نا امیدی،بیشتر قانون است تا‌ استثناء

ترجمه:هومن ظریف

در بخش پیشین این مطلب ،از «13 نشانه برای سریالی معتبر»که در سایت Vulture توسط «کاترین وان آرندوک» روایت شده است،9 نشانه را برشمردیم؛

1.سریال،شبیه رمان است

2.شبیه یک فیلم سینمایی است

3.سریال معتبر،اپیزودیک نیست،بخش بندی شده است.

4 .فصل نخست آن،فقط فصل نخست نیست بلکه یک بخش راهبردی است.

5. ایجاد خود آگاهی و کشف درون بیینده.

6. سیاهی.

7. غافلگیری یا «این دیگه چی بود که الان اتفاق افتاد؟!»

8.همه بخش های سریال،مهم هستند.

 9. مولفه «مرد غمگین».

دهمین مولفه ای که باعث موفقیت یک سریال می شود،چیزی نیست که نتوانید حدس نزنید.چیزی است که در کشورهای مختلف،مانند چین،سانسور می شود و در برخی از شبکه های تلویزیونی نیز،با ممنوعیت روبروست.به عنوان مثال آنچه در «اچ.بی.او»[1]دیده می شود،هرگز در شبکه «سی .بی .اس.»[2] دیده نمی شود و با ممنوعیت پخش مواجه خواهد شد.

این مولفه اغواگر تماشاگر،برای مرد غمگین ماجراهای ما،خیلی قابل دسترسی است.برهنگی در تارو پود سریال،بسته به نوع نگارش فیلمنامه و رابطه اش با صحنه های پرتنش و تعلیقی،کوتاه یا بلند است و نکته مهم این است که به هر ترتیب،وجود دارد. و بی تردید،چنین مولفه ای باعث می شود که مخاطب بزرگسال،با درد و رنج سریال را در حضور کودکان،دنبال کند؛«بازی تخت و تاج»،«جهان غرب» و «دختران»[3].

11.به معنای واقعی کلمه،هیچ چیز‌مضحک نیست.می دانید که شما، وقتی با مواردی به عنوان گل درشت،در فیلم مواجه می شود،مواردی سبک،سست،پفکی که به قول معروف در حد فاجعه ،بی نهایت بی معنی هستند،چه واکنشی انجام می دهید؟ بله.می خندید.بیشتر مواقع،معیار تلویزیون ایجاب می کند که پوزخندی یا لبخندی جتی از سر بی حوصلگی بر لب تماشاگر دیده شود.اگر شما راحت باشید چه بسا از ته دل نیز بخندید.اما آنچه که شما مشاهده می کنید به معنی کلیت آن سریال نیست.آیا در این سریال ها،بر اساس نوع کمدی های قدیمی،در لحظات کمیک،صدای خنده پخش می شود؟اگر چنین است،آن سریال را جزو سریال های سطحی بدانید.مواردی که فهرست شده اند در واقع درباره تولیدات داستانی است.درصورتیکه در سریال های تلویزیونی غیرداستانی که به نوعی تفسیر وقایع اجتماعی و رویدادهای خبری است،مانند؛«جان الیویه»[4]،«سامانتا بی»[5] و«سث میرز»[6] می توانند رویکرد کمدی داشته باشند،اما اگر شما کارجادوگری آنها را با تفاوتی آشکار از دیگر برنامه ها ببینید،متوجه خواهید شد آنچه بیش از هر چیزی شما را تحت تاثیر قرار داده ،تفسیر های هجو گونه آنها بوده است. سریال «جرم امریکایی»[7]، مثال مهمی از این نوع ژانرهاست،که به خوبی کارکرد طنز را  نشان می دهد،همانند سریال هایی چون؛«امریکایی ها»،سری جدید «عکس های سوخته»[8]،حتی سریال هایی با پیرنگ شوخ طبعی مانند؛«بیگانه»[9]،«دشمنی»[10] و کارشناسان س[11].

12.سریال هایی فقط جذاب نیستند بلکه قابلیت ایجاد افسردگی هم دارند.

آیا بر این تصور هستید که آنچه نگاه کرده اید باعث انبساط خاطر و شادی صرف شما شده است؟یا حتی باعث حس فاتحانه شما شده است؟ به خاطر همذات پنداری با شرایط کاراکتر،خوشحال شده اید؟غلغلک شده اید؟ به حس متعالی احساس زندگی نائل شده اید؟درباره شادی صرف،چه نظری دارید؟بله،اعتباری ندارد.کمدی های معتبری می تواند وجود داشته باشند که البته شاید لحظاتی شما را ناراحت کنند یا دست کم،گیج کنند.(چنین سریال هایی را ببینید:«سبدها»[12]،«آخرین انسان در زمین»[13]،«طلاق»[14]،«لویی»[15]،«دختران».[16]

به همین ترتیب، کمدی می تواند به درام های معتبر تبدیل شود، اما پاسخ احساسی غالب شما باید چیزی پیچیده تر و پیچیده تر از لذت ساده باشد.

 

درنوشتاری با عنوان «هیبت»،«الیزابت آلسوپ» نوشته است:«بیشتر قانون است تا  استثناء ».

 در واقع، مشاهده سریال «بازماندگان» جسارتی است و درک اینکه، هرچیزی به غیر از وجود‌ نا امیدی،ممکن نیست،برای این ویژگی موتیف نا امیدی، چنین حس مشابهی،در سریال «داستان ندیمه »The handmite’s Tale[17] برایم پیش می آید که از شبکه هولو پخش شده است.



[1] HBO

[2] CBS

[3]  Girls سریال آمریکایی که برای اولین بار ۱۵ آوریل ۲۰۱۲ از شبکه اچ‌بی‌او پخش شد

[4] John نظیربرنامه «امشب با جان اولیور»که  برنامه ای گفتگو محور است و به صورت هفتگی در اچ‌بی‌او ایالات متحده پخش می‌شودوی پیش از این یکی از خبرنگاران برنامهٔ «نمایش روزانه بان جان استوارت» بودبرنامه از همان مشی برنامهٔ «نمایش روزانه» پیروی می‌کند و با کاوش اخبار، سیاست و رویدادهای کنونی در هفتهٔ اخبر به بررسی آن‌ها پرداخته و آن‌ها را به «هجو» می‌کشد.

[5] Samantha Beeکمدین کانادایی،نویسنده،تهیه کننده،مفسر سیاسی ،بازیگر،منتقد اجتماعی و مجری تلویزیون که برنامه روزانه تلویزیونی دارد.

[6] Seth Meyersکمدین آمریکایی،مفسر سیاسی و مجری تلویزیون در شبکه ان بی سی.

[7] American Crime جُرم آمریکایی،مجموعه تلویزیونی جنایی است که ابتدا در شبکه ای بی سی پخش شد.در این سریال موضوعاتی چون جنسیت و نژاد و طبقه مورد توجه قرار می گرفت.

[8] Shots Fired سریال 10 قسمتی امریکایی

[9] Outlanderمجموعه تلویزیونی درام آمریکایی است که براساس رمانی با همین نام نوشته دایانا گابالدون ساخته شده است.

[10] Feud

[11] Masters of Sex

[12] یک سریال کمدی سیاه تمام عیار امریکایی که از سال 2016 آغاز شده است.در این سریال «زاچ گالیفیانکیز»،که یکی از کارگردانان سریال نیز هست،در دونقش بازی می کند.نقش دلقک شکست خورده و برادر دوقلوی او.

[13]که با کارگردانی و بازیگری ویل فورته خلق شد. سریالی با ژانر کمدی پسارستاخیزی

[14] کمدی به کارگردانی شارون هورگان.ساخته شده در شبکه اپ بی او.

[15] لویی نام سریال دراماکمیکی است با ملغمه ای از ژانرهای هجو،ترسناک سوررئال،ماکمنتری(مستند شبه واقعیت) یا کرینج کمدی(شبیه ساختار فیلم سلطان کمدی مارتین اسکورسیزی).در دهه 2010 در فهرست ده سریال برتر منتقدان بود و چندین جایزه امی را از آن خود کرد. نویسندگی، کارگردانی، تدوین و تولید کننده مجموعه، لوئیز سی.کی. استندآپ کمدین آمریکایی است. او در این مجموعه در نقشی خیالی از خود بازی می‌کند. یک کمدینی که به تازگی طلاق گرفته و دو دختر کوچک خود را در نیویورک بزرگ می‌کند. این مجموعه نسبت به دیگر مجموعه‌های کمدی، روند غیرمعمول و آزادی دارد که شامل داستان‌های با خط داستانی نامرتبط از زندگی لوئی و اجراهای استندآپ او است..

 

[17] سرگذشت ندیمه یا قصهٔ ندیمه (نام کتاب ترجمه شده در ایران) رُمانی نوشتهٔ مارگارت اتوود و منتشر شده در سال ۱۹۸۵ است. این رمان در ژانر علمی تخیلی جا می‌گیرد، هرچند خود نویسنده، با این که کتابش برندهٔ جایزه آرتور سی کلارک که مخصوص کتاب‌های علمی تخیلی است شده، با این نظر موافق نیست.

این کتاب در سال ۱۳۸۲، توسط سهیل سُمی ترجمه شد و انتشارات ققنوس آن را به چاپ رساند. در این ترجمه، نام اثری از پروفسور پیزوتو (شخصیتی در کتاب) که در قسمت ملاحظات تاریخی پایان داستان یاد می‌شود، «خاورمیانه و جلید: دو حکومت تئوکراتیک در اواخر قرن بیستم از نگاه دفترچه‌های خاطرات» ترجمه گردیده؛ در حالی که عنوان اثر در متن اصلی، بی‌پرده از کشور ایران نام می‌برد.

تاکنون دو اثر بصری از آن ساخته شده است.یکی فیلمی با همین نام است. فیلمی در سبک علمی–تخیلی به کارگردانی فولکر اشلوندورف است که در سال ۱۹۹۰ منتشر شد و هارولد پینتر،کارگردان آن بود.

و سریالی به همین نام که  در ۱۰ قسمت در سال ۲۰۱۷ از کانال هولو پخش شده است و کارگردان آن بروس میلر است که هشت و شش از ده،رتبه آن در سایت آی ام دی بی و 95 درصد در روتیتن توماتو و چهار و هشت از پنج از هولو است.


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:55 |

مولفه مرد غمگین و دلربا!

ترجمه:هومن ظریف

در بخش پیشین این مطلب ،از «13 نشانه برای سریالی معتبر»که در سایت Vulture توسط «کاترین وان آرندوک» روایت شده است،6 نشانه را برشمردیم؛

1.سریال،شبیه رمان است.

2.شبیه یک فیلم سینمایی است.

3.سریال معتبر،اپیزودیک نیست،بخش بندی شده است.

4 .فصل نخست آن،فقط فصل نخست نیست بلکه یک بخش راهبردی است.

5. ایجاد خود آگاهی و کشف درون بیینده.

6. سیاهی.

واینک بخش هفتم؛ غافلگیری یا «این دیگه چی بود که الان اتفاق افتاد؟!»

شاید شما می دانید که در حال تماشای سریالی معتبر هستید که  دشوار است در همان لحظات نخست متوجه شوید و شاید در حال تماشای سریالی معتبر هستید با علم بر اینکه ممکن است چه اتفاقاتی بیافتد اما نمی توانید این اتفاقات را پیش بینی کنید.در یک سنت رایج تلویزیونی،منصفانه است که بینندگان نتوانند حدس بزنند که کدام هنرپیشه تاثیر بیشتری بر ادامه سریال دارد و اتفاقات جدی را رقم می زند و بینندگان به قول معروف آن را نمی گیرند، این بدان معنی نیست که بیننده باید چرخ دنده را دوباره اختراع کند.

البته این مساله به آن معنی نیست که شما با دیدن یک اپیزود «لژیون»[1] از سریال با خود بگویید که؛«وای،این باید جدی سریال زیبایی باشه،عجب چیزی دیدم» این قضیه شامل برخی سریال های دیگر هم می شود،مانند سریال «آقای ربات»،جهان غرب[2]،بازماندگان[3]و البته،سریال «پاپ جوان».

8.  همه بخش های سریال،مهم هستند.

بر اساس آنچه در بخش قبل گفته شد،همه بخش های سریال بصورت فزاینده و رشد کننده باید‌ دارای اهمیت باشد تا بتواند تلویزیون در رقابت با دیگر پخش کننده ها نظیر پخش کننده ها دیجیتالی خانگی،موفق باشد. در روزگاری به سر می بریم که شما توانایی آن را دارید که اپیزودی از فیلم را رد کنید و فرض کنید که آنقدر به روز باشید که بتوانید هر لحظه سریال را از تلویزیون رصد کنید.در نتیجه،اینکه همه بخش های سریال،ارزشمند باید باشد،به صورت به صورت فزاینده ای،سیاست هر سریال تلویزیونی شده است،و فریبندگی و ساختار جدی سریال،به یک صورت مورد توجه قرار می گیرند.

اما اگر دریافتید که سریال مد نظر شما،به نکات ظریفی اشاره دارد،سرنخ هایی که در سریال به دست می آیند،نیازمند هدیه های بصری و معنایی برای تماشاگران خود است تا در جریان رمزگشایی آنها،لذت ببرند،احتمالا شما در حال دیدن معیارهایی از نوع مولفه های یک سریال معتبر هستید.نکته اساسی در این زمان،دقت بیننده است –همانگونه که «نوئل مورای»[4] از این بحث در یادداشتی چنین یاد کرده  است؛«واسطه معتبر»،که در طبقه بندی فیلم های تلویزیونی،اعتبار را بازگو می کند،به گونه ای که اغلب،تحت بررسی دقیق قرار میگیرد،با تلاقی نظر طرفداران سریال و منتقدهای سینمایی،که هر نکته ای از سریال را موشکافانه مورد نظر قرار دهند،چه از لحاظ سبک و ژانر و چه از نظر پیام هایی که مستتر در بافت داستان قرار گرفته اند.این فرمول نه چندان معمول درباره سریال گمشده[5] انجام شده بود،اما در این میان سریال وسترنی و علمی تخیلی «جهان غرب»[6] در پایین ترین رده چنین تفاهمی بین منتقدان و تماشاگران است.

9. مولفه «مرد غمگین».پیش از این در این سایت چند گامی به تعریف  قهرمانانی هیجان زده  که مشت های گره کرده دارند،نزدیک شده بودیم.مردان خشنی که در سریال های تلویزیونی جایگاه قهرمانانه خود را حفظ کرده اند.با این اوصاف،این مساله ریشه در تاریخ دارد،به صورتیکه با ناخودآگاه جمعی ما پیوست ناگسستنی داشته است. قهرمانان جدی تلویزیونی که تقریبا همگی میانسال هستند،چه بسا بیشتر سفید پوست هستند،مردانی که اکثرا نقصی دارند که به رغم آن نواقص می خواهند راه و روش خود را در میان دنیا ایجاد کنند.آنها فرصت هایی دارند تا کم و بیش،زنان را مفتون خود کنند،واغلب فرصت های خوبی برای کنترل خشم خود دارند.برای دیدن این ویژگی ها،حتما به سریال های کارآگاه واقعی[7]،ری داناوان[8]،بیلیون ها[9]،آقای ربات،لژیون[10]،بهتره به سال زنگ بزنی،به چهارپا غذا بده[11]،بازماندگان وبسیاری از دیگر سریال هایی قدیمی که چنین قهرمانانی در خود پذیرا شده اند.

 

 

 

 

 

 



[1] Legion نام مجموعه‌ای تلویزیونی است که نوآ هاولی برای شبکه اف‌ایکس ساخته است و براساس یکی از شخصیت‌های مارول کامیکس به نام لژیون نوشته شده است. این مجموعه، به سری فیلم‌های مردان ایکس ارتباط دارد.دیوید هالر با بازی دن استیونز، جهش‌یافته‌ای است که در کودکی به اسکیزوفرنی مبتلا شده است. از دیگر بازیگران این مجموعه می‌توان به آبری پلازا، بیل اروین، کیتی اسلتون و جین اسمارت اشاره کرد.اولین فصل این سریال، هشت قسمت دارد و اولین قسمت آن در ۸ فوریه ۲۰۱۷ پخش شده است.

[2] Westworld مجموعهٔ تلویزیونی وسترن مهیج در سبک علمی–تخیلی است که توسط جاناتان نولان و لیزا جوی برای شبکهٔ اچ‌بی‌او ساخته شده‌است. این مجموعه براساس فیلمی با همین نام محصول ۱۹۷۳ است که نوشته و ساختهٔ مایکل کرایتون، رمان‌نویس آمریکایی است. در نوامبر ۲۰۱۶، شبکهٔ اچ‌بی‌او قرارداد ساخت فصل دوم این مجموعهٔ تلویزیونی را تمدید کرد که دارای ۱۰ قسمت خواهد بود.داستان این مجموعهٔ تلویزیونی در یک شهر بازی وسترن خیالی در غرب آمریکا اتفاق می‌افتد که ساکنان آن را انسان‌های مصنوعی که «میزبان» نام دارند، تشکیل می‌دهند. از سوی دیگر، گروهی از انسان‌های واقعی که «تازه‌ واردان» یا «مهمانان» نام دارند، با پرداخت مبالغی زیاد می‌توانند وارد محوطهٔ پارک وست‌ورلد شوند و هرکاری که مایل باشند را انجام دهند و قادر خواهند بود تا با میزبانان هرطور که می‌خواهند رفتار کنند، بدون آنکه ترسی از تلافی توسط میزبانان داشته‌باشند.در آغاز داستان با دنیایی مواجه می‌شویم که درمورد آن هیچ اطلاعاتی نداریم و هرچه داستان به جلو می‌رود پاسخ برخی سوالات را در میابیم و سوالات اساسی‌تری برای ما ایجاد می‌شود.

[3] The Leftovers مجموعه تلویزیونی درام آمریکایی به تهیه کنندگی دیمون لیندِلوف و تام پِروتا و برگرفته از رمان پِرّوتا با همین نام است که از تاریخ ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ از شبکه اچ‌بی‌او پخش شد.فصل اول از ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ تا ۷ سپتامبر، و فصل دوم از ۴ اکتبر ۲۰۱۵ تا ۶ دسامبر همان سال پخش شدند.بازماندگان دربارهٔ اتفاقات بعد از یک واقعه رستاخیز مانند است- مثل بازگشت مسیح برای انتقال افراد باایمان به بهشت- و تمرکز فیلم روی افرادیست که منتقل نشده‌اند و در زمین رها شده‌اند.

[4] Noel Murray

[5] Lost مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی است که زندگی بازماندگان سقوط هواپیمایی را که از سیدنی به لس‌آنجلس می‌رفته، به تصویر می‌کشد. آن‌ها در جزیرهٔ مرموز و گرمسیری در اقیانوس آرام جنوبی گیر افتاده‌اند. شیوه بیان داستان این سریال منحصربه‌فرد است. در طول هر قسمت، معمولاً بخش‌هایی از زندگی شخصیت‌های داستان در جزیره و بخش‌هایی از زندگی گذشتهٔ (یا گاهی آینده) آن‌ها را می‌بینیم. این مجموعه تلویزیونی، تحسین مردم و منتقدین را برانگیخت و منتقدان این سریال را در بین ۱۰ سریال برتر تاریخ تلویزیون آمریکا قرار داده‌اند.

[6] Westworld

[7] True Detective نام یک مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی ساختهٔ نیک پیزولاتو است و از شبکهٔ اچ‌بی‌او پخش می‌شود. فصل اول این سریال در چند خط زمانی اتفاق می‌افتد و بر روی تحقیقات دو پلیس برای یافتن قاتلی سریالی که دست به‌جنایت‌هایی زده، طی مدت ۱۷ سال متمرکز است.این سریال در فصل اول با نظرات مثبت و تحسین منتقدان روبرو شد؛ مجلهٔ آتلانتیک سریال کارآگاه حقیقی را «بهترین مجموعه تلویزیونی» خواند و متاکریتیک به این مجموعه، لقب «تحسین جهانی» داد. این سریال به سبک آنتولوژی ساخته شده است، بدین معنا که در انتهای هر فصل، داستان خاتمه یافته و فصل بعد با داستانی متفاوت و تیم بازیگری جدید ساخته خواهد شد.

[8] Ray Donovan مجموعه درام جنایی ساخته آن بایدرمن است که از شبکه کابلی شوتایم در آمریکا پخش می‌شود. تاکنون ۵ فصل از این سریال پخش شده و برای فصل ششم تمدید شده است

[9] Billions درباره یکی از نجات یافتگان حمله تروریستی به مرکز تجارت جهانی در روز یازدهم سپتامبر است.

 

[11] Feed the Beastسریالی که خود اقتباس از یک سریال دانمارکی است.


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:51 |

مولفه مرد غمگین و دلربا!

ترجمه:هومن ظریف

در بخش پیشین این مطلب ،از «13 نشانه برای سریالی معتبر»که در سایت Vulture توسط «کاترین وان آرندوک» روایت شده است،6 نشانه را برشمردیم؛

1.سریال،شبیه رمان است.

2.شبیه یک فیلم سینمایی است.

3.سریال معتبر،اپیزودیک نیست،بخش بندی شده است.

4 .فصل نخست آن،فقط فصل نخست نیست بلکه یک بخش راهبردی است.

5. ایجاد خود آگاهی و کشف درون بیینده.

6. سیاهی.

واینک بخش هفتم؛ غافلگیری یا «این دیگه چی بود که الان اتفاق افتاد؟!»

شاید شما می دانید که در حال تماشای سریالی معتبر هستید که  دشوار است در همان لحظات نخست متوجه شوید و شاید در حال تماشای سریالی معتبر هستید با علم بر اینکه ممکن است چه اتفاقاتی بیافتد اما نمی توانید این اتفاقات را پیش بینی کنید.در یک سنت رایج تلویزیونی،منصفانه است که بینندگان نتوانند حدس بزنند که کدام هنرپیشه تاثیر بیشتری بر ادامه سریال دارد و اتفاقات جدی را رقم می زند و بینندگان به قول معروف آن را نمی گیرند، این بدان معنی نیست که بیننده باید چرخ دنده را دوباره اختراع کند.

البته این مساله به آن معنی نیست که شما با دیدن یک اپیزود «لژیون»[1] از سریال با خود بگویید که؛«وای،این باید جدی سریال زیبایی باشه،عجب چیزی دیدم» این قضیه شامل برخی سریال های دیگر هم می شود،مانند سریال «آقای ربات»،جهان غرب[2]،بازماندگان[3]و البته،سریال «پاپ جوان».

8.  همه بخش های سریال،مهم هستند.

بر اساس آنچه در بخش قبل گفته شد،همه بخش های سریال بصورت فزاینده و رشد کننده باید‌ دارای اهمیت باشد تا بتواند تلویزیون در رقابت با دیگر پخش کننده ها نظیر پخش کننده ها دیجیتالی خانگی،موفق باشد. در روزگاری به سر می بریم که شما توانایی آن را دارید که اپیزودی از فیلم را رد کنید و فرض کنید که آنقدر به روز باشید که بتوانید هر لحظه سریال را از تلویزیون رصد کنید.در نتیجه،اینکه همه بخش های سریال،ارزشمند باید باشد،به صورت به صورت فزاینده ای،سیاست هر سریال تلویزیونی شده است،و فریبندگی و ساختار جدی سریال،به یک صورت مورد توجه قرار می گیرند.

اما اگر دریافتید که سریال مد نظر شما،به نکات ظریفی اشاره دارد،سرنخ هایی که در سریال به دست می آیند،نیازمند هدیه های بصری و معنایی برای تماشاگران خود است تا در جریان رمزگشایی آنها،لذت ببرند،احتمالا شما در حال دیدن معیارهایی از نوع مولفه های یک سریال معتبر هستید.نکته اساسی در این زمان،دقت بیننده است –همانگونه که «نوئل مورای»[4] از این بحث در یادداشتی چنین یاد کرده  است؛«واسطه معتبر»،که در طبقه بندی فیلم های تلویزیونی،اعتبار را بازگو می کند،به گونه ای که اغلب،تحت بررسی دقیق قرار میگیرد،با تلاقی نظر طرفداران سریال و منتقدهای سینمایی،که هر نکته ای از سریال را موشکافانه مورد نظر قرار دهند،چه از لحاظ سبک و ژانر و چه از نظر پیام هایی که مستتر در بافت داستان قرار گرفته اند.این فرمول نه چندان معمول درباره سریال گمشده[5] انجام شده بود،اما در این میان سریال وسترنی و علمی تخیلی «جهان غرب»[6] در پایین ترین رده چنین تفاهمی بین منتقدان و تماشاگران است.

9. مولفه «مرد غمگین».پیش از این در این سایت چند گامی به تعریف  قهرمانانی هیجان زده  که مشت های گره کرده دارند،نزدیک شده بودیم.مردان خشنی که در سریال های تلویزیونی جایگاه قهرمانانه خود را حفظ کرده اند.با این اوصاف،این مساله ریشه در تاریخ دارد،به صورتیکه با ناخودآگاه جمعی ما پیوست ناگسستنی داشته است. قهرمانان جدی تلویزیونی که تقریبا همگی میانسال هستند،چه بسا بیشتر سفید پوست هستند،مردانی که اکثرا نقصی دارند که به رغم آن نواقص می خواهند راه و روش خود را در میان دنیا ایجاد کنند.آنها فرصت هایی دارند تا کم و بیش،زنان را مفتون خود کنند،واغلب فرصت های خوبی برای کنترل خشم خود دارند.برای دیدن این ویژگی ها،حتما به سریال های کارآگاه واقعی[7]،ری داناوان[8]،بیلیون ها[9]،آقای ربات،لژیون[10]،بهتره به سال زنگ بزنی،به چهارپا غذا بده[11]،بازماندگان وبسیاری از دیگر سریال هایی قدیمی که چنین قهرمانانی در خود پذیرا شده اند.

 

 

 

 

 

 



[1] Legion نام مجموعه‌ای تلویزیونی است که نوآ هاولی برای شبکه اف‌ایکس ساخته است و براساس یکی از شخصیت‌های مارول کامیکس به نام لژیون نوشته شده است. این مجموعه، به سری فیلم‌های مردان ایکس ارتباط دارد.دیوید هالر با بازی دن استیونز، جهش‌یافته‌ای است که در کودکی به اسکیزوفرنی مبتلا شده است. از دیگر بازیگران این مجموعه می‌توان به آبری پلازا، بیل اروین، کیتی اسلتون و جین اسمارت اشاره کرد.اولین فصل این سریال، هشت قسمت دارد و اولین قسمت آن در ۸ فوریه ۲۰۱۷ پخش شده است.

[2] Westworld مجموعهٔ تلویزیونی وسترن مهیج در سبک علمی–تخیلی است که توسط جاناتان نولان و لیزا جوی برای شبکهٔ اچ‌بی‌او ساخته شده‌است. این مجموعه براساس فیلمی با همین نام محصول ۱۹۷۳ است که نوشته و ساختهٔ مایکل کرایتون، رمان‌نویس آمریکایی است. در نوامبر ۲۰۱۶، شبکهٔ اچ‌بی‌او قرارداد ساخت فصل دوم این مجموعهٔ تلویزیونی را تمدید کرد که دارای ۱۰ قسمت خواهد بود.داستان این مجموعهٔ تلویزیونی در یک شهر بازی وسترن خیالی در غرب آمریکا اتفاق می‌افتد که ساکنان آن را انسان‌های مصنوعی که «میزبان» نام دارند، تشکیل می‌دهند. از سوی دیگر، گروهی از انسان‌های واقعی که «تازه‌ واردان» یا «مهمانان» نام دارند، با پرداخت مبالغی زیاد می‌توانند وارد محوطهٔ پارک وست‌ورلد شوند و هرکاری که مایل باشند را انجام دهند و قادر خواهند بود تا با میزبانان هرطور که می‌خواهند رفتار کنند، بدون آنکه ترسی از تلافی توسط میزبانان داشته‌باشند.در آغاز داستان با دنیایی مواجه می‌شویم که درمورد آن هیچ اطلاعاتی نداریم و هرچه داستان به جلو می‌رود پاسخ برخی سوالات را در میابیم و سوالات اساسی‌تری برای ما ایجاد می‌شود.

[3] The Leftovers مجموعه تلویزیونی درام آمریکایی به تهیه کنندگی دیمون لیندِلوف و تام پِروتا و برگرفته از رمان پِرّوتا با همین نام است که از تاریخ ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ از شبکه اچ‌بی‌او پخش شد.فصل اول از ۲۹ ژوئن ۲۰۱۴ تا ۷ سپتامبر، و فصل دوم از ۴ اکتبر ۲۰۱۵ تا ۶ دسامبر همان سال پخش شدند.بازماندگان دربارهٔ اتفاقات بعد از یک واقعه رستاخیز مانند است- مثل بازگشت مسیح برای انتقال افراد باایمان به بهشت- و تمرکز فیلم روی افرادیست که منتقل نشده‌اند و در زمین رها شده‌اند.

[4] Noel Murray

[5] Lost مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی است که زندگی بازماندگان سقوط هواپیمایی را که از سیدنی به لس‌آنجلس می‌رفته، به تصویر می‌کشد. آن‌ها در جزیرهٔ مرموز و گرمسیری در اقیانوس آرام جنوبی گیر افتاده‌اند. شیوه بیان داستان این سریال منحصربه‌فرد است. در طول هر قسمت، معمولاً بخش‌هایی از زندگی شخصیت‌های داستان در جزیره و بخش‌هایی از زندگی گذشتهٔ (یا گاهی آینده) آن‌ها را می‌بینیم. این مجموعه تلویزیونی، تحسین مردم و منتقدین را برانگیخت و منتقدان این سریال را در بین ۱۰ سریال برتر تاریخ تلویزیون آمریکا قرار داده‌اند.

[6] Westworld

[7] True Detective نام یک مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی ساختهٔ نیک پیزولاتو است و از شبکهٔ اچ‌بی‌او پخش می‌شود. فصل اول این سریال در چند خط زمانی اتفاق می‌افتد و بر روی تحقیقات دو پلیس برای یافتن قاتلی سریالی که دست به‌جنایت‌هایی زده، طی مدت ۱۷ سال متمرکز است.این سریال در فصل اول با نظرات مثبت و تحسین منتقدان روبرو شد؛ مجلهٔ آتلانتیک سریال کارآگاه حقیقی را «بهترین مجموعه تلویزیونی» خواند و متاکریتیک به این مجموعه، لقب «تحسین جهانی» داد. این سریال به سبک آنتولوژی ساخته شده است، بدین معنا که در انتهای هر فصل، داستان خاتمه یافته و فصل بعد با داستانی متفاوت و تیم بازیگری جدید ساخته خواهد شد.

[8] Ray Donovan مجموعه درام جنایی ساخته آن بایدرمن است که از شبکه کابلی شوتایم در آمریکا پخش می‌شود. تاکنون ۵ فصل از این سریال پخش شده و برای فصل ششم تمدید شده است

[9] Billions درباره یکی از نجات یافتگان حمله تروریستی به مرکز تجارت جهانی در روز یازدهم سپتامبر است.

 

[11] Feed the Beastسریالی که خود اقتباس از یک سریال دانمارکی است.


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:51 |

سریالی شبیه به یک رمان

ترجمه:هومن ظریف

در شماره گذشته در میان سخنان نویسنده و کارگردان سریال های بریکینگ بد و «بهتره به سال زنگ بزنی»،با اشاره کورنهابر،مدیرهیات هفده نفره نویسندگان سریال مواجه شدیم که  این  مقاله مهم، برای شناسایی سریال های جذاب و البته سودمند است.

از «13 نشانه برای سریالی معتبر»که در سایت Vulture توسط «کاترین وان آرندوک» روایت شده است،دو نشانه را برشمردیم؛

1.سریال،شبیه رمان است و 2.شبیه یک فیلم سینمایی است و اما نکته سوم؛

3.سریال معتبر،اپیزودیک نیست،بخش بندی شده است.

تعبیر و تبیین این سخن که سریال معتبر باید «شبیه یک رمان» باشد،در اینجا تفاوت معنایی خودش به شما به عنوان یک بیننده، را نشان می دهد به گونه ای که می توانید نتیجه گیری کنید درباره سریال هایی که تا کنون مشاهده کرده اید که آیا قسمت های هر فصل،آیا تکه های ناقصی بوده اند یا خیر.

شما نمی توانید یک کتاب را بر اساس یک بخشی که از آن خوانده اید،قضاوت کنید و براین اساس،شما به عنوان یک بیینده نمی توانید سریالی را با دیدن تنها یک قسمت مورد قضاوت قرار دهید.زیرا این دو هرگز ساحت اپیزودیک نداشته اند،بلکه یک بخش بوده اند.

4 –فصل نخست،فقط فصل نخست نیست بلکه یک بخش راهبردی است.

این مساله به ویژه در «نتفلیکس»رعایت می شود به صورتیکه سریال های این شبکه به صورت یک بخش راهبردی برای بخش های دیگر محسوب می شوند.در واقع این استراتژی تلویزیون است که اعتماد بینده را جلب کند تا ده ساعت از زندگی را صرف دیدن چیزهایی کند که در بخش نخست به آن اشاره کرده بود.

بهترین مثال در این باره پارادایم نتفلیکس در عرصه تلویزیون است،جایی که همانند «خط خون»[1] که به واسطه آن طرح مناسب راهبردی قسمت نخست یک سریال،درک می شود.

5 – ایجاد خود آگاهی و کشف درون بیینده.

آیا این سریالی که می بینیم،به تنهایی خودش یک جُک و لطیفه است؟یا خیر؟ آیا این خودخواهی به تصویر کشیده شده مرگباری است که می بینیم یا صرفا یک لایه ای از داستان است؟

خوش آمده اید به یک چارتی که دیگر می توان به آن به سادگی گفت،مدلی به نام «پاپ جوان»[2]،موقعیت مبهمی از خودخواهی و فقدان صداقتی که باعث ایجاد فضایی غم انگیزی می شود و البته سرانجام به کشف در ذهن تماشاگر خواهد شد.  Corey Atadمنتقد فیلم،دراین باره چنین توصیفی را به کار برده است که؛«یک استمرار،درباره بحثی پیرامون حقیقت پوچی که در همه چیز نمایان است»،که بی تردید باید یک کم وبیش باعث اعتبار یک پروژه باشد.

6 – سیاهی.

هی، موضوع جدی است! مسلما بسیاری از چراغ ها باید خاموش شوند. ایده آل این است که رنگ ابتدایی پلت اصلی نیز باید به صورت جدی به سمت رنگ های قهوه ای و خاکستری میل کنند.اگر در سریال نیاز است که رنگ های ابتدایی را به صورت ساچوره استفاده کنید،بهتر است که به صورتی انجام شود که مثلا در صحنه خونریزی یک کاراکتر،راهی هنرمندانه در خلق یک تصویر برای ما بگشاید.اگر چنین چیزی،واقعا لازم است،شما ممکن است که در این صحنه از داستان،چند فِرِم زیبا وارد کنید،چند شات به صورت لنداسکوپ پایدار با رنگ هایی دراماتیک.فهرست دم دستی و ناقصی از سریال هایی که به صورت عجیب نور ناکافی تصویربرداری شده اند: سریال امریکایی ها[3] ،سریال تلویزیونی «وایسا ،آتش رو بگیر»[4]،آقای ربات[5]،بازی تاج و تخت(که صحنه های کرم رنگ و قهوه ای تیره و سیاه وتیره‌ آن مشهور تماشاگران است)،خانه پوشالی(منظور همین سریالی است که جناب کوین اسپیسی،از ادامه اش منع شده اند)،مردگان متحرک[6] و دیگر سریال هایی که به صورت اسپینافی در پروژه دنیای سینمایی مارول[7] ساخته می شوند.



[1]این سریال از سال 2015 آغاز شده است.  تولید شده در نتفلیکس و در ژانر تریلر داراماست.Bloodlineسریال

[2] The Young Pope سریالی است که درباره پاپ جوان امریکایی است که برخلاف انتظار کسانی که او را به این منصب رسانده اند،بسیار آب زیرکاه است و لایه های متفاوتی از این کاراکتر را شاهد هستیم و البته موقعیت هایی که در سریال دیده می شود،باعث ایجاد ساختاری شده است که تماشاگر مدام با ساختارگرایی و برخی اوقات،هجو خود سریال در برخی از سکانس ها مواجه می شود.

[3] The Americansمجموعه تلویزیونی است که توسط جو وایزبرگ افسر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) ساخته شده است. اولین قسمت این مجموعه در ۳۰ ژانویه ۲۰۱۳ در شبکه کابلی اف ایکس پخش شد و تا ۱ می ۲۰۱۳ فصل اول آن تمام شد. فصل دوم این مجموعه در ۲۶ فوریه ۲۰۱۴ به روی آنتن رفت.داستان سریال در دهه ۱۹۸۰ و در زمان جنگ سرد می‌گذرد و زندگی الیزابت و فیلیپ جنینگز را نشان می‌دهد که دو مأمور مخفی کا گ ب از شوروی هستند که به عنوان یک زوج آمریکایی در ویرجینیای شمالی در حومه شهر واشینگتن با فرزندانشان زندگی می‌کنند. همچنین در همسایگی آنها فردی به نام استن بیمن از مأموران اف‌بی‌آی اسکان دارد.سریال در رابطه با زندگی شخصی و کاری خانواده جنینگز است که بعضی مواقع اتفاقات دنیای واقعی را نیز در داستان سریال وارد می‌کنند. سازنده مجموعه عقیده دارد که موضوع اصلی سریال دربارهٔ یک ازدواج است.

[4] Halt and Catch Fire

[5] Mr. Robot مجموعهٔ تلویزیونی آمریکایی، در ژانر درام و تریلر روانشناسانه است که توسط سم اسماعیل ساخته‌شده‌است. پخش این سریال از تاریخ ۲۴ ژوئن ۲۰۱۵ در شبکهٔ کابلی یواس‌ای نتورک آغاز شد.

سم اسماعیل در چندین مصاحبه اشاره کرده است که به فرهنگ هک کردن علاقه داشته و پانزده سال پیش تصمیم گرفته فیلمی دربارهٔ هکرها بسازد اما این اتفاق نیفتاد. جالب است که اسماعیل جدا از مشاوره با متخصصان هک و حملات سایبری از یک رخداد واقعی هم برای طراحی این سریال الهام گرفته است. اسماعیل اصالت مصری دارد و می‌گوید بهار عربی منبع الهام او در نوشتن سریال بوده،همان‌طور که در بهار عربی جوانان معترض با استفاده از رسانه‌های اجتماعی هدف خود را پیش بردند، در سریال «آقای ربات» هم فناوری و تکنولوژی راه پیش بردن اهداف گروه‌های مختلف و از همه مهم تر گروه «اف سوسایتی» (گروهی به سردمداری آقای ربات) است.

در ابتدا قرار بود سم اسماعیل «آقای ربات» را به شکل یک فیلم سینمایی بنویسد و بسازد و در انتهایش شخصیت اصلی بفهمد که دچار اختلال روانی است در حالی که درگیر یک نقشه بزرگ شده است. اما اسماعیل موقع نوشتن این متن متوجه شده که فیلمنامه اش ابعاد بسیار وسیعی دارد و متنش بیشتر به درد سریال می‌خورد؛ بنابراین اسماعیل ۲۰صفحه از ۸۹ صفحه فیلمنامه‌ای که نوشته بود جدا کرد و آن را تبدل به متن قسمت اول سریال یا همان اپیزود پایلوت کرد. پایانی که برای فیلمنامه در نظر گرفته بود به پایان فصل اول سریال بدل شد.

[6] The Walking Dead یک مجموعه تلویزیونی درام، ترسناک و پسا رستاخیزی آمریکایی، ساختهٔ فرانک دارابونت است. این مجموعه، از روی کتاب مصوری با همین نام نوشته رابرت کرکمن، تونی مور و چارلی ادلرد ساخته شده‌است. این مجموعه داستان از آنجا آغاز می‌شود که اندرو لینکولن در نقش معاون کلانتر، ریک گرایمز، پس از برخاستن از کما با دنیایی مواجه می‌شود که پر از مردگان متحرکی است که مشابه زامبی‌های فیلم‌های ژانر وحشت جورج ای. رومرو، گوشت انسان را می‌خورند. او سعی می‌کند که خانواده‌اش را پیدا کند و در این راه با گروهی از بازماندگان که همسر و فرزندانش بین آنها هستند برای زنده ماندن تلاش می‌کند.

[7] The Marvel Cinematic Universe (MCU) television series.دنیای سینمایی مارول،در واقع اشاره به چندین سریال مرتبط بایکدیگر است که لزوما برای دیدن یکی نباید دیگری را دیده باشید.در این سریال های نتفلیکس،سوپرقهرمان های تلویزیون های امریکا بر اساس کاراکترهایی که در کتاب های کمیک استریپ نشر مارول به چاپ رسیده اند،به تصویر کشیده شده اند.


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:49 |

 

مدیریت ریتم داستان

ترجمه:هومن ظریف

«شگفت آور است که شما در این سریال  دو کاراکتر داشته باشید که هر دو یک هدف مشروع داشته باشند در صورتیکه هیچکدام از مغالطه پهلوان پنبه‌ (مغلطه) استفاده نکنند.«چاک» و «جیمی»،اگر با هم بحث کنند،هر دو یک منطق مشترک دارند.به همین ترتیب،«جیمی» و«کیم» نیز چنین حالتی خواهند داشت. همه آنها،انسان های ناقصی با زاویه دیدی هستند که بنا بر تجاربی که دارند،خود را عقل کل می دانند!»

این نقل قول از «کولد» یکی از نویسندگان سریال «بریکینگ بد» و «بهتره به سال زنگ بزنی» است،که در شماره پیشین درباره آن صحبت شده بود.این گفتگوها در زمان انتظارعلاقه مندان سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» انجام شده است.سریالی که موقعیت های دو برادر حقوقدان را در برابر هم با دقت به روایت خط سیر منطقی کنش و واکنش های این دو در قلمرو اخلاق و عدالت،به خوبی روایت می کند.

 اما در ادامه‌ ترجمه گفتگوی جالب و پرنکته ای  با عنوان؛«کارمای جهانی بهتره به سال زنگ بزنی» در سایت «اقیانوس اطلس»، پیتر گولد» و «ونس گلیگان»، دو همکار آفریننده این سریال،چنین صحبت های خود را پیش می گیرند؛

کورنهابر(خبرنگار):با همه آن شخصیتی که  تابحال برای «چاک» در سریال در نظر گرفته شده است،او تقریبا همان قدر فریبکار و دغل است که ما از «جیمی» انتظار داریم.

گیلیکان:البته اون آدم دغل بهتری است،مگر نه؟فکر کنم این ژنتیکی بوده.چاک به مهارتی رسیده است که بعید می دانم که «جیمی» رسیده باشد. «چاک»به عنوان فردی دارای اخلاق ناب و غیرقابل انکار، می تواند خود را نشان بدهد،او رندی های«جیمی» را از «سیسرو»[1] آموخته است.

کورنهابر:در فصل جدید سریال اتفاقات زیادی را شاهد خواهیم بود،اما من نمید انم که آیا مردم بر این باور خواهند بود که ریتم سریال «بهتره به سال زنگ بزنی»آهسته است یا نه.عوامل سریال در باره روند کار چگونه فکر می کنند؟

گلیگان:بدون تردید این سریال نسبت به دیگر سریال های تلویزیونی آهسته تر پیش می رود.دنیای سریال سازی در تلویزیون این روزها بسیار بزرگ است و باید پذیرای هرچیزی باشد.من سریال های زیادی را دیده ام که چنان ریتم تندی دارند که آدم داستان را گم می کند.پس من فکر می کنم که اولا داستان های کوچکتری در این فضا بگنجانم و دوم اینکه نظر شخصی ام این است که چیزی را انجام می دهم که آنچه که گفتید را به عنوان پادزهر خنثی کند.

بر اساس آنچه گفته شد،کاری که ما در سریال «بریکینگ بد» انجام دادیم این بود که؛ ما برخی موضوعات  را سرعت می دهیم، کارها را آهسته می کنیم، ریتم اتفاقات داستان را مدیریت می کنیم تا کار جالب شود.

اگر شما مسافت یک مایل را طی یک دقیقه طی کنید می تواند خسته کننده باشد اما اگر آهسته تر بروید حتما خسته کننده تر‌می شود.زمانی که به ترکیب مناسب و صحیحی از زمان بندی ریتم با استفاده از‌الهامات دراماتیک برسیم،آنگاه به چیزی می رسید که  جذاب است.

با توجه به همه این گفته ها،نخستین اپیزیود این فصل سریال با ریتم کمتری حرکت می کند ولی دومین اپیزود شتاب می گیرد.امیدوارم مردم جذب این سریال شوند.

کورنهابر:در اپیزود نخست فصل سوم،یکی از خط های داستان به صورت صامت پیش می رود و شما در واقع یک پروسه رنج آور تکنیکی را تماشا می کنید.چرا این بخش اینقدر طول می کشد؟

گلیگان:بخشی به خاطر این است که کس دیگری وجود ندارد.این نوع تصمیمات خیلی هزینه زا هستند.فلسفه من این است که تماشاگر را برای دیدن فیلم به نوعی دیگر از آنچه رایج است ترغیب کنم،وبسیاری از سریال های تلویزیونی فاقد چنین سکانس هایی هستند که چند دقیقه ای جزئیات چه بسا بدون هیچ نوع کلامی لحاظ شوند.

وقتی ما سریال «بریکینگ بد» را آغاز کردیم به صورت اجمالی دیدیم که یک سری نماهای کلوزآپ ،با ریتم تند به صحنه های درگیری ختم شده است.بعد ما پیش خود گفتیم که؛بیاییم صحنه را کمی واید تر بگیریم،کمی به ریتم آرامش بدهیم و روی یک شات تاجایی که ممکن است، تعلیق ایجاد کنیم.

وصادقانه بگویم که اگر هرکس این کار را شروع می کرد،من به او می گفتم؛کمی قاب ها را ببند و ریتم را تند تر کن.یا هر دستورالعملی که بتوانیم از این شرایط رهایی پیدا کنیم.

کورنهابر:من خوشحالم که این را می شنوم زیرا این اواخر نقدهای زیادی از طرف بینندگان سریال درباره استعاراتی که به واسطه محور اصلی داستان ایجاد می شود دیده شد.بسیاری از این کنایات در ادامه همان وقایعی بود که در سریال «بریکینگ بد»شاهد بودیم.اینکه چگونه با استفاده ازهمین مواردی که محور بسیاری از فیلم های دیگر در تلویزیون درحال پخش است،ما توانسته ایم که برداشت کنایه آمیز و استعاریک داشته باشیم،یکی از پرسش های اصلی منتقدان بود.من درباره این موارد فکر می کنم مانند آنچه در سریال «پاپ جوان»[2] شاهد بودیم و دیگر کارهای سینمایی از این دست که ساخته شده اند.

(در اینجا پاسخ کورنهابر نیازمند‌ مطالعه یک مقاله مهم برای شناسایی سریال های جذاب و البته سودمند است.اگر موافق باشید که فکر می کنم چاره ای هم ندارید،بعد از پاسخ کورنهابر ،مقاله ای که او به آن اشاره می کند را مطالعه کنیم.شاید که رستگار شویم!)

* مقاله ای با عنوان «13 نشانه برای سریالی معتبر»که در سایت :Vulture توسط «کاترین وان آرندوک» روایت شده است:

آیا می خواهید بدانید که آیا سریالی که مشاهده می کنید،سریال خوبی است؟شاید گهگاه عاشق کیفیت تصاویر یک سریال شده اید و بعد از مدتی آن را به زباله دانی ذهنتان سپرده اید! یا منتظر دیدن اپیزودیک بدبختی ها گوشه و کنار دنیا نیستید؟یک سریال تلویزیونی چگونه می تواند به مخاطبان خود چنین پیامی را انتقال دهد که؛این سریال ارزشمند و مهم است؟

«لوگان هیل» از سیزده عاملی که نقش مهمی در ایجاد اعتبار یک سریال می شوند پرده برداری کرده است.گرچه موارد بسیاری جامانده اند.راه های زیادی وجود دارد که بینندگان یک سریال به صورت همزمان،با داستان فیلم ارتباط برقرار کنند و متوجه اهمیت وقایع آن شوند.و اما برخی از این نشانه های معتبر چنین هستند:

1.سریال،شبیه رمان است.

البته این ایده شاید کمی قدیمی به نظر برسد، اما مطمئن ترین روشی است که به ما می گوید  دربازار انبوهی از سریال های تلویزیونی،گیج نشویم.رمان بودن،در قلمرو تلویزیون نیست بلکه بحثی ادبی است اما یک ده قسمت یک سریال معتبر می تواند اینگونه خود را معرفی کند.بله چنین چیزی امکان دارد و می تواند یک سریال با رمان مقایسه شود. سریال Wire و The Sopranos چه بسا چنین نظری را به اثبات برسانند.

2.شبیه یک فیلم سینمایی است.

بر اساس آنچه گفته شد ، اگرچه ساخت سریال های پر هزینه پیچیدگی های خود را دارد تا به عنوان اثری سینمایی دیده شود و چه بسا این امر باعث شود که  پیچیدگی روایت و ارزش تولید بالا شود،اما این مسائل در قالب سریال باعث چند نکته ای برای چند خصلت بصری در روایت سریالی شده است از قبیل برهنگی (زنان )و فحاشی هایی که ما در برخی رمان ها شاهد هستیم.

جالب ترین مثال این روزها، سریال Game of Thrones است که به تازگی سازندگان سریال،از آن به عنوان «یک فیلم 73 ساعته» توصیف کرده اند.

 در کل، هرچند،نمی توان به  سریال هایی دیگری چون؛ Mr. Robot، Transparentو مینی سریال Big Little Liesبه سختی نسبت  «سینمایی» داد، حتی سریال  Fargo،اما چنین لقبی همواره به سریال های موفق داده می شود.

 

 



[1] Cicero

سیسرو (زاده ۱۰۶-درگذشته ۴۳ پیش از میلاد) خطیب معروف رومی بود

[2] The Young Pope

+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:46 |

 حتی سارقان هم دعا می کنند

ترجمه و تالیف:هومن ظریف

اما در ادامه  گفتگویی با عنوان«کارمای جهانی بهتره به سال زنگ بزنی» در سایت «اقیانوس اطلس»،در زمانی که همگی منتظر ادامه سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» هستند،«پیتر گولد» و «ونس گلیگان»، دو همکار آفریننده این سریال، درباره اخلاق،ارزیابی و سیاست صحبت کرده اند.

ونس گیلیکان:همه ما اختصاصات فردی جهانی را حس می کردیم در «سال گودمن» جمع شده بود.نکته مهمی که در این سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» این بود که کنش های افراد وابسته به شرایط بود و این در واقع همان سبک کار ما در سریال «بریکینگ بد» بود.هر چیزی در شرایط واقعیت حال شکل می گرفت و انگار هیچ کنترلی بر شرایط زندگی وجود نداشت،اما ما کنترل کاراکترهای داستان را در دست نویسنده قرار دادیم. برای ما جالب بود که «کارما»یی به عنوان سرنوشت محتوم داشته باشیم که هر فردی با عدالت نهایی روبرو شود،در حالی که واقعا نمی دانیم که چنین چیزی در زندگی واقعی محتمل است یا خیر.

کولد:در زندگی واقعی مردم اغلب قربانیان شرایط هستند.در این سریال و در سریال قبل(بریکینگ بد)،اشتباه برخاسته از شرایط نیست بلکه در خود کاراکتر هاست.اما این واقعیت برای من تا میانه فصل نخست سریال بریکینگ بد،روشن نشده بود.هنگامی که ما مشغول ساخت سریال شدیم،من بر این باور بودم که این روایت شخصیتی است که قربانی است،معلم دبیرستانی که سرطان گرفته است و وارد بازی دامنه داری برای حفاظت از خانواده اش شده است.

اما در واقعیت کنش و واکنش های اپیزودهای بعدی،او بخت این را داشت تا از طریق دوستانش برای تامین مخارج درمان سرطان و حمایت از خانواده اش،پولی دست و پا کند.من در این بخش از داستان بحثی را با دوستانم به یاد می آورم که گفته شد:«ما نمی توانیم چنین کاری بکنیم زیرا با ایجاد امکان تامین مالی،راه خروجی برای حل مشکلات کاراکتر ایجاد می کنیم و خودبخود،کاراکتر داستان را به زودی به پایان می برد.چگونه ممکن است او از این فرصت چشم پوشی کند؟!» و او این پول را دریافت نکرد.اینجا بود که من احساس کردم باید از گذشته این مرد چیزی وارد فیلم کنم.

و در «بهتره به سال زنگ بزنی» پرسش اصلی این است که آیا حق با «چاک» است و «جیمی» نباید شغل وکالت را ادامه دهد،یعنی کاری که جیمی با وکالت انجام می دهد شبیه کاری است یک شامپانزه با مسلسل انجام می دهد؟یا این فقط پیش بینی «چاک» است و او می خواهد با چنین رفتاری برادر خودش «جیمی» را درمان کند؟

گلیگان :شاید خود«چاک»،شایستگی وکالت را ندارد‌ یا شاید «جیمی» وکیلی بزرگ است که «چاک» او را به خاطر انگیزه های منفی اش،هدایت نکرده است.

کورنهابر:ونس(گلیگان ) شما اشاره کردی که بر این باوری که مردم علاقه زیادی دارند تا شاهد اجرای عدالت باشند.آیا فکر نمی کنی که واکنش «سال» در برابر «چاک» منطبق بر همین انتظار فطری انسان است؟

گلیگان :فکر می کنم که «سال» همان قدر احساس عدالت خواهی دارد که «جیمی» ولی نمی دانم که آیا ریشه این احساس آنها از من است یا فرد دیگری.شما می توانید یک سارق زورگیر را تصور کنید که برای دزدی به بانک رفته است و اسلحه اش را به سوی یک پیرزن نشانه گرفته و رئیس بانک را روی زمین انداخته است و نگهبانان را هدف قرار داده و با کیسه پول فرار کرده است و در تمامی این مدت انگشتانش را امیدوارانه «کراست – فینگر»[1] کرده است و با خود می اندیشد که «لطفا اجازه بده از این مخمصه در برم،من مستحقشم».همه اینها به زیبایی در چشمانش دیده می شود.

فارغ از مفهومی که ما از عدالت باور داریم،من احساس می کنم یک عطش جهانی برای انجام عدالت وجود دارد،اما نه در محیط هایی پر از هرج و مرج و سرد و بی روح و بی تفاوت.اما چه کسی می تواند بگوید؟برخی اوقات همانند یه عقوبت و «کارما»،این مساله دیده می شود،حتی زمانی که فکر کنیم که چرخ های فرسوده عدالت آهسته حرکت می کنند.اما روز دیگری فرا خواهد رسید که چنین اتفاقی نخواهد افتاد.مضحک خواهد بود که جهان«بریکینگ بد/بهتره به سال زنگ بزنی»را بی معنی فرض کرده باشیم.

کولد:از این نوع حرفها در اتاق نویسندگان سریال رد و بدل می شد.(برای بریکینگ بد).به یاد می آورم چه گفتگوهای هیجانی با «جرج ماستراس»[2]،یکی از نویسندگان سریال ،درباره این مسائل‌ داشتیم،که مثلا برای کاراکتر «جسی» باید زیاد سخت گیری نمی کردیم چون واقعا دوستش داشتیم.او کارهای بسیار سختی را انجام داده بود و در کنار او؛«والت»ی بود که در همه جنایت ها با او همکاری می کرد.این اتاق نویسندگان آدم را به نگارش چیزی که علاقه داری بیشتر علاقه مند می کند.

شگفت آور است که شما در این سریال  دو کاراکتر داشته باشید که هر دو یک هدف مشروع داشته باشند در صورتیکه هیچکدام از مغالطه پهلوان پنبه[3] استفاده نکنند.«چاک» و «جیمی»،اگر با هم بحث کنند،هر دو یک منطق مشترک دارند.به همین ترتیب،«جیمی» و«کیم» نیز چنین حالتی خواهند داشت. همه آنها،انسان های ناقصی با زاویه دیدی هستند که به تجاربشان مشروعیت می دهد.   

 

 



[1] Cross-fingering

اصطلاحی است پرکاربرد و نمادین در زبان و رفتارمردم کشور امریکا،به ویژه کودکان زمان آرزو کردن این حالت را در دو دست با انگشتان اشاره و میانی انجام می دهند.به غیر از آرزو،این حالت نیایشی عامیانه برای حفاظت خداوند در برابر خطر است.

[2] George Mastras

[3] Strawman

مغالطه پهلوان‌پنبه یا مغالطه حمله به مرد پوشالین از مغالطات مقام نقد است؛ که شخص وقتی با مدعایی مخالف است و آن را نادرست می‌داند، برای نشان دادن نادرستی آن از راه غیرمنطقی مغالطه استفاده می‌کند؛ در مغالطه پهلوان‌پنبه هیچ‌گاه دلیل و برهانی بر ضد مدعای نخستین مطرح نمی‌شود، بلکه ناقد مدعایی را که قدرت نقد آن را ندارد، کنار می‌گذارد؛ یک مدعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل خود نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدعای اصلی، به رد کردن این مدعای ضعیف می‌پردازد. مغالطه پهوان‌پنبه ترفندی‌است که از این راه شخص می‌تواند میزان تأثیرگذاری و مقبولیت شخص مدعی را کاهش دهد؛ هرچند مدعای نخستین پاسخ داده نمی‌شود. این مغالطه، به نوع خود پرکاربرد است و در نقد مکاتب و نظریه‌های دینی، مذهبی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به کار می‌رود؛ برخی افراد غیرمتخصص نیز در جریان نقد جامعه مرتکب چنین مغالطه‌ای می‌شوند. علت نامگذاری این مغالطه به پهلوان‌پنبه این است که ناقد به جای مبارزه با پهلوان اصلی، پهلوان‌پنبه‌ای ساخته، آن را بر زمین می‌زند.

مغلطه پهلوان‌پنبه در بسیاری موارد در مناظره‌های علنی بر سر مسائل جنجال برانگیز و احساسی مورد استفاده قرار می‌گیرد

شخص الف: مناسب است که قوانین مربوط به آبجو را آسان تر کنیم؟‎

شخص ب: شما می‌گویید مواد مخدر را آزاد کنیم؟ مگر جوانان این مملکت صاحب ندارند؟ هر جامعه‌ای که دسترسی آزاد به مواد مخدر دارد محکوم به فناست و ارزش‌های انسانی و اخلاقی در آن فرو می‌ریزد.

پیشنهاد اولیه‌ شخص الف این بود که قوانین مربوط به آب جو آسان تر شود، در حالی که شخص ب پیشنهاد او را به اشتباه ارائه کرده و وانمود ‎ می‌کند که او خواهان آزاد کردن مواد مخدر است و به همین هم پاسخ می‌دهد. این یک مغلطه منطقی است چرا که شخص الف هرگز پیشنهاد به آزاد کردن مواد مخدر نداده بود.

 


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:45 |

دگردیسی «جیمی مکگیل» به «سال گودمن»

ترجمه و تدوین:هومن ظریف

 

در شماره گذشته متوجه شدیم که «ونس گلیگان» کارگردان «بریکینگ بد»،پایان بندی سریال خود را متاثر از سریال پر طرفدار دهه هفتاد میلادی،به نام  «ام ای اس اچ»بود: «اگر بخواهم بهترین پایان استاندارد را از نظر خودم بازگو کنم،در میان گزینه های بی شمار،من به سریال «ام ای اس اچ»  بسیار رجوع می کنم.وقتی قسمت های آخر این سریال پخش می شد،من یادم می آید که در چسترفیلدکانتری،ویرجینیا،جایی که من در آنجا به مدرسه می رفتم همه درباره آن صحبت می کردند.همه به دنبال تعقیب داستان بودند و همچنان که به منزل می رفتند،در انتظار قسمت پایانی سریال بودند.این واقعا یک اتفاق بود.احساسی که در آن فضا بود یک موجی ملموس در سراسر امریکا ایجاد کرده بود و همه مردم امریکا را درگیر خود کرده بود.من یادم هست که چقدر از پایان آن سریال لذت بردم.»

اما نکته جالبی که ونس گلیگان،دراین اظهار نظر بیان نکرده است و می تواند آن نکته هم به صورت ناخودآگاه ذهن او را مشغول کرده باشد این است که سریال «ام ای اس اچ»[1]نیز دو «اسپیناف» داشت که یکی از آنها،چنان موفق بود که توانست بیش از دوازده سال،تماشاگران خود را پای تلویزیون بکشاند.

«پس از مَش»[2]سریال کوتاه مدتی بود که حال و هوای سریال موفق «ام ای اس اچ» یا به عبارت ساده تر «مَش» را به ارث برده بود و روزهای دوشنبه در برنامه با والدین،با چند کاراکتر آشنا از سریال قبل یاد و خاطره شخصیت های داستان که در کمپ بیمارستانی در شرایط وسترن جنگی روزگار می گذراندند را  گرامی می داشت.

اما موفق تر از این اسپیناف،سریال «جان تراپر»[3] بود.داستان این سریال درباره شخصیت تراپر با نقش آفرینی «پرنل رابرتز» است. هنرپیشه  اهل ایالات متحده آمریکا بود که بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۲۰۰۱ میلادی فعالیت می‌کرد.از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است می‌توان به بونانزا و هوس زیر درخت نارون اشاره کرد.تراپر،بعد ازگذشت  28 سال از همکاری با بیمارستان جراحی سیار،در جنگ کره،هنوز نتوانسته است خود را شرایط وفق دهد.او همچنان با سیستم درمانی درگیرو درحال چالش است و به عنوان رئیس بخش جراحی بیمارستانی در سانفرانسیکو،رابطه عاطفی شدیدی با بیماران خود دارد.دستیار او دکتر «گونزو» گذشته ای بسیار شبیه تراپر دارد با این تفاوت که گونزو در جنگ ویتنام،ماموریت پزشکی اش را در کشوری شبیه کره انجام داده است.

این سریال،به عنوان اسپیناف«مَش»،پذیرای نقش های مکمل زیادی است.مانند نقش ماری مک کارتی به نام «استراچ» که در واقع پرستاری است که در زمان جنگ کره با تراپر همکاری می کرد،البته مک کارتی در پایان فصل نخست سریال می میرد و جای خود را به «مج سینکلر» می دهد.مج سینکلر بازیگر سفربه آمریکا و شیرشاه نیز بود.

نکته جالب توجه که می تواند به عبارتی فرق مفهوم اسپیناف و اقتباس را نشان دهد این است که پس از موفقیت سریال «پس از مَش»،از نظر قانونی،تهیه کنندگان آن،با شکایتی مبنی بر‌عدم رعایت حق مولف مواجه شدند.این شکایت به دادگاه رفت و این مساله عنوان شد که سریال «پس از مش» باید به خاطر شاخ و برگ دادن زندگی یکی از شخصیت های سریال پیشین به نام دکتر جان تراپر،مبلغی را به تهیه کنندگان سریال «مش» اعطا کند.اما نتیجه دادگاه غیر از این رقم خورد زیرا،دادگاه رای داد که اگرچه این سریال اسپیناف محسوب می شود،اما چون خود یک «اقتباس» از داستان «ریچارد هوکر» با عنوان «مش:رمانی درباره سه پزشک ارتش»[4]شناخته می شود،درنتیجه تهیه کنندگان «مش» هیچگونه حقی برای دریافت حق تالیف نخواهند داشت.نکته مضحک آنجا بود که «بخشِ تولیدات تلویزیونیِ استودیوی فاکس قرن بیستم»چون تهیه کننده هردو سریال بود،این جریان باعث شد که بخش تلویزیونی از بخش تولیدات سینمایی جدا شود.

 

 

اما گفتگوی جالبی با عنوان«کارما[5]ی جهانی بهتره به سال زنگ بزنی» در سایت «اقیانوس اطلس»[6]انجام شده است. در این گفتگو،در این زمان که همگی منتظر ادامه سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» هستند،«پیتر گولد»[7] و «ونس گلیگان»، دو همکار آفریننده این سریال، درباره اخلاق،ارزیابی و سیاست صحبت کرده اند.

اینگونه به نظر می آید که در سریال «بهتره به سال زنگ بزنی»،وکیل قضایی به نام جیمی مکگیل،به شرایط نفس گیر جنایی تن در می دهد به موازات همان تغییرو دگردیسی والتر وایت در سریال «بریکینگ بد».اما خارج از انتظاری که هست،سریال «بهتره به سال زنگ بزنی» پیرامون مسائل جزئی تر و به ویژه روی معضلات دو مفهوم صداقت و وفاداری،صداقت و امید و آرزو،صداقت و چهره های دیگر معناپذیر آن در زمان تصمیم گیری های «جیمی»برای انجام کار درست،مانور می دهد.

در پایان فصل سوم،که دهم آوریل 2017،پخش آن تمام شد،ما مواجه شدیم با این واقعیت که جیمی به انجام دستکاری پرونده های برادر قاضی خود،«چاک» اعتراف کرد و بعد،«جیمی» توانست به خاطر دوست دخترش«کیم»،دادگاه و شهادت «چاک» را به گونه ای پیش ببرد که با وجود ضبط اعترافش،از دادگاه تبرئه شود.

بیش از هر چیز،این سریال،درباره اخلاق و روانشاسی است که باید از آفرینندگان این سریال درباره میزان نگاه آکادمیک آنها در خلق و انتخاب کاراکترها برای این سریال پرسید.

پیتر گولد:آنچه واقعا در پی آن بودیم این بود که خاستگاه  رفتار این شخصیت چیست؟آنها به دنبال چه هستند؟سهم هر کدام چقدر است؟به عنوان مثال در فصل نخست،جیمی وقتی که پول کلانی را به صورت غیر قانونی می توانست صاحب شود،دریافت نکرد و البته سال گودمن نیز تن به این کار نداد همانگونه که جیمی چنین کاری را نمی توانست بکند.آن موقع دلیل های اخلاقی زیادی برای چرایی انجام نشدن این کار وجود داشت،اما فارغ از همه این موارد،جیمی فرصتی را پیش روی خود می دید که می توانست به کیم کمک کند.پس این قضیه پیچیده اخلاقی بود.

از همان ابتدای سریال،همواره این پرسش در ذهن ما نقش می بست که این فرد چقدر متفاوت است با «سال گودمن»،چگونه چنین چیزی امکان پذیر است؟

یکی از روش هایی که ما می توانستیم این ایده را نشان بدهیم قضیه آمادگی «توکو» برای کشتن دو جوان اسکیت باز،بود که در اپیزود دوم دیدیم.مشاهده کردیم که «جیمی» از آن دو دفاع کرد وقتی سال،نتوانست،چون «سال»بسیار نگران پوستش بود!(در واقع جیمی مکگیل با استحاله شخصیتش و دگردیسی تبهکارانه،سرانجام از جیمی مکگیل به سال گودمن تبدیل می شود).

در نهایت،در اعماق وجود و شخصیت این فرد،تغییراتی اخلاق و روحی  در حال شکل گیری است تا «سال گودمن» خلق شود.

 

 

 

 

 



[1] M*A*S*H

[2] AfterMASH (1983–85)

[3] Trapper John, M.D. (1979–86)

[4] MASH: A Novel About Three Army Doctors

[5] در هندوئیسم و بودیسم مفهوم کارما به معنی زیستکار یا عملکرد فرد در زندگی است و این عملکردها ذاتاً و به طور خودکار نتایجی در این زندگی و زندگی بعد به دنبال دارند. بدین معنی که «هر چه بکاری همان درو خواهی کرد». در باور هندوان و بوداییان، بر اثر کردارهای فرد (کارما) نیرویی ایجاد می‌شود که چگونگی زندگی آن فرد را در این زندگی و زندگی‌های بعدی‌اش مشخص می‌کند. اصل کارما می‌گوید که نتیجه هرآنچه انجام می‌دهیم به خودمان بازمی‌گردد.

[6] www.theatlantic.com

[7] Peter Gould


برچسب‌ها: ترجمه یادداشت
+ نوشته شده توسط هومن ظريف در دوشنبه هجدهم دی ۱۳۹۶ و ساعت 14:42 |