رسد باران؟

اين ترانه را شجريان در مايه دشتي خوانده است، اركستراسيون پرطنين اين قطعه، توانسته است احساس انتظار حماسي را بيان كند. اما «داروك» با صداي سهيل نفيسي در آلبوم «ريرا» به همراهي گيتاري بيان مي‌شود كه خود خواننده همزمان با خواندن شعر، آن را مي‌نوازد.

سهيل نفيسي تاكنون دو آلبوم «ريرا» و «ترانه‌هاي جنوب» را منتشر كرده است. او متولد 1346 تهران، آهنگساز و ترانه‌خواني است كه آوازهايش را با گيتار مي‌نوازد و مي‌خواند. شايد بر اين اساس است كه او را با فرهاد مهراد مقايسه مي‌كنند.

بر بساطي كه بساطي نيست

در درون كومه تاريك من، كه ذره‌اي با آن نشاطي نيست و جدار دنده‌هاي ني، به ديوار اطاقم دارد از خشكيش مي‌تركد

ـ چون دل ياران كه در هجران ياران...

قاصد روزان ابري، داروگ! كي مي‌رسد باران؟

اما شيوه خواندن او در اجراي داروگ، اگرچه تغزلي نيست، حماسي هم نيست و دلگيري او بارش نم‌نم باراني است كه بر دشت دل سوخته انتظار ننشسته، تبخير مي‌شود. او حس و تنور گرم نوازندگي و خوانندگي‌اش را از زنده‌ياد ابراهيم منصفي به يادگار دارد و اصولاً بر اين اساس بود كه نام ترانه‌هاي جنوب را بر آلبوم جديدش زيبنده دانست.

زردها بي‌خود قرمز نشده‌اند

قرمزي رنگ نيانداخته هنوز

بي‌خودي بر ديوار.

صبح پيدا شده از آن طرف كوه «ازاكو» اما «وازانا» پيدا نيست

گرته روشني مرده برفي همه كارش آشوب

بر سر شيشه هر پنجره بگرفته قرار.

وازانا، پيدا نيست.

سخني از فرهاد مهراد، گذارا گفتيم. فرهاد،‌در آخرين سال‌هاي فعاليتش، آن روزهايي كه هنوز راديو، پذيراي صدايش نبود، اين شعر را به زيبايي و با صلابت بر پشت پيانو خواند و البته مختصر تغييراتي در آن براي رواني خوانش، اعمال كرد.

من دلم سخت گرفته است از اين

ميهمانِ خانه مهمان‌كش روزش تاريك

كه به جان هم نشناخته، انداخته است:

چندتن خواب‌آلود

چند تن ناهموار

چند تن ناهشيار.

اما تا سال 1371، نقد و نظر رضا براهني درباره خوانش‌هاي موسيقيدانان از سروده‌هاي ترو تازه نيما، ايــن چنيـن است: «... قطعاتي از شعر جديد كه با موسيقي سنتي خوانده شده، اين نامتناسب بودن  را به راي‌العين به رخ مي‌كشد و كوشش‌هايي از اين دست را به تأسف و دريغي تراژيك نزديك مي‌كند. شعر نيما را فقط يك نفر خوب خوانده است: محمد نوري».

ترا من چشم در راهم

ترا من چشم در راهم شباهنگام

كه مي‌گيرند در شاخ «تلاجن» سايه‌ها رنگ سياهي

وزان دلخستگانت راست اندوهي فراهم

ترا من چشم در راهم.

شايد تا آن سال‌ها، اظهار نظر اين چنين، منطقي به نظر مي‌رسيد، اما تجربه‌هاي موفقيت‌آميز خوانندگان موسيقي سنتي در اجراي شعرهاي نو و امروز، نشان داده است كه نمي‌توان به درستي قضاوت براهني، دل بست.

  اما سخن از سهيل نفيسي بود و ذكر مشابهت كار او با فرهاد كه جالب مي‌شود بگوئيم اگر فرد ديگري را بخواهيم به او مشابه بدانيم، فريدون فروغي است. و اين هنرمند از دست رفته،‌در آخرين اجراي رسمي ضبط شده‌اش كه همراه موسيقي متن فيلم «دختري به نام تندر» پخش شد، نيم نگاهي هر چند گذرا، اما لطيف به شعر نيما دارد:

ترا من چشم در راهم، شباهنگام (نيما)

به راستي صلت كدام قصيده‌اي اي غزل (شاملو)

بايد دچار بود

دچار يعني چه

دچار يعني عاشق (سهراب سپهري)

و مجموعه اين بندهايي كه از شاعـــران نوپـــرداز در پي  هم مي‌آورد را با نام ترانه «دچار» از خود به يادگار مي‌گذارد.

به غير از هنرمنداني كه ذكر شد، ديگر هنرمندان نيز در خواندن آهنگين شعرهاي پدر شعر ايران طبع‌آزمايي كرده‌اند.

از اين ميان مي‌توان به امير رفعتي اشاره كرد كه با آهنگسازي ارشك رفيعي چند ترانه‌اي از نيما خوانده است يا خواننده‌اي ديگر كه با دگرگوني شعر «فسانه» نيما از آن اثري متفاوت پديد آورده است.

عاشق: اي فسانه! خسان‌اند آنان

كه فرو بسته ره را به گلزار

خس، به صد سال توفان ننالد

گل، زيك تند باد است بيمار

تو مپوشان سخن‌ها كه داري ...

تو بگو با زبان دل خود،

ـ هيچ كس گوي نپسندد آن را ـ

مي‌توان حيله‌ها راند در كار،

عيب باشد ولي نكته‌دان را

نكته‌پوشي پي حرف مردم

اين زبان دل‌افسردگان است،

نه زبان پي نام خيزان،

گوي در دل نگيرد كسش هيچ

ما كه در اين جهانيم سوزان

حتي گروهي موسيقي ارجمند كامكارها نيز در آلبومي با نام «دور تا نزديك» به سراغ مهتاب نيما رفته است و با دكلمه احمد رضا احمدي رنگاميزي خاصي پيدا مي‌كند. همينجا بايد گفت دكلمه شعر نيما يوشيج‌ توسط احمد شاملو نيز فرصت مغتنمي است كه مي‌توان شيوه درست خواني آثار پدر شعر نو ايران را تجربه كرد.

مهتاب، مي‌تراود مهتاب

مي‌درخشد شبتاب

نيست يكدم شكند خواب به چشم كس وليك

غم اين خفته چند، خواب در چشم ترم مي‌شكند.

كوتاه كنيم سخن را كه هر خواننده‌اي كه دل موسيقي ناب دارد، گهگاه حتي در خلــــوت خويش با شعر نو نيز تمرين آوازي كرده است. مثــــلا هنرمند ارجمند سياوش ناظري، در سيزده  سالگي براي شعر «هست‌شب»، نيما،آهنگي ساخته است.

هست شب، يك شب دم كرده و خاك

رنگ رخ بافته است.

باد ـ نوباو? ابر ـ‌ از بر كوه

سوي من تافته است

به هر حال اگر چه اشعار نيما به صورت ترانه مورد توجه آهنگسازان و خوانندگان قرار گرفته اند  و خواهد گرفت، اما تا به امروز دكلمه اشعار شاملو و احمدرضا احمدي و خوانش محمد نوري در آلبوم «در شب سرد زمستاني» از زيباترين و رساترين اجراهاي شعر پدر شعر نو ايران محسوب مي‌شود.

همچنانكه مانده از شب‌هاي دورادور

برمسير خامش جنگل/ سنگچيني از اجاقي خرد/ اندرو خاكستر سردي

هومن ظريف

 
 
 


برچسب‌ها: یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 و ساعت 14:53 |