درباره رفتارمستندسازان با تاريخ معاصر
چرا درباره مصدق مستند سخن نمی گوییم؟
هومن ظریف
«خدا مي داند پاك ماندن در اين كشور چقدر سخت است.لازمه اش اين است كه انسان خيلي از محروميت ها را قبول كند و با دقت و احتياط زندگي كند».
دكتر محمد مصدق
مصدق كارآمد بود يا خير،مساله اين است.البته همين گزاره نيز در سياهه تاريخ معاصر وقتي مردم تاريخ مدار اهل مطالعه كه ميان «خائن» يا «وفادار» بودن مسوولي،مردد هستند،جاي بسي شكرگزاري دارد.زيرا آشكار است،ناكارآمدي در كسوت مسووليت در نظام اجرايي يك كشور،بسيار از خيانت است!
در اين گفتاربعد ازنگاهي گذرا به چند اثرمستند كه درباره كارو آرا و نظرات دكتر محمد مصدق ساخته شده است،به اين مهم،دست پيدا مي كنيم كه تاريخ نگاري در فيلم مستند،چه مصايب و دشواري هايي دارد.شايد درك اين صعوبت و تنگناها،باعث شود خواننده محترم اين متن،به مستندسازان اين دسار حق بدهد كه هرچه بيشتر از تاريخ معاصر فاصله بگيرد و به عنوان يك مستند ساز،عزم خود را جزم انعكاس مشكلات اجتماعي كند.مشكلاتي كه ريشه در فرهنگ دارند.
مصدق از نگاه دیگر
مصدق از نگاه دیگر عنوان مستندی از هدی صابر است که در سال 1388 ساخته شده است.اگر از خود بپرسید چرا او این مستند را ساخت،ساده ترین جواب این است که او که شهرتی به مستندسازی ندارد،نه برای جشنواره چنین مستندی ساخته است ونه برای معرفی خود به جامعه مستندسازی.دلیل ساخت این مستند،جمع آوری چند سند و اضافه کردن مطالعه ای میدانی به تاریخ شفاهی بود.در اینجا قرار نیست،درباره نوع نگاه او به شخصیتی موثر در بلوغ جنبش مدنی و استقلال طلب بحث کنیم.در مستند 84 دقیقه ای ابتدا دوربین نمایی از احمد آباد مستوفی را نشان می دهد و سپس با گفتگویی با محمود مصدق،نوه دکتر مصدق،فیلم که گفتگو محور است،شروع می شود.
سروان موسی مهران فشارکی،فرمانده گارد محافظت از نخست وزیری،نصراله خازنی،مدیر دفتر مصدق،حسین شاه حسینی،نایب رییس جبهه ملی وبرخی از اهالی احمدآباد که دکترمصدق را درک کرده بودند در این فیلم صحبت کرده اند.فیلم به وضوح،هیچگونه دغدغه سیاسی نداشته و درباره منش و رفتار محمد مصدق السلطنه تحقیق کرده است.
قبل از آخر
و در سال 1387،مستندی تحت عنوان قبل از آخر،رویکردی مهربانانه با اسناد صوتی و بصری دارد.در ابتدای این مستند تاثیرگذار صدای رادیو در ظهر روز کودتا شنیده می شود،بعد از سکوت معناداری که در همه فرستنده های رادیوی کشور،طنین انداز شده بود،مهدی میراشرافی،نماینده مجلس شورای ملی طیف آیت الله کاشانی،چنین سخنانی را با هیجان اعلام کرد::
«الو..الو..اینجا تهران...مردم خبر بشارت آمیز.چند دقیقه دیگر،سرلشگر زاهدی،نخست وزیر،پیام شاهنشاه را برای شما قرائت می کند.مردم شهرستان های ایران بیدار و هوشیار باشید.مصدق خائن،فرار کرده است.هزاران نفر را در تهران،مصدق خائن،به مسلسل بسته است.مردم شهرستان ها من که با شما سخن می گویم،میر اشرافی،نماینده مجلس شورای ملی هستم.مردم،امروز در تهران،ملت قیام کردند وخانه مصدق،روزنامه های اطلاعات،کیهان،باختر را آتش زدند.مردم،حسین فاطمی را قطعه قطعه کردند.»
این مستند کوتاه و ارزشمند،گزافه گویی نکرده و از اسنادی اندک اما ارزشمند بهره برده است.
مصدق،نفت وکودتا
مستند مصدق،نفت و کودتا،تهیه شده بخش تاریخ شبکه بی بی سی،با جمله ای عوامفریب،آغاز می شود؛مصدق،صنعت نفت را بعد از چهل سال،از انحصار شرکت نفت انگلیسی درآورد و به انحصار دولت تبدیل کرد.»مستند زیرکانه،به دنبال نمک ریختن بر زخم تنش آیت الله کاشانی و مصدق است و با فرزند کاشانی گفتگویی هدفدار کرده است.گفتگوهای این مستند، جزو مطالعات میدانی به حساب نمی آید زیرا مستندساز آن،با هدف تبری جستن انگلیس،از وقایع 28 امرداد،گفتگو ها را انجام داده و با تدوینی پر تنش و با ریتمی هنرمندانه،با تکیه بر نریشن،مخاطب را دچار هیپنوتیزم کرده است.مخاطبی که به دلایل زیادی،حق دارد مرعوب رسانه ای بیگانه شود،زیرا نه اسناد مکتوب قابل اعتمادی در دست دارد و نه آثاری مستند قابل تاملی را شاهد است.شبکه مغرض بی بی سی،در بانک صوتی بصری خود،از تاریخ ملل،به ویژه جهان سوم،صحنه های منحصر به فردی را ذخیره کرده است که هر از گاهی برای عرض اندام رسانه ای،بخشی را روی آنتن خود می برد،تا در برابر چشمان مردمی که با کتاب قهر هستند و یا کتابی را نمی یابند،خودنمایی کند.
این مستند،در آخرین دقایق خود،به گونه ای از استالین و تلاشش برای امتیاز گرفتن از ایران سخن می گوید که اگر کسی مطالع تاریخی نداشته باشد،باور نمی کند که در زمان سرنگونی مصدق،ائتلافی بین طرفداران جناح مخالف داخلی مصدق و انگلیس و حزب توده شکل گرفت بود.در واقع می توان گفت،شاید مصدق عامدانه و با تلخی،ترجیح داد 28 امرداد، و بازگشت شاه را ببیند،تا اینکه پرچم سرخ به مدد انگلیس و روسیه (متفقین) بر روی سکوهای نفتی،یا شاید تمامیت ایران(به همت حزب توده)به اهتزاز درآید.
از کودتا،تا کودتا
پیام مصدق در 2 اسفند 1329 خورشیدی سرآغاز مستند مصدق از کودتا تا کودتاست.مستند بیشتر برای تهییج بیننده است و درآن صحنه هایی از دفاع جنجالی گلسرخی پیش از مفقود شدنش،دکتر شریعتی،و 12 بهمن 1357 را دارد.
چگونه نخستین فیلم برای مصدق ساخته شد؟
این فیلم،کوشش انتشارات مصدق،جبهه ملی است که در طول بیست دقیقه آن،راش هایی از صدای سخنرانی های متعدد مصدق و تصاویر دادگاه او دیده می شود و در واقع برای مستندهای آتی،اسناد گرانقدری را به دست داده است.
اما،مصدق،چگونه مصدق السلطنه شد؟
محمد مصدق،9 ساله يود كه ناصرالدين شاه لقب پدرش مصدق السلطنه راكه به تازگي در اثر بيماري وبا درگذشته بود به او داد.بعد از ترور ناصرالدين شاه،زماني كه مظفرالدين شاه به سلطنت رسيد،مصدق السلطنه نوجوان به عنوان «مستوفي اول ديوان اعلي» مامور«مملكت» خراسان شد.
محمد مصدق براي ادامه تحصيل در سال 1298خورشيدي از راه قفقاز به پاريس رفت و در مدرسه علوم سياسي (سانس پو)نام نويسي كرد.او در بازگشت از پاريس،در سال 1914،كتابي درباره «دستور در محاكم حقوقي»و رساله اي با عنوان «كاپيتولاسيون و ايران» را منتشر كرد.
درآغاز مشروطيت چون نمايندگان مجلس حقوقي دريافت نمي كردند و نمايندگي مجلس امتيازي نداشت،داوطلبان نمايندگي كم بودند.دكتر مصدق به فكر افتاد وكيل مجلس شود.او از اصفهان كانديدا شد،قبول شد اما اعتبار نامه اش به خاطر سن كمتر از سي سال رد شد.
اما اقبال او در زمان نخست وزيري او در تساهل در برخورد با مخالفان بود:«در زمان نخست وزيري دكتر مصدق 370 روزنامه و مجله در ايران منتشر مي شد.از ان ميان،70 روزنامه و مجله مخالف او بودند و بدترين ناسزاها را درباره او مي نوشتند.دكتر مصدق هرگز هيچ روزنامه يا مجله اي را به سبب آنكه از او بدگويي كرده توقيف نكرد.در تاريخ مشروطيت ايران در دوره 27 ماهه نخست وزيري او آزادي كامل مطبوعات برقرار بود.»1
معاونت وزارت ماليه،مخالفت با قرارداد 1919 وثوق الدوله با ايجاد كميته اي به نام«كميته مقاومت ملت ها» و مسووليت او در ولايت فارس با عملكردي متعهدانه او را براي اينكه مصدق بشود،كمك كرد.
به عنوان نمونه دكتر مصدق،در پاسخ به حقوق گزافي كه براي او تعيين شده يود،تلگرافي را به مشيرالدوله،نخست وزير وقت،اراسل كرد كه سندي معتبر براي صدق اين مدعاست:«شش هزار تومان حقوقي كه در ماه براي من تعيين كرده ايد زياد است،دو هزار تومان به جهت مخارج پذيرايي والي كافي است،چهار هزار تومان اضافي را براي مخارج ضروري دولت صرفه جويي كنيد.»
استقلال راي او در جواب او به تلگراف سيد ضيا طباطبايي در روز چهارم اسفند 1299 خورشيدي،حكومت آذربايجان،استانداري تبريز تا طرح قانوني دكتر مصدق درباره امتيازات نفت شمال و انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراي ملي و تشكيل جبهه ملي ونخست وزيري او و جزييات دادگاه او؛«سرتيپ آزموده چندبار به فكر افتاد از يك شگرد قديمي استفاده كند.به اونسبت كفر بدهد تا باعث شود يك فرد متعصب در دادگاه به مصدق حمله كند و او را بكشد.
دكتر مصدق در جواب اين نقشه آموده گفت:
- اين مرد عليه من حربه تكفير را بلند كرده و مي خواهد مرا لامذهب معرفي كند تا مرا بكشند و او بگويد قاتل از روي تعصب اقدام به اين كار كرده.من در اين دادگاه اقرا مي كنم مسلمان و شيعه اثني عشري هستم.مسلك من مسلك حضرت سيدالشهداء است.من آنجا كه پاي حق در ميان باشد با هر دشمني مخالفت مي كنم و از همه چيز مي گذرم.نه زن دارم،نه پسر دارم،نه دختر دارم.هيچ چيز ندارم،مگر وطنم!» 2
روز نهم اسفند،شعبان بي مخ كه در 14 آذر به عنوان حمايت از دكتر مصدق،روزنامه هاي مخالف را به آتش كشيده بود،سوار بر جيپ به خانه دكتر مصدق حمله كرد و در را شكست.3
علاوه برتغییر سریع عملکرد گروهی قشری به نمایندگی شعبان جعفری،افرادی ذی نفوذ در حزب توده نیز،بعدها،اعلام کردند که درکنار مصدق برای به ثمر نشستن استقلال نفتی بوده اند!
به گفته بزرگ علوی،«اززمان رهبری کیانوری، حزب یک جانبه شد و دیگر دست نشاندگان کا.گ.ب. در راس قرار گرفتند.ازاین جهت خود کیانوری در ایران همه کاره است وبا هیچ کس مشاوره نمی کند.الان مدعی است که و بوق میزند که در زمان مصدق تنها کسی که با سیاستاو موافق بود،اوبوده،و شعار خود سرانه ای ساخته است ؛درود بر کارگزاران حزب کامبخش و دکتر ارانی.وقتی رسوایی درآمد،آن را جمع کرد.» 4
البته این تغییر مزاج در کام بسیاری از کامکاران معاصر هم وجود دارد.
مصدق در آخرين دادگاه گفته است:«به من گناهان زيادي را نسبت داده اند،ولي خودم مي دانم،كه يك گناه بيشتر ندارم و آن اين است كه تسليم خارجي ها نشده و دست آنها را از منابع ايران كوتاه كرده ام».
بارها محمد رضا شاه، پهلوي دوم،ملي كردن صنعت نفت را از نيات خود دانسته است،اسدالله علم نوشته است؛«سر ناهار،شاهنشاه قصه ای از مصدق پدرسوخته برای وکلا و سناتورها و نظامی ها که افتخار حضور داشتند تعریف کردند،که خیلی عبرت انگیز است.فرمودند،در زمان اشغال ایران و بلافاصله بعد از آن،مکرر به مصدق تکلیف کردم که چون معروف به وطن پرستی و پاکی هستی،بیا نخست وزیر من بشو،شاید با هم بتوانیم کاری بکنیم.تنها شرط و فقط تنها شرط او،این بود که شما باید موافقت انگلیس ها را جلب کنید و چون من در این زمینه نمی توانستم جواب سوال به این وقاحت را به آسانی بدهم او هم زیر بار نمی رفت.اما همین شخص یک دفعه داوطلب نخست وزیری شد ،آن هم با آن حرص و ولع که به هیچ چیز ابقاء نکند،حتیبه خود من و رژیم من،ودکترین او هم جنگ با امپریالیسم انگلیسبود و ملیکردن شرکت نفت انگلیسو ایران.و یا للعجب از خوش باوری ملت ایران...»5
اين خود،اقبال يك فرد وطن دوستی را نشان مي دهد كه حتي مخالف او،عملكرد وطن پرستانه اش را مصادره به مطلوب كند والبته نشانگر موفقیت مصدق در تلاش استقلال معنوی وحقیقی ایران است
البته «به گفته آقای حسین شاه حسینی،شاه پس از کودتای 28 امرداد،قصد اعدام دکتر مصدق را داشت اما آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی از طریق دست هایی که داشت،مانع انجام یافتن این امر شد.»6.
قسم نامه فراماسونري دكتر محمد مصدق!
در کتابی دکتر مصدق را فراموسنر دانسته اند.7دكتر ناصر تكميل همايون مي نويسد:در يكي از روزهاي انقلاب كه با شادروان داريوش فروهر از چهار راه استانبول به شمال لاله زار نو مي رفتيم،مرحوم رايين را كه در همان مسير افتان و خيزان (به علت بيماري شديد قلبي) راه مي رفت،ملاقات كرديم...از وي پرسيدم،شما در كتابيتان آورده ايد كه جامعه آدميت ارتباطي با تشكيلات فراماسونري ندشاته است،...پس چرا زير تصوير قسم نامه مرحوم دكتر مصدق نوشته ايد:قشم نامه فراماسونري دكتر مصدق»؟ايشان فرمودند:آن جمله جواز چاپ كتاب بود».8. و آخرین سند جذاب،نطق مصدق در مخالفت با سلطنت رضا پهلوي ،با وجود قابليت و كارامدي سردار سپه در وزرات جنگ است،این نطق در تاریخ شنبه 9 آبان 1304 در جلسه 210 مجلس شوراي ملي براي تغيير سلطنت از قاجار به پهلوي قرائت شده است؛«اگر ما قائل شديم كه آقاي رئيس الوزرا،شاه هستند،آنوقت در كارها هم دخالت مي كنند و ايشان همه جور زمامدار هستند،پادشاه هستند،رئيس الوزرا هستند،وزير جنگ هستند،رئيس عالي قوا هستند.من اگر سرم را برند،قطعه قطعه ريزريزم كنند،به اين شكل حكومت راي نخواهم داد!»9
کوتاه سخن اینکه،مستند سازی که امکان ساخت فیلم دارد،مصدقِ تاریخ را نمی سازد،مصدقی می سازد که شیر بی یال و دم و شکم دربیاید و غرشی خدای ناکرده نکند و روحی بر جسم مستند ندمد.بزرگترین معضل سینمای ما،خدشه وارد کردن تاریخ است به قیمت بزک کردن و قاب بندی های فیلم.گرچه بحث ما درباره وضعیت سینمای مستندی است که «استناد» و«پژوهش» در آن،توسط هیات داوران،مورد تشویق قرار میگیرد.درصورتیکه با این گسست فرهنگی و تاریخی و کمبود مطالعه نسل جدید،نه تنها سینمای مستند اولویت سینمای ماست،بلکه سینمای داستانی ما هم به کمک اسناد معتبر،و همکاری مورخان خوشنام،باید به کمک جامعه مستندسازان فرهنگ سازبیایند تا کارگردان مستند برای قبال فیلمش،به جای غنای اسناد،به کاریکاتورسازی و بازی با اصوات،روی نیاورد.مستند سازی که با اینهمه سند متقن، به بازسازی های معنادار روی می آورد،شاید در ساحت فرمالیسم،در کسوت مستندسازو فیلمساز نمره قبولی بگیرد اما در ساحت زمان،چیزی بر تاریخ شفاهی نیافزوده است. .
اولویت فرهنگی که شعر در پیشانی تمدن آن است و همگان بر این باور هستند که دنیا،ایران را با شعر وسخنوری می شناسد،ساخت مستند هایی است که رگه های طلایی سخنوری بزرگ مردان ایران را فارغ از گرایشهای سیاسی نشان دهدحتی ساخت و بازسازی صحنه های دادگاه مصدق و سخنرانی های پرشور او که به خطابه های مارک آنتونی یونان، پهلو می زند،اگر دغدغه مستندساز تاریخی ایران نباشد،منفعلانه وکم آگاهی مراکز تشویق کننده مستندسازی است.
-------------------
1 – ص 590 كتاب شبه خاطرات،علي بهزادي.
2 – همان،ص 660
3 –همان،ص 168.
4 –خاطرات بزرگ علوی،نوشته حمید احمدی،ص 374.
5 -یادداشت های امیر اسدالله علم،جلد دوم.ص 62.
6 - ص 146 تاریخ معاصر ایران.ش29.
7 - درصفحه كتاب 42 كتاب مشهور فراموشخانه وفراماسونري در ايران،نويسنده؛اسماعيل رايين.
8 - ص 492 بخارا ش 86.
9 -.ص 472 تلاش آزادي باستاني پاريزي.
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ و ساعت
16:55 |