«مایک» باید می مرد!

ترجمه تدوین:هومن ظریف
در میان گفتگو «اینترتیمنت هفتگی» با «ونس گلیگان» کارگردان «بریکینگ بد» رسیدیم به اینکه گلیگان،می گفت وقتی هفده نویسنده از او پرسیدند ؛«اسلحه ای به این بزرگی را برای چی لازم داشتی؟»،به این فکر می کرد واقعا اسلحه«ام 60» را چگونه در داستان جا بدهد!
«مدت زیادی با نویسندگان به این پایان بندی رسیده بودیم که والت،به زندانی در شهر بزرگ مکزیکوسیتی؛آلبورکی،می افتد و با این اسلحه تمامی نگهبانان را می کشد و سرانجام جسی(پُل) را نجات می دهد.البته این سوال را نیز از خودمان می پرسیدیم که؛«خب! آیا والت تا چه اندازه می تونه بد باش در آخر سریال! آیا میره سراغ ماموران مطیع قانون زندان و، اون ها رو به رگبار می بنده؟! این چه پایان مسخره ایه؟!».
آنچه ما را به عنوان بهترین راه حل،از این قضیه رها کرد این بود که به صورت ارگانیک و قدم به قدم،اجازه بدهیم تا داستان راه خودش را پیدا کند.این نوع ادامه را ما در اسپیناف سریال،یعنی در «بهتره به سال زنگ بزنی» نیز انجام داده ایم.بسیاری از مواقع در اتاق هفده نفره نویسندگان در سریال «بریکینگ بد»،که همان شرایط را در «بهتره به سال زنگ بزنی» نیز تجربه کردیم،ما به خود می گفتیم که،هی! بذاریم به حالت های غیرممکن تر فکر کنیم.به ده دوازده تا اپیزود دورترفکر کنیم.ما درمقیاس کلان در کجای کار هستیم؟برخی اوقات غیر ممکن است که جنگل را از میان درختها دید!برخی اوقات مستحق این سردرگمی و گیجی هستیم وقتی که به قسمت های بعدی توجه می کنیم و به خود می گوییم که؛می دونی چیه؟بذاربه همین لحظه فکر کنیم.الان ماجرای والت رو کجا ول کرده ایم؟الان سال گودمن چطوری در داستان رها شده است؟این برای یادآوری این مساله است؛زیرا برخی اوقات جزییات اتفاقات پیش روی قهرمانان،مهمتر از مقیاس کلان است.»
در این گفتگو،خبرنگار پرسش جالبی می پرسد مبنی بر اینکه،«شما والت را در پایان سریال کشتید ولی سال(باب آدنکیرک) را اجازه دادید زنده بماند،آیا در آن زمان،می دانستید که سریال «بریکینگ بد»،اسپینافی خواهد داشت؟اگر چنین است چه زمانی به این فکر افتادید؟»
«این پرسش خوبی است.به نظر می رسد در مواجهه با این پرسش باید بگویم که ما یک استراتژی داشتیم که سال گودمن زنده بماند زیرا پیشتر به رسانه ها گفته بودیم که قصد ساخت اسپینافی به نام «بهتره به سال زنگ بزنی» را داشتیم.بر این اساس،ماه ها و هفته ها پیش از پایان بریکینگ بد،هرچیزی برای حرف زدن درباره این کار محتمل بود.
ما بسیار جدی درباره کشته شدن «سال»بارها و بارها حرف زده بودیم.ما می توانستیم برای بریکینگ بد هر شرایط خوبی را در نظر بگیریم و یک پایان رضایت بخشی را پیش بینی کنیم،به علاوه کشته شدن «سال».اما هرچه بیشترو بیشتر درباره پایان سریال صحبت می کردیم روی این مساله توافق داشتیم که حمام خون به راه نیاندازیم.سرانجام نتیجه بحث ها به اینجا ختم شد که کاراکترهای اصلی در پایان کشته شوند.اما در یک هفته سیاه پر از مشاجره،درباره کشتن همه صحبت می کردیم آنچه در پایان فیلم «این گروه خشن»[1] به صورت حمام خون اتفاق می افتد.اما شما با این ایده ها چنند وقت سرو کله می زنید ولی سپس،به این فکر می افتید که؛«چه نیازی است که این کاراکترها باید کشته شوند؟»فقط به خاطر اینکه پایانی دراماتیک داشته باشیم،که البته این چنین پایانی همیشه داستان را بیمه نمی کند.برای همین به خود گفتیم،بگذاریم در ادامه داستان ببینیم خود داستان چه احساسی به ما می دهد.البته این اصلا قابل محاسبه نیست.تو باید چنین حسی را داشته باشی و با تمام نیرو،کورکورانه جلو بروی که این دقیقا کاری بود که ما کردیم.اما قضیه «سال» اینگونه بود که پیش خود فکر کردیم؛سال گودمن شبیه یک سوسک است،در صحنه ای که او انگار نجات یافته از جنگ اتمی است وهنوز خارج از موضوع قرار گرفته درحالیکه بشر منقرض شده است.او یک نجات یافته است و چه می شد اگر او زنده نمی ماند.اما والتر وایت،از سوی ما حکم اعدام گرفت،شاید از همان اپیروزدهای نخست.به نظرم جالب نمی بود اگر والت در انتهای داستان زنده می ماند.
بگذارید صادقانه بگویم اگر مرگ «سال» را در فیلم داشتیم شاید همه نویسندگان فیلم متفق القول می گفتند،آه خدای من،چقدر جالب شد،اما واقعا ما دلیل قابل تاملی برای مرگ او نداشتیم.او اسپینافی را به دنبال داشت،اما برای چه باید به خودمان زحمت می دادیم،به صورت قاعده مند برای کاراکتر «مایک» با نقش آفرینی «جاناتان بنکز»،نیز می توانستیم اسپینافی در کنار «بهتره به سال زنگ بزنی» داشته باشیم.اما ما چنین اجازه ای به خود ندادیم چون بر اساس منطق داستان،کاراکتر او باید در بریکینگ بد،با مرگ از صحنه خارج می شد.در واقع،همه ما می میریم،پس برای چی نگرانیم؟ما به واکنش مخاطب در اینترنت توجه داشتیم زیرا واقعا برای ما اهمیت داشت.می دونستیم که در مسیر داستان ممکن است چاله خرگوشی[2] را ایجاد کنیم تا همه سرنوشت کاراکترهای سریال را نیمه کاره به پایان برساند و مثلا اینگونه ادامه داستان را پیش ببرد که؛بله! خب،می دونین چیه!این مرد جوان از شهر لوا[3] می گوید که؛او معتقد است ما به «ماری»[4]بیشتری نیاز داریم! اما این زن از کانادا می گوید که...،این راه تمام کردن یک سریال،راه مطمئنی است برای اینکه خود را به خریت و دیوانگی بزنید.البته این به آن معنا نیست که واکنش مخاطبان مهم نیست،اتفاقا تمامی تلاش ما برای رضایت آنهاست تا داستان را دنبال کنند.خداوند همه مخاطبان سریال را نگهدارد و خدا بده برکت! اگر بینندگان نباشند که سریالی وجود نخواهد داشت اما آنچه که که من با حساسیت تمام از نظرهای تماشاگران از اینترنت برداشت می کنم این است که بار احساسی فراوانی در نظر بینندگان سریال در اینترنت وجود دارد که طبیعت اینترنت است اما این صداهای بلند،در صفحه نظرها،بیشتر و برجسته تر دیده می شوند.بنابراین،بهترین گزینه این است که درگام نخست آنها را در نظر نگیریم و مطالعه نکنم و بدون توجه به آنها،می توانم در سکوت،در اتاقی مهر و موم شده و انحصاری به کار خود ادامه بدهم.اگر بخواهم بهترین پایان استاندارد را از نظر خودم بازگو کنم،در میان گزینه های بی شمار،من به سریال «ام ای اس اچ»[5] بسیار رجوع می کنم.وقتی قسمت های آخر این سریال پخش می شد،من یادم می آید که در چسترفیلدکانتری،ویرجینیا،جایی که من در آنجا به مدرسه می رفتم همه درباره آن صحبت می کردند.همه به دنبال تعقیب داستان بودند و همچنان که به منزل می رفتند،در انتظار قسمت پایانی سریال بودند.این واقعا یک اتفاق بود.احساسی که در آن فضا بود یک موجی ملموس در سراسر امریکا ایجاد کرده بود و همه مردم امریکا را درگیر خود کرده بود.من یادم هست که چقدر از پایان آن سریال لذت بردم.
[2] چاله خرگوش،اصطلاحی است که برای اشاره به یک موقعیت عجیب و غریب، گیج کننده یا بی معنا و یا محیطی، استفاده می شود.
خاستگاه آن ازداستان آلیس در سرزمین عجایب آمده است. آلیس کینگزلی دختری 19 ساله است که زندگی طبیعی اش دچار تغییراتی عجیبی می شود . هنگامی که هامیش، پسر لورد آسکات از وی تقاضای ازدواج می کند آلیس برای اینکه به این ازدواج تن ندهد محل را ترک می کند و در این بین با خرگوشی مواجه می شود که وی را به دنیایی عجیب و غریبی که آلیس در 9 سالگی تجربه کرده بود می برد ...
[4] Betsy Brandt اشاره به نقش ماری با بازیگری خانم
[5] است.M.A.S.H منظور سریال پر طرفدار دهه هفتاد میلادی به نام
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت
18:25 |