Zarif Houman:
‍ 🔹 فراخوان گلپا و جمعی از پزشکان
برای جمع آوری کمک نقدی به منظور ساخت کانکس و ساخت و ساز در روستاهای زلزله زده کرمانشاه

🔹 با توجه به شرایط آب و هوایی کرمانشاه و نزدیک بودن زمان بارندگی در منطقه، جمعی از پزشکان و هنرمندان با اعلام یک شماره حساب ، صرفا برای تهیه کانکس از طریق گروه «یاری یاران» به سرپرستی فعالان مهین خدایاری(مستقر در کرمانشاه )،کوروش معتمدی و علی ثباتی(مستقر در تهران،شهرک اکباتان)، همیاری خواهند کرد.
استاد اکبر گلپایگانی،در تماس تلفنی از این هم افزایی حمایت کرده اند.
همچنین؛
دکتر بابک قوام،دکتر سیامک قوام،دکتر رامک قوام،دکتر آرمین قوام،دکتر سمیرامیس قوام،دکتر رضا حافظی،دکتر فلورا فروغیان،فریبا فروغیان و هومن ظریف، از دوستان خود دعوت به عمل می آورند برای واریز کمک نقدی به هر میزان به شماره حساب بانک ملی،به نام مهین خدایاری(مستقر در کرمانشاه) :
۶۰۳۷-۹۹۷۱-۲۹۲۰-۷۳۳۹
فیش واریزی خود را به تلگرام کوروش معتمدی بفرستید:
09125132805
برای پاسخ به پرسش ها در گروه «یاری یاران» با لینک زیر عضو شوید:

https://t.me/joinchat/BtoYXU7nLlYA311Q_RrwIw
باشد که بذر مهرتان،در کوهپایه های کرمانشاه ،درخت تناور مهربانی بنشاند.سپاس.

یاریِ یاران
برای کمک بی‌واسطه به مردم مناطق زلزله‌زده🏕⛺️🏠🏚❤️💚💙💜💟🏘

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 12:16 |
‍ زیبنده نیست،ایرانی،قومیتی ملی گرا باشد! مضحکه است!

سرود �ای ایران� ملی است و کسانی که به قومیت سراینده،خوانندگان و آهنگساز آن،به فراخور زادروز و سالمرگ آنها اشاره می کنند،نتوانسته اند،اهمیت کار نیاکان دلاور ما را درک کنند.
زنده یاد بنان،اهل هرجا باشد وقتی موضوع سرود ای ایران است،نیازی نیست قومیت او را گوشزد کنیم.فخر بفروشیم که نخستین خواننده اش،یحیی معتمد وزیری،کُرد بود.یا اینکه آهنگسازش،زنده یاد خالقی،کرمانی بود یا گل گلاب،بهبهانی.
آنهایی که تاریخ بیهقی و جهان گشای جوینی را خوانده اند،متوجه هستند که این قومیت پرستی،چه خطر مهلکی است برای تمامیت ارضی و عاطفی ایران.
وای از آن روز که در تاریخ،کسی با چنین نگاهی،مسوول پروژه های ملی شود.
زیبنده نیست،ایرانی،قومیتی ملی گرا باشد! مضحکه است!
کشوری با وجود اعلام بی طرفی،در معرض تاخت و تاز کشورهای متفقین قرار گرفته است.
از جنوب،نیروی دریایی انگلیس،شهرها را یکی پس از دیگری تسخیر کرده اند.
از شمال،نیروهای روسی،برای اینکه از توازن قوا،در رقابت با متحد خود در بین متفقین،عقب نیافتند،تا قزوین پیش آمده اند و هر لحظه ممکن است،پایتخت،سقوط کند.
سرانجام با حضور نیروهای متفقين،از جمله سربازان امریکایی،دوران اشغال ایران آغاز می شود.
آلمان در جنگ جهانی،شکست می خورد،هیروشیما و ناکاراکی،ناجوانمردانه،توسط آمريكا،بمباران اتمی می شوند،تا بیش از ژاپن،رقبای متحد امریکا،یعنی انگلیس و روسيه،عطش سهم خواهی شان،کاهش یابد.
سران سه قوه ابرقدرت،خاطره دیدار دوستانه کنفرانس تهران،در پارک اتابک را فراموش کرده اند و برای هم خط و نشان دیپلماتیک می کشند.
مردم دردمند ایران چشم به خروج میهمانان ناخوانده دوخته اند.
ملی گرایان،هنرمندان و فعالان سیاسی،به دنبال خوانش زمزمه ای متحد و همگون هستند.
به روایتی،کلنل علینقی وزیری،که سابقه رزم در بیرجند در برابر قوای روس را دارد،به شاگردانش نهیب می زند،مردم سرود ملی می خواهند.
دو تن از شاگردان نام آشنای او در خیابان بهارستان،هر روز شاهد صحنه های غمبار تحقیر ایران هستند،چه تحقیری بالاتر از اینکه وطنشان،زیر چمکه های ارتش دیگران اداره می شود.
کلتل وزیری،آشفته می شودکه در این محیط غمبار،جوانان ستم دیده ایرانی،شور وطن خواهی خود را با سرودهای ملی سوغاتی انگلیسی،امریکایی و روسی،ارضا می کنند.او در محفلی که مرتضی خان محجوبی،در حال نواختن قطعه ای در آواز غمگنانه دشتی است،موکدا می خواهد تا شاگردانش،تقاضای ساخت سرودی ملی توسط مردم را،(سند روزنامه اطلاعات)جامه عمل بپوشانند.
خفقان،کار ساخت سرود ای ایران را سخت کرده است.این سرود،باید یک مقاومت ملی قلمداد شود.
در چنین شرایط سختی،گل گلاب و خالقی،با یکدیگر،همدل می شوند تا سرایش این سرود،تحقق یابد.
مفخم پایان،شاگرد دیگر کلنل وزیری،نسبت به سرایش سرودی حماسی در آواز دشتی مترنم در فضای بحث،که توسط پیانوی مرتضی خان محجوبی،طنین انداز است تشکیک می کند.خالقی،در این نبرد موسیقایی هم،پیروز می شود و در آواز غمگنانه دشتی،حماسه ای ایران را خلق می کند.
گل گلاب،عامدانه و با مشورت با کلنل و خالقی،تمامی مساعی خود را به کار می گیرد تا سرود،مردمى باشد تا حکومتی.
برای نیل به این مقصود،از درج لفظ های نمادین حکومتی،چون شاه و ارتش،در شعر ای ایران،پرهیز می کند،تا حساسیت قوای متفقین کمتر برانگیخته شود.
در نخستین اجرای سرود ای ایران،برای نشان دادن وجه مردمی سرود،گروه دوشیزگان و همسرایان مدرسه موسیقی کلنل،آن را در باشگاه افسران،یک صدا سر می دهند.در ۲۷ مهر ۱۳۲۳،که هنوز سایه نحس اشغال،بر جغرافیای وطن،افتاده است.
در همان سال،دهم اسفند،در حضور پهلوی دوم و ملکه فوزیه،خواننده تک خوانی باید سرود را می خواند.
در اجرایی خاطره انگیز،بعد اجرای چند تصنیف،توسط عبدالعلی وزیری،نوبت به دیپلمات جوانی از دیار سنندج می رسد،که او به خاطر وجود حاشیه امن شغلی،بعد از خوانش تصنیفی کُردی،سرود ای ایران را تکخوانی می کند.
شجاعت معتمد وزیری،زمانی هویدا می شود که به یاد بياوريد،آن زمان،هنوز کشور،تحت اشغال بود و غائله آذربايجان و حضور نیروی روسیه،سال بعد فروکش کرد.
تنها بعد از سال ۱۳۵۷،و بعد از پایان روابط حسنه ایران با امریکا،گل گلاب در مصاحبه ای،از انگیزش ملی و مقاومتی،برای سرایش سرود ای ایران،پرده برداری کرد.
خالقی،که پیشتر،شمع وجود نازنینش،خاموش شده بود،در این زمینه،روایت محاجه موسیقایی با مفخم پایان را به دختر ارجمندش،گوشزد کرده بود.
اما،آنچه،مهم است،یادآوری رشادت ديپلمات کُرد آوازه خوان،یحیی معتمد وزیری است که در سرزمینی اشغال شده،بی محابا،سرود ملی ای ایران را خواند.با این وجود؛
زیبنده نیست،ایرانی،قومیتی ملی گرا باشد! مضحکه است!
مخلص؛هومن ظریف،مستند ساز فیلم �مرز پرگهر� و مولف کتاب مصور �مرز پرگهر�

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 21:18 |

«مایک» باید می مرد!

ترجمه تدوین:هومن ظریف

در میان گفتگو «اینترتیمنت هفتگی» با «ونس گلیگان» کارگردان «بریکینگ بد» رسیدیم به اینکه گلیگان،می گفت وقتی هفده نویسنده از او پرسیدند ؛«اسلحه ای به این بزرگی را برای چی لازم داشتی؟»،به این فکر می کرد واقعا اسلحه«ام 60» را چگونه در داستان جا بدهد!

«مدت زیادی با نویسندگان به این پایان بندی رسیده بودیم که والت،به زندانی در شهر بزرگ مکزیکوسیتی؛آلبورکی،می افتد و با این اسلحه تمامی نگهبانان را می کشد و سرانجام جسی(پُل) را نجات می دهد.البته این سوال را نیز از خودمان می پرسیدیم که؛«خب! آیا والت تا چه اندازه می تونه بد باش در آخر سریال! آیا میره سراغ ماموران مطیع قانون  زندان و، اون ها رو به رگبار می بنده؟! این چه پایان مسخره ایه؟!».

آنچه ما را به عنوان بهترین راه حل،از این قضیه رها کرد این بود که به صورت ارگانیک و قدم به قدم،اجازه بدهیم تا داستان راه خودش را پیدا کند.این نوع ادامه را ما در اسپیناف سریال،یعنی در «بهتره به سال زنگ بزنی» نیز انجام داده ایم.بسیاری از مواقع در اتاق هفده نفره نویسندگان در سریال «بریکینگ بد»،که همان شرایط را در «بهتره به سال زنگ بزنی» نیز تجربه کردیم،ما به خود می گفتیم که،هی! بذاریم به حالت های غیرممکن تر فکر کنیم.به ده دوازده تا اپیزود دورتر‌فکر کنیم.ما در‌مقیاس کلان در کجای کار هستیم؟برخی اوقات غیر ممکن است که جنگل را از میان درخت‌ها دید!برخی اوقات مستحق این سردرگمی و گیجی هستیم وقتی که به قسمت های بعدی توجه می کنیم و به خود می گوییم که؛می دونی چیه؟بذار‌به همین لحظه فکر کنیم.الان ماجرای والت رو کجا ول کرده ایم؟الان سال گودمن چطوری در داستان رها شده است؟این برای یادآوری این مساله است‌؛زیرا برخی اوقات جزییات اتفاقات پیش روی قهرمانان،مهمتر از مقیاس کلان است.»

در این گفتگو،خبرنگار پرسش جالبی می پرسد مبنی بر اینکه،«شما والت را در پایان سریال کشتید ولی سال(باب آدنکیرک) را اجازه دادید زنده بماند،آیا در آن زمان،می دانستید که سریال «بریکینگ بد»،اسپینافی خواهد داشت؟اگر چنین است چه زمانی به این فکر افتادید؟»

«این پرسش خوبی است.به نظر می رسد در مواجهه با این پرسش باید بگویم که ما یک  استراتژی داشتیم که سال گودمن زنده بماند زیرا پیشتر به رسانه ها گفته بودیم که قصد ساخت اسپینافی به نام «بهتره به سال زنگ بزنی» را داشتیم.بر این اساس،ماه ها و هفته ها پیش از پایان بریکینگ بد،هرچیزی برای حرف زدن درباره این کار محتمل بود.

ما بسیار جدی درباره کشته شدن «سال»بارها و بارها  حرف زده بودیم.ما می توانستیم برای بریکینگ بد هر شرایط خوبی  را در نظر بگیریم و یک پایان رضایت بخشی را پیش بینی کنیم،به علاوه کشته شدن «سال».اما هرچه بیشترو بیشتر درباره پایان سریال صحبت می کردیم روی این مساله توافق داشتیم که حمام خون به راه نیاندازیم.سرانجام نتیجه بحث ها به اینجا ختم شد که کاراکترهای اصلی در پایان کشته شوند.اما در یک هفته سیاه پر از مشاجره،درباره کشتن همه صحبت می کردیم آنچه در پایان  فیلم «این گروه خشن»[1] به صورت حمام خون اتفاق می افتد.اما شما با این ایده ها چنند وقت سرو کله می زنید ولی سپس،به این فکر می افتید که؛«چه نیازی است که این کاراکترها باید کشته شوند؟»فقط به خاطر اینکه پایانی دراماتیک داشته باشیم،که البته این چنین پایانی همیشه داستان را بیمه نمی کند.برای همین به خود گفتیم،بگذاریم در ادامه داستان ببینیم خود داستان چه احساسی به ما می دهد.البته این اصلا قابل محاسبه نیست.تو باید چنین حسی را داشته باشی و با تمام نیرو،کورکورانه جلو بروی که این دقیقا کاری بود که ما کردیم.اما قضیه «سال» اینگونه بود که پیش خود فکر کردیم؛سال گودمن شبیه یک سوسک است،در صحنه ای که او انگار نجات یافته از جنگ اتمی است  وهنوز خارج از موضوع قرار گرفته درحالیکه بشر منقرض شده است.او یک نجات یافته است و چه می شد اگر او زنده نمی ماند.اما والتر وایت،از سوی ما حکم اعدام گرفت،شاید از همان اپیروزدهای نخست.به نظرم جالب نمی بود اگر والت در انتهای داستان زنده می ماند.

بگذارید صادقانه بگویم اگر مرگ «سال» را در فیلم داشتیم شاید همه نویسندگان فیلم متفق القول می گفتند،آه خدای من،چقدر جالب شد،اما واقعا ما دلیل قابل تاملی برای مرگ او نداشتیم.او اسپینافی را به دنبال داشت،اما برای چه باید به خودمان زحمت می دادیم،به صورت قاعده مند برای کاراکتر «مایک» با نقش آفرینی «جاناتان بنکز»،نیز می توانستیم اسپینافی در کنار «بهتره به سال زنگ بزنی» داشته باشیم.اما ما چنین اجازه ای به خود ندادیم چون بر اساس منطق داستان،کاراکتر او باید در بریکینگ بد،با مرگ از صحنه خارج می شد.در واقع،همه ما می میریم،پس برای چی نگرانیم؟ما به واکنش مخاطب در اینترنت توجه داشتیم زیرا واقعا برای ما اهمیت داشت.می دونستیم که در مسیر داستان ممکن است چاله خرگوشی[2] را ایجاد کنیم تا همه سرنوشت کاراکترهای سریال را نیمه کاره به پایان برساند و مثلا اینگونه ادامه داستان را پیش ببرد که؛بله! خب،می دونین چیه!این مرد جوان از شهر لوا[3] می گوید که؛او معتقد است ما به «ماری»[4]بیشتری نیاز داریم! اما این زن از کانادا می گوید که...،این راه تمام کردن یک سریال،راه مطمئنی است برای اینکه خود را به خریت و دیوانگی بزنید.البته این به آن معنا نیست که واکنش مخاطبان مهم نیست،اتفاقا تمامی تلاش ما برای رضایت آنهاست تا داستان را دنبال کنند.خداوند همه مخاطبان سریال را نگهدارد و خدا بده برکت! اگر بینندگان نباشند که سریالی وجود نخواهد داشت اما آنچه که که من با حساسیت تمام از نظرهای تماشاگران از اینترنت برداشت می کنم این است که بار احساسی فراوانی در نظر بینندگان سریال در اینترنت وجود دارد که طبیعت اینترنت است اما این صداهای بلند،در صفحه نظرها،بیشتر و برجسته تر دیده می شوند.بنابراین،بهترین گزینه این است که درگام نخست آنها را در نظر نگیریم و مطالعه نکنم و بدون توجه به آنها،می توانم در سکوت،در اتاقی مهر و موم شده و انحصاری به کار خود ادامه بدهم.اگر بخواهم بهترین پایان استاندارد را از نظر خودم بازگو کنم،در میان گزینه های بی شمار،من به سریال «ام ای اس اچ»[5] بسیار رجوع می کنم.وقتی قسمت های آخر این سریال پخش می شد،من یادم می آید که در چسترفیلدکانتری،ویرجینیا،جایی که من در آنجا به مدرسه می رفتم همه درباره آن صحبت می کردند.همه به دنبال تعقیب داستان بودند و همچنان که به منزل می رفتند،در انتظار قسمت پایانی سریال بودند.این واقعا یک اتفاق بود.احساسی که در آن فضا بود یک موجی ملموس در سراسر امریکا ایجاد کرده بود و همه مردم امریکا را درگیر خود کرده بود.من یادم هست که چقدر از پایان آن سریال لذت بردم.

 



[1] The Wild Bunch

[2] چاله خرگوش،اصطلاحی است که برای اشاره به یک موقعیت عجیب و غریب، گیج کننده یا بی معنا و یا محیطی، استفاده می شود.

خاستگاه آن ازداستان آلیس در سرزمین عجایب آمده است. آلیس کینگزلی دختری 19 ساله است که زندگی طبیعی اش دچار تغییراتی عجیبی می شود . هنگامی که هامیش، پسر لورد آسکات از وی تقاضای ازدواج می کند آلیس برای اینکه به این ازدواج تن ندهد محل را ترک می کند و در این بین با خرگوشی مواجه می شود که وی را به دنیایی عجیب و غریبی که آلیس در 9 سالگی تجربه کرده بود می برد ...

[3] Iowa City

[4] Betsy Brandt اشاره به نقش ماری با بازیگری خانم

[5]  است.M.A.S.H منظور سریال پر طرفدار دهه هفتاد میلادی به نام  

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در سه شنبه دوم آبان ۱۳۹۶ و ساعت 18:25 |