چرا اسلحه سنگین «ام شصت»؟!

ترجمه و تدوین:هومن ظریف

 

گفتیم که عضوتازه وارد دیگری از خانواده «بریکینگ بد»،«آرتور آلبرت» فیلمبردار است.فیلمبرداری «بریکینگ بد» توسط «مایک اسلاویس» انجام شده بود،همان کسی که شانس این را داشت که آخرین اپیزود آن سریال را کارگردانی کند.شاید برای همین است که سریال بریکینگ بد،به رغم همه سریال های زیبا،با پایان بندی اعجاب آوری تمام می شود.بعد از بریکینگ بد،گیلیگان،فیلمبرداری کل فصل نخست «بهتره به سال زنگ بزنی» را به «آلبرت» واگذار کرد.

آلبرت،درباره آزمایش های کوری که با دوربین های مختلف برای فیلمبرداری سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» گفت:هر یک از دوربین های دیجیتالی که امتحان کردیم،قدرت و امکانات مختوعی داشتند اما آنچه سرانجام در خروجی کار دیدیم قابلیت متفاوتی داشت.دفتر کار «سال» چیزی کمتر از یک اتاق دو در دو است! اتوموبیل «سال» کوچکتر از آنی است که شما دیده باشید.آلبرت در این زمینه می گوید:«ما دائما در محیط های کوچک قرار می گرفتیم. برای تصویربرداری این فضاها ما از دوربین رد دراگون

 استفاده کردیم که بهترین گزینش بود.همچنین از لنز های «انجینیو»[1] بهره بردیم.لنز های 15-40میلیمتری،28-76 میلیمتری و 45-120 میلیمتری.این لنزها جمع و جور هستند و می توان آنها را روی «استدی کم»[2] قرار داد.

این لنزها خیلی شفاف هستند و پایداری آنها به گونه ای است که می توان در فیلمبرداری های ممتد از آنها به خوبی استفاده کرد.در تلویزیون این برای نخستین بار است که چنین کاری انجام شده است.»

انتخاب لنزها به ظاهر متمایز نمایش می افزاید.دریکی از صحنه های دادگاه به نظر می رسد که آلبرت از دوربین «چشم ماهی» استفاده کرده است.وی در این زمینه توضیح داده است که:«صحنه سوپر واید نیازمند یک لنز 10 میلیمتری بود که نمی توانست دقیقا لنز چشم ماهی باشد اما نزدیک به آن شرایط بود.جایی که در صحنه دادگاه در حال فیلمبرداری بودیم از لنز 15 میلیمتری استفاده کردیم.بیشتر از آنجنیو 15-40 میلیمتری استفاده شد که لنز بسیار وایدی است و می تواند چالش واقعی ایجاد کند مخصوصا پیرامون بازیگر.اما این شرایط منظری را ایجاد می کرد که عمق داشت.شما می توانستید بازیگران را همانند آنچه واقعا در دنیای واقعی می بینید در دادگاه ببینید.»

«بهتره به سال زنگ بزنی» از دو دوربین بهره برده است.فیلمبردار دوربین (آ)،هاری گاروین[3] است و دوربین(ب)،فیلیپ هولاهان[4]

آلبرت می گوید:«هر دو بسیار عالی کار کردند.من آزادی عمل بسیاری به اوپراتورهای خود دادم.دست و پای آنها را نبستم.خودم دوست دارم که با کارگردان بدون واسطه کار کنم.»

یکی از ویژگی های تصویربرداری در سریال«بریکینگ بد»[5]،که گیلیگان مایل بود در «بهتره به سال زنگ بزنی»نیز انجام شود،قرار دادن دوربین های فیلمبرداری در نقاط غیر معمول بود.برای بسیاری از این شات ها،آلبرت از دوربین پاناسونیک لومیکس جی اچ فور[6] بهره برده است.هرجایی که می شد دوربینی تعبیه کرد ما این کار را انجام دادیم.وقتی ما در حال فیلمبرداری یک صحنه رانندگی بودیم،دوربین را روی زمین می گذاشتیم و باب آدنکرک[7] که راننده خوبی است بدون اینکه آن را لمس کند،ماشین را به موازات آن رد می کرد.ما بیشتر به دنبال صحنه های غیرمعمول بودیم.»

با قدردانی از پروژکتورهای معمول نور،آلبرت می گوید که طرفدار پروپاقرص ال ای دی های «سی ینو اپ اس»[8]است:«این ابزار نوری یکی از اکتشافات من است. این ال ای دی ها که در حدود 6 اینچ است و در مجموعه قرار می گیرد ،نور زیادی را به نمایش می گذارد.من به راحتی می توانستم نور آن را از صفر تا صد کنترل کنم.علاوه بر این حرارتی تولید نمی کند و به راحتی در ماشین شارژ می شود.وقتی که کار به اتمام می رسد به سادگی تعویض یک لامپ خانگی می توان آن را جمع کرد.»

صرف نظر از ویژگی های مشابه فیلمبرداری دو سریال «بریکینگ بد» و«بهتره به سال زنگ بزنی»،چیدمان اتفاقات سریال نخست و توجه به زندگی های موازی شخصیت های داستان،با توجه به ساخت اسپیناف«بهتره به سال زنگ بزنی»بسیار مهم است.زیرا پایان این سریال،در واقع همپوشانی با آغاز سریال «بریکینگ بد» خواهد داشت.نکاتی در میان گفتگو «اینترتیمنت هفتگی» با «ونس گلیگان» کارگردان «بریکینگ بد» در این زمینه قابل تامل است.

گلیگان در پاسخ  به این پرسش که؛چه زمانی به پایان سریال «بریکینگ بد» فکر می کرده است،گفت:«این مساله جایی در میان فصل سوم سریال به ذهنم خطور کرد،اما در اواخر فصل چهارم خیلی جدی به آن فکر کردم.ساختار این سریال شبیه سریال های تلویزیونی جمع و جور و محدود بود. بیشتر سریال های تلویزیونی چنین نیستند و به گونه ای داستان را طراحی می کنند که می تواند تا جایی که کشش وجود داشته باشد ادامه دار ساخته شوند.اما این سریال از همان ابتدا ساختار محتومی داشت و پایانی منطقی در پی داشت،بیان یک دگردیسی بود؛مردی که خوب است به مردی بد تبدیل می شود.البته روزهای ابتدایی من درباره پایان بندی سریال فکر نکرده بودم،زیرا شوق و اشتیاق داشتن چنین خوش بختی در تلویزیون ذهنم را درگیر کرده بود،این ذهنیت من تا اواخر فصل سوم به من اجازه توجه به پایان بندی را نمی داد.اما در اواخر فصل بعدی بود که من با نویسندگان نشستیم و گفتیم،برای پایان کار چه باید کرد؟!چند فصل باید این سریال ادامه داشته باشد؟این پرسشی بود که من در فصل چهارم از خودم می پرسیدم.این زمانی بود که مسائل زیادی در فصل چهارم در حال شکل گیری بود و واقعا فرصتی به تمرکز روی پرسش اصلی نبود.همه نویسندگان سریال روی این قضیه توافق نداشتند.در واقع ما هفده نویسنده در یک اتاق داشتیم که هشت پایان محتمل برای این سریال پیشنهاد داده بودند.سرانجام مردم دیر یا زود متوجه پایان سریال می شدند و ما متفقا بر این ایده توافق داشتیم که نشانه ای از نوع  پایان را در فصل چهارم نشان ندهیم.اینکه خود را داخل یک سریالی ببینید که بسیاری از تماشاگران علاقه مند و صاحب ذوق آن را دنبال می کنند،نادر و مایه خوشبختی است و وقتی شما چنین لاتاری مهمی را برنده می شوید،دوست ندارید که در نتیجه گیری شتابی داشته باشید،دوست دارید که کار تا جاییکه ممکن است ادامه پیدا کند.اما آنچه بیش از هر چیزی من را می ترساند این بود که زمان انقضای فیلمبرداری «بریکینگ بد» در حال رسیدن بود و آنچه باید گفت این است که می توانستیم مردمی را فرض کنیم که بگویند؛«هی!این میتونه خوب باشه،اما کوسه ات پریده[9] (یعنی محبوبیت سریال در حال کاهش است)و اوج خودشو خیلی وقته گرفته» و این می توانست  بدترین اتفاق برای من باشد.شاید این حماقت باشد،اما ما در نزدیک به شانزده اپیزود مانده به پایان سریال،یک والتر وایت با ریش بلند داشتیم و عینک های جدیدی که یک اسلحه سنگین «ام شصت» را خریداری کرده است.ما واقعا نمی دانستیم که در حال توصیف جه داستانی هستیم،حتی نمی دانستیم که این چه معنایی خواهد داشت و والت از این اسلحه چه استفاده ای خواهد کرد.خب این یکی از پیامدهای پذیرش پیشنهادهای ناخوشایند است.من نمی توانستم از همکارانم انتظار چیزی داشته باشم وقتی نمی دانستم توی سر آنها چه می گذرد.تهیه آن اسلحه بازتاب نقاط سیاه روح والت بود،خیلی از روزها در اتاق نویسندگانی که خیلی دوستش داشتم،چنین گفته می شد:«ما هرگز به آنجا نخواهیم رسید»،پرسشی به این مضمون مطرح می شد که؛«اسلحه ای به این بزرگی را برای چی لازم داشتی؟»...

 

 

 



[1] Angenieux

[2] Steadicam

[3] Harry Garvin

[4] Philip Holahan

[5] Breaking Bad

[6] Panasonic Lumix DMC-GH4

[7] Bob Odenkirk

[8] The Cineo [TruColor] HS

[9] اصطلاح کوسه ات پریده اشاره ای است به اپیزود نخست فصل پنجم سریال تلویزیونی«روزهای خوش»که از دهه پنجاه تا شصت میلادی محبوب بود.جالب اینجاست که این سریال محبوب،دارای اسپیناف های محبوب دیگری در تاریخچه سریال های تلویزیونی است به نام انیمیشن «فونز و دار و دسته روزهای خوش»،«جانی چاچی رو دوس داره»،«مارک و منیدی» با شرکت رابین ویلیامز و «لاون وشیرلی». 

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 11:57 |

متاثر از استانلی کوبریک و برناردو برتولوچی!

ترجمه تالیف:هومن ظریف

در سریال «بریکینگ بد»،برایان کرانستون، در نقش والتر وایت - یک معلم شیمی مبتلا به سرطان ریه مرحله سوم است که برای تأمین امنیت مالی خانواده خود شروع به ساخت مت‌آمفتامین می‌کند. در حالی که کسب و کار مخفیانه او در حال پیشرفت است والتر تحت نام هایزنبرگ به شهرت می‌رسد. کرانستون گفته بود « من فکر می‌کنم هر درام خوب و سنگینی می‌تواند دارای میزانی از کمدی باشد. چون شما می‌توانید به راحتی تنش را در صورت نیاز از مخاطبان بگیرید و سپس دوباره آن را از نو بسازید. والتر وایت خودش نمی‌داند که انسان شوخی است، اما من به عنوان بازیگر فرصت‌ها و لحظه‌ها کمدی را تشخیص می‌دهم و اجرا می‌کنم.»که الحق توانسته است این نقش را به خوبی نشان بدهد.البته کرانستون،که بازیگری در فیلم تحسین شده «نجات سرباز رایان» را نیز در کارنامه اش دارد، در تویتر هم،شوخی های جالبی منتشر کرده است که شوخی او با رئیس جمهوری امریکا،ترامپ هم نشان دهنده،اعتماد به نفس و شخصیت طنازش نیز هست. او گفته بود:« تصمیمم را گرفتم و به خاطر رای آوردن ترامپ به عنوان مهاجر به کانادا می روم. اگرچه رییس‌جمهور شدن ترامپ را دوست ندارم، اما از فکر این که بتوانم جای او بازی کنم خیلی خوشم می‌آید و البته در صوتی این فیلم را دوست دارد که فیلمنامه آن را وینس گیلیگان خالق سریال «بریکینگ بد» نوشته باشد!

ترامپ شبیه شخصیت‌های تراژیک شکسپیر است. او به دلیل تراژدی موجود در روحش کمیک است. او متوهم است و به شدت دچار خودشیفتگی است. در آینده در کلاس‌های درس مدرسه‌های آمریکا این دوره انتخابات تدریس خواهد شد،‌ کتاب‌ها نوشته خواهد شد و فیلم‌های زیادی به دلیل همه رفتارهای غیرنرمالی که او از خود نشان داد، ساخته خواهد شد.»

علاوه بر آنچه گفته شد «بتر کال سال» یا «بهتره به سال زنگ بزنی»،به عنوان اسپیناف سریال زیبای «بریکینگ بد»،اگرچه داستان اتفاقات پیش از «بریکینگ بد» را روایت می کند،به عبارت دیگر از نظر تجربه پیوسته گروه فیلمبرداری نیز،اسپیناف محسوب می شود.

«آرتور آلبرت»،فیلمبردار و بازیگر،که در بریکینگ بد،تصویربرداری را انجام داده بود در «بهتره به سال زنگ بزنی» در کنار «مایک اسلایس» توانست به تجربه ای کاملتر از شیوه تصویربرداری برسد. مایک اسلایس،همچنین دو اپیزود سریال پر طرفدار «بازی تاج و تخت » را نیز در کارنامه اش دارد و نیز تصویربرداری سریال اکشن و کمدی سیاه «پیشگام»[1]  را نیز در کارنامه خود دارد.

پشت صحنه سریال جذاب «بهتره به سال زنگ بزنی»،مدیون سریال «بریکینگ بد» است.«ونس گیلیان»[2] کارگردان و «پیتر گولد» نویسنده «بریکینگ بد»،که برای همکاری وفادارانه بسیار معروف هستند،عوامل آن سریال را به این سریال آورده اند.

مدیریت  اجرایی «بهتره به سال زنگ بزنی»،بر عهده گیلیگان،گولد،مارک یوهانسن و ملیسا برنشتاین است که با برخی نام های آشنا در بخش تولید کنندگان شرکت «سونی پیکچرز تلویژن» در این پشت صحنه گرد آمده اند.

عضوتازه وارد دیگری از خانواده «بریکینگ بد»،«آرتور آلبرت» فیلمبردار است.فیلمبرداری «بریکینگ بد» توسط «مایک اسلاویس» انجام شده بود،همان کسی که شانس این را داشت که آخرین اپیزود آن سریال را کارگردانی کند.شاید برای همین است که سریال بریکینگ بد،به رغم همه سریال های زیبا،با پایان بندی اعجاب آوری تمام می شود.بعد از بریکینگ بد،گیلیگان،فیلمبرداری کل فصل نخست «بهتره به سال زنگ بزنی» را به «آلبرت» واگذار کرد.

آرتور آلبرت ونزئولایی، برنده جایزه نشنال جغرافی،در کارنامه خود فیلم های زیادی را تصویر برداری کرده است،همانند «فهرست سیاه» که فصل نخست آن را جلوی دوربین برده است اما در واقع تجربه «بریکینگ بد» باعث شد که پیکره بندی خوبی در ساختار «بهتره به سال زنگ بزنی» ایجاد شود.گیلیگان و گولد،بر این باور بودند که نمایی از بریکینگ بد در «بهتره با سال زنگ بزنی» دیده شود اما شباهت ساختاری آشکاری دیده نشود.یکی از تفاوت های بارزی که از نظر فیلمبرداری بین دو سریال دیده می شود این است که در بریکینگ بد،تمامی تصاویر روی دست گرفته شده است،حتی در سکانس هایی که گفتگو هایی ممتدی را شاهد هستیم و لزومی برای تکنیک دوربین روی دست احساس نمی شود، ولی در اسپیناف آن،بیشتر تصاویر روی سه پایه گرفته شده است.

بریکینگ بد،آغاز یک نگاه بصری متفاوت در تصویربرداری جزئیات بود اما اسپیناف این سریال،گامی در جهت اثبات این نوع تمایز محسوب می شود.

آلبرت در این زمینه گفته است:«ونس گیلیگان و پیتر گولد هر دو بارها می گفتند ما نمی خواهیم این سریال شبیه کارهای دیگر تلویزیون شود.»

در واقع این دو درصدد بودند که سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» آغاز یک ژانر در تلویزیون قلمداد شود.آلبرت همچنین درباره دوربین روی دست بودن تصاویر «بریکینگ بد» اذعان کرده است که به منظور ایجاد فضایی عصبی و پایدار این روش را در پیش گرفته اند.

به گفته آلبرت،بحث او با کارگردان این بوده است که در بریکینگ بد،هر چهار دقیقه لازم بود که این شیوه جایگزینی دیگر پیدا کند تا بازیگران و دیگران به یک ریتم قابل حدس عادت کنند و این زاویه دید او مورد توجه قرار گرفته شد و در «بهرته به سال زنگ بزنی» این تصاویر بیشتر لاکد آف و ایستا شده اند.دوربین در مواقع لزوم حرکت می کند اما معمولا با کیسه شن،روی کف زمین مهار شده است.

آلبرت از جمله آثاری که  فیلمبرداری سریال  از آنها تاثیرپذیری داشته است را ایجاد اشباح قطری و مورب در صحنه گاراژ می داند،زمانی که سال مک گیل  با کیم وکسلر در حال صحبت است،که به گفته آلبرت این صحنه متاثر است از بخشی از فیلم «سازشگر»[3] برناردو برتولوچی که توسط «ویتوریو استرارو» فیلمبرداری شده است:«این تصاویر به گونه ای بود که غیر استاندارد دیده شود به صورتی که در کادر تصویر سر بازیگر در پایین فرم قرار گیرد و در یک طرف کادر.» دیگر تاثیر پذیری بزرگی که می توان به این سریال نسبت داد،تصویر واید ی است که به گفته والت از امضای استانلی کوبریک بهره برده است که با اصطلاح نقطه پایان پرسپکتیو [4] که در فتوشاپ نیز کاربرد دارد مرسوم است.

به گفته آلبرت،نخستین تصمیم درباره این بود که آیا سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» به صورت فیلم یا دیجیتال فیلمبرداری شود.

( شما با دوربین دیجیتال خود، علاوه بر عکس برداری می توانید فیلمبرداری هم بکنید. ولی کیفیت آن به فیلمی که با دوربین مخصوص فیلمبرداری می گیرید نمی رسد. البته امروزه دوربین های دیجیتال آنقدر پیشرفت کرده اند که بعضی از آنها علاوه بر اینکه عکس های خوبی می گیرند می توانند با کیفیت قابل قبولی فیلم برداری هم بکنند.)«بریکینگ بد» یکی از آخرین فیلم های تلویزیونی بود که روی فیلم،ضبط شد.برای «بهتره به سال زنگ بزنی»آلبرت یک سری آزمایش هایی کوری،با فیلم و چندین دوربین دیجیتال انجام داد تا نتیجه عینی بهتری را مشاهده کند.او در این باره می گوید:«ما در هر شرایطی که ممکن بود فیلمبرداری کردیم،داخلی تاریک،داخلی روشن،کنتراست بالا،داخلی به خارجی با داخل تاریک و بیرون درخشان،ما فکر می کردیم از قابلیت دوربین ها،بالاترین  بهره را ببریم.نتیجه این شد که وقتی تصویر برداری انجام شد آزمایش حدس و گمان بچه های گروه سریال،آغاز شد.در واقع اینکه کدام بخش های این سریال روی فیلم گرفته شده است یا کدام بخش ها با دوربین دیجیتال گرفته شده به سختی قابل تفکیک و تمایز بود.واقعا نمی شد گفت!»

 

 

 



[1] Pracher

[2] George Vincent Gilligan, Jr.

[3] The Conformist

[4] vanishing point perspective

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 11:52 |

«بهتره به سال زنگ بزنی»

ترجمه تالیف:هومن ظریف

پس از موفقیت سریال«بریکینگ بد» و آغاز پخش سریال «بهتره به سال زنگ بزنی»،به معنای اسپیناف آن سریال،خوب است که به این بهانه این اصطلاح را بررسی کنیم.
سریال «بریکینگ بد»،با موقعیت های طنز سیاه با لایه های نئووسترن،ملودرام خانوادگی و کنتراست قابل توجه و منظم این سه موتیف در هر قسمت اش،توانست همزمان کانون توجه طرفداران سریال های جنایی،وسترن،ملودارم و حتی تاحدی قهرمانانه شود.
اما در سریال «بریکینگ بد» کمدینی نقش آفرینی قابل توجهی از خود نشان داد که این چشم نواز بودن حرکات او و البته بداهه گویی های طنزش،باعث شد که سازندگان «بریکینگ بد»،به این فکر بیافتند که برپایه کاراکتر او که حقوقدانی است طناز و که بیشتر به داد تبهکاران می آید تا نجات قانون،سریال جدیدی را تحویل مخاطبان دهند.
برپایه همین اتفاق بود که ترکیب واژه اسپیناف بیش از پیش در تیر رس نگاه مخاطبان فیلم ها و سریال ها قرار گرفت.اما این واژه غیر از ساحت سریال و فیلم ها کارکرد تجاری نیز دارد. اسپین آف وقتی اتفاق می افتد که یک شرکت بخشی از کسب و کار خود را واگذار کرده و یک نهاد کاملا مجزا ایجاد می کند و در پی آن به دنبال توسعه حضور موثرتر در بازار رقابت و نهایتا کسب سود تجاری بیشتر است.
به طور مثال ممکن است یک شرکت یکی از زیرمجموعه های تجاری بزرگ خود که پیشرفت کمتری داشته است را (به اصطلاح) اسپین آف کند تا بتواند بر یک محصول یا خدمت با بستر رشد قوی تر تمرکز نماید. اغلب این انتظار نیز وجود دارد که شرکت های اسپین آف شده به عنوان یک نهاد مستقل، ارزش بیشتری نسبت به وقتی که جزیی از یک کسب و کار بزرگتر هستند، داشته باشند.
در حال حاضر اسپین آف در دنیا رواج بسیاری دارد، به گونه ای که بر طبق آمار در آمریکا سالانه حدود ۵۰ مورد اسپین آف شکل می گیرد. از میان شرکت های صاحب نام دیگر نیز می توان به سامسونگ به عنوان بزرگترین تولید کننده پانل های فلت در دنیا اشاره کرد که در سال ۲۰۱۲ بخش کم سودتر تولید تلویزیون های ال سی دی را به جهت تمرکز بیشتر بر تولید نسل جدید باریک تر و شفاف تر تلویزیون، اسپین آف نمود.
به صورت خلاصه می توان گفت یک شرکت با توزیع بخشی از منافع مالکیتی خود در یک واحد کسب و کار تحت عنوان تقسیم سود سهام بین سهامداران موجودش، اسپین آف می کند و سرمایه گذار می تواند مثلا سهام ۱۰۰۰ ریالی شرکت مادر را با سهام ۱۱۰۰ ریالی شرکت اسپین آف جابجا نماید. لازم است به این نکته توجه نمود که در بسیاری مواقع، مدیریت شرکت جدید، از مدیران شرکت مادر انتخاب می‌شود و اغلب، شرکت جدید دارای فرصت‌هایی نظیر پشتیبانی شرکت مادر نیز می‌شود؛ البته این به معنی تاثیر شرکت جدید از نام و نشان و تاریخچه شرکت مادر نیست. از طرف دیگر ایجاد شرکت جدید می‌تواند سبب شود برخی ایده‌ها و نظریات که در محیط قدیمی فراموش شده‌اند، در محیط جدید جان دوباره گرفته و رشد کنند. در سال های اخیر از اسپین آف در کشور ما با عنوان شرکت های زایشی یاد شده است که می توان وجه تسمیه آن را ایجاد یک شرکت کوچک از بطن یک شرکت به نسبت بزرگ و قدرتمند دانست.
اما آنچه در ساحت هر سینما و مخصوصا در فرایند سریال سازی باید به آن بسیار توجه کرد این است که اسپین آف،اگرچه می تواند در برگیرنده نوعی اقتباس باشد اما به هیچ وجه به معنای اقتباس نیست.
مثلا در سریال بریکینگ بد،آنچه به عنوان اسپیناف از این سریال مشهور درحال ساخت،یاد می شود،سریال زیبای «بهتره به سال زنگ بزنی» است.
در واقع به بهانه تمرکز بر زندگی یکی از کاراکتر های بریکینگ بد،با نام «سال»،که حقوقدانی است بزهکار،اتفاقات پیشین همان کاراکترهای به وجود آورنده سریال «بریکینگ بد» روایت می شود.
این مجموعه در شهر البوکرکی در ایالت نیومکزیکوی آمریکا ساخته و تهیه شده است. افسارگسیختن داستان والتر وایت (بریان کرانستون) معلم شیمی زحمتکش یک دبیرستان است که در ابتدای داستان متوجه می‌شود، دارای سرطان ریه است. او پیش از فرارسیدن مرگش، برای تأمین مالی خانواده‌اش به همراه دانش‌آموز پیشین خود، جسی پینکمن (آرون پاول) شروع به تولید و پخش مت‌آمفتامین (شیشه) می‌کند.
ساخت سریال «بریکینگ بد»،5 سال طول کشیده است اما قسمت های ابتدایی سریال شاید برخی از تماشاگران حرفه ای سریال را به اشتباه بیاندازد زیرا تمامی تصاویر با دوربین روی دست فیلمبرداری شده است و این قضیه شاید تماشاگر را درا نتخاب این سریال جذاب،به اشتباه بیاندازد.
در واقع این سریال در ۲۰ ژانویه ۲۰۰۸، آغاز و در ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۳ قسمت آخر آن از طریق شبکه کابلی ای‌ام‌سی در آمریکا و کانادا پخش شد.
این مجموعه توانسته شانزده جایزه امی را به دست بیاورد.مضاف بر این در سال ۲۰۱۳، نام این سریال در رکوردهای جهانی گینس به عنوان «تحسین برانگیزترین سریال تلویزیونی تاریخ» ثبت شده است.

سازنده «بریکینگ بد»، وینس گیلیگان است که سال‌ها نویسنده مجموعه پرونده‌های اکس پخش شده از شبکه فاکس بود.گیلیگن درصدد بود مجموعه‌ای بسازد که شخصیت اصلی آن از فردی خوب به نقشی منفی تبدیل شود اما این خواسته در اسپین آف شکل دیگری به خود می گیرد زیرا در این سریال،کاراکتر حقوقدان،از کودکی با دستبرد به صندوق پول فروشگاه پدرش،زندگی خود را بین گرگ یا گوسفند بودن را انتخاب می کند.
اگرچه کرانستون در زمان فصل چهارم گفت که: «به نظر من والت(معلم شیمی سریال بریکینگ بد) این را فهمیده که بهتر است گرگ باشد تا گوسفند.»اما آنچه دگردیسی از خیر به شر والتر وایت را از دگردیسی سال گودمن حقوقدان، جدا می کند این است که والتر وایت،با انگیزه حمایت از خانواده و اعتراض به نگاه های ترحم آمیز آشنایانی که اتفاقا برخی کاسبکارانه بنیاد خیریه تاسیس کرده اند،گرگ بودن را انتخاب کرده است.شاید این مقایسه درستی نباشد،اما اگر اتفاقا دو سریال بریکینگ بد و«خانه ورق یا خانه پوشالی» با شرکت «کویسن اسپیسی» را با یکدیگر مقایسه کنید متوجه شباهت های عجیبی در خاستگاه رفتاری «والت» و «فرانک آندر وود» می شویم.در واقع اگرچه «والت» به عنوان یک شهروند به بهانه دفاع از خانواده اش،متوسل به ریاکاری،قساوت قلب،قتل و فریبکاری می شود،«آندر وود» نیز به بهانه دفاع از ملت امریکا و چه بسا در راستای سیاست خارجی،به عنوان یکی از کشورهای پرقدرت دنیا،برای مصلحت بشری،متوسل به قتل،ریاکاری وسیاست بازی می شود.
هر دو کاراکتر،در هر دو سریال،به موقع خود،(البته «والت» کمتر)،مجبور هستند برای فریبکاری،نقاب مردمی به چهره خود بزنند.در سکانسی که «والت» در مدرسه به خاطر انفجار هواپیمای مسافربری به والدین و کودکان تسلی می دهد،در واقع ما با یک سیاستمدار مواجه می شویم.هردو سیاستمدار در هر دو سریال،در واقع برای رسیدن به مقاصد جاه طلبانه خود از این گزینه استفاده می کنند که «هدف،وسیله را توجیه می کند» .جمله ای مشهور که برگرفته از کتاب «شاهزاده» نیکولو دی برناردو دِ ماکیاولی فیلسوف سیاسی، شاعر، آهنگساز و نمایشنامه‌نویس است.
علاوه بر این،از لحاظ ساختاری نیز فست موشن های تیتراژ هر دو فیلم برای نشان دادن گذر زمان قابل مقایسه است و تنظیم زمانی هر اپیزود در هر دو سریال ،برای ایجاد کنتراست زندگی خانوادگی و ارتباط بین رفتار خانوادگی و اجتماعی هر دو کاراکتر،قابل تامل است.
جالب اینجاست که دلیلی اینکه گیلیگن،کارگردان «بریکینگ بد»، برایان کرانستون را برای بازی در نقش «والتر وایت» انتخاب کرد، همکاری «کرانستون» در یک قسمت از فصل ششم مجموعه علمی تخیلی« پرونده‌های اکس» بود. کرانستون در آن قسمت در نقش یک مرد ضد یهودی دارای بیماری ترمینال ظاهر شده بود که نقش اول مجموعه، فاکس مولدر را به گروگان گرفته بود. گیلیگن گفت که این شخصیت باید هم نفرت‌انگیز و هم قابل ترحم باشد که برایان تنها بازیگری بود که می‌توانست این نقش را بازی کند!https://amazonadviser.com/files/2015/12/o-better-call-saul-facebookjpg-444599_1280w.jpg


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در یکشنبه دوم مهر ۱۳۹۶ و ساعت 11:39 |